تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1445

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1445

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1445

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۴۵

من دلق گرو کردم عریان خراباتم
خوردم همه رخت خود مهمان خراباتم

ای مطرب زیبارو دستی بزن و برگو
تو آن مناجاتی من آن خراباتم

خواهی که مرا بینی ای بسته نقش تن
جان را نتوان دیدن من جان خراباتم

نی مرد شکم خوارم نی درد شکم دارم
زین مایده بیزارم بر خوان خراباتم

من همدم سلطانم حقا که سلیمانم
کلی همه ایمانم ایمان خراباتم

با عشق در این پستی کردم طرب و مستی
گفتم چه کسی گفتا سلطان خراباتم

هر جا که همی‌باشم همکاسه اوباشم
هر گوشه که می گردم گردان خراباتم

گویی بنما معنی برهان چنین دعوی
روشنتر از این برهان برهان خراباتم

گر رفت زر و سیمم با سینه سیمینم
ور بی‌سر و سامانم سامان خراباتم

ای ساقی جان جانی شمع دل ویرانی
ویران دلم را بین ویران خراباتم

گویی که تو را شیطان افکند در این ویران
خوبی ملک دارد شیطان خراباتم

هر گه که خمش باشم من خم خراباتم
هر گه که سخن گویم دربان خراباتم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۴۵ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر فنای کامل عارف در عشق و هویت یافتن با “خرابات” است. خرابات در ادبیات عرفانی، نماد مکانی است که سالک از قید و بندهای ظاهری و عقلانی رها شده و به مستی و بی‌خودی رسیده است. مولانا در این غزل، خود را عین خرابات و اجزای آن می‌داند و بر بی‌نیازی از دنیا و ظواهر مادی تأکید می‌کند. او عشق را سلطان خرابات معرفی کرده و خود را در جایگاه همدم او می‌بیند.

فنای در خرابات و رهایی از ظواهر (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان رهایی از خود و هویت یافتن با خرابات آغاز می‌شود: “من دلق گرو کردم عریان خراباتم / خوردم همه رخت خود مهمان خراباتم“. من دلق (لباس ظاهری زهد و تقوا) خود را گرو گذاشتم (کنار گذاشتم) و عریان (بی‌قید و بند) خرابات (مکان عاشقان و مستان) هستم. همه‌ی لباس و دارایی‌های خود را خوردم (از میان بردم، فنا کردم) و اکنون مهمان خرابات (عشق الهی) هستم.

ای مطرب زیبارو دستی بزن و برگو / تو آن مناجاتی من آن خراباتم“. ای مطرب زیبارو (اشاره به معشوق یا پیر)، دستی بزن (ساز بنواز) و بگو: “تو آن مناجات‌کننده‌ی عاشق هستی و من خود آن خراباتم (یعنی محل ظهور مناجات و عشق).”

جان خرابات و بی‌نیازی از مادیات (بیت ۳ و ۴)

مولانا خود را جان خرابات می‌خواند و به بی‌میلی به لذت‌های دنیوی اشاره می‌کند: “خواهی که مرا بینی ای بسته نقش تن / جان را نتوان دیدن من جان خراباتم“. ای کسی که اسیر شکل و فرم بدن (نقش تن) هستی، اگر می‌خواهی مرا ببینی، (بدان که) جان را نمی‌توان دید. من خود جان خراباتم (یعنی هستی حقیقی من در عالم خرابات و معناست، نه در جسم).

نی مرد شکم خوارم نی درد شکم دارم / زین مایده بیزارم بر خوان خراباتم“. من نه اهل پرخوری و شکم‌خوارگی هستم و نه درد شکم (ناراحتی‌های ناشی از مادیات) دارم. از این سفره‌ی (مایده) دنیوی بیزارم و بر خوان (سفره‌ی) خرابات (معنوی) نشسته‌ام.

همدم سلطان و ایمان خرابات (بیت ۵ و ۶)

مولانا به مقام قرب خود و هویت ایمانی‌اش اشاره می‌کند: “من همدم سلطانم حقا که سلیمانم / کلی همه ایمانم ایمان خراباتم“. من همدم سلطان (حق تعالی) هستم؛ به راستی که من سلیمان (صاحب ملک و قدرت معنوی) هستم. (و وجودم) یکسره ایمان است؛ من خود ایمان خرابات (اصول و ارکان عشق) هستم.

با عشق در این پستی کردم طرب و مستی / گفتم چه کسی گفتا سلطان خراباتم“. با عشق، در این مقام پستی (دنیوی یا فقر عرفانی) به شادی و مستی پرداختم. به (عشق) گفتم: “تو چه کسی هستی؟” پاسخ داد: “من سلطان خراباتم.”

همکاسه اوباش و گردان خرابات (بیت ۷ و ۸)

مولانا به حضور خود در هر جایگاه و بی‌نیازی از اثبات اشاره می‌کند: “هر جا که همی‌باشم همکاسه اوباشم / هر گوشه که می گردم گردان خراباتم“. هر جا که باشم، همکاسه‌ی (همراه) اوباش (کسانی که از قید ظواهر رها شده‌اند) هستم. هر گوشه‌ای که می‌گردم، خودم گرداننده‌ی خرابات (محور عشق) هستم.

گویی بنما معنی برهان چنین دعوی / روشنتر از این برهان برهان خراباتم“. (اگر کسی) بگوید: “معنا و دلیل این ادعای خود را بیان کن،” (در پاسخ می‌گویم): برهانی روشن‌تر از این برهان (که خودِ من هستم)، برهان خرابات (حقیقت عشق) است. (یعنی وجود من خود گواه مدعاست).

سامان خرابات و ویران دل (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به غنای درونی و ویرانی دل در عشق اشاره می‌کند: “گر رفت زر و سیمم با سینه سیمینم / ور بی‌سر و سامانم سامان خراباتم“. اگر زر و سیمم (دارایی‌های مادی‌ام) از دست رفت، (باز هم) سینه‌ای سیمین (درخشان و پاک) دارم. و اگر بی‌سر و سامان (آواره و بی‌قرار) هستم، (اما) خود سامان‌بخش خرابات (مایه نظم و اساس عشق) هستم.

ای ساقی جان جانی شمع دل ویرانی / ویران دلم را بین ویران خراباتم“. ای ساقی جان‌ها و ای جان جان‌ها، ای شمع دل ویران (عاشقان)! دل ویران مرا ببین، (که من خود) ویرانه‌ی خرابات (ویرانه‌ی عشق و بی‌خودی) هستم.

شیطان خرابات و خم و دربان (بیت ۱۱ و ۱۲)

مولانا به مفهوم متفاوت شیطان در خرابات و نقش خود در آن اشاره می‌کند: “گویی که تو را شیطان افکند در این ویران / خوبی ملک دارد شیطان خراباتم“. (اگر کسی) بگوید که “شیطان تو را در این ویران (خرابات) انداخته است،” (در پاسخ می‌گویم که) شیطان خرابات من، دارای خوبی فرشتگان است. (اشاره به دگرگونی مفاهیم در عالم عشق و معنویت، جایی که حتی شیطان نیز جلوه‌ای از حقیقت می‌شود).

هر گه که خمش باشم من خم خراباتم / هر گه که سخن گویم دربان خراباتم“. هرگاه که خاموش باشم، من خود خم (مخزن) خرابات (باده‌ی عشق) هستم. و هرگاه که سخن بگویم، دربان خرابات (راهنما و محافظ حریم عشق) هستم.


این غزل با تکرار کلمه‌ی “خراباتم” در هر بیت، بر هویت یابی کامل مولانا با این مفهوم عرفانی تأکید می‌کند و اوج بی‌خودی و مستی در راه عشق را به نمایش می‌گذارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: