مطالب پیشنهادی![]()
ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
تا غرقه شدهست از تو در خون جگر خوابم
از کان شکر جستن اندر شب آبستن
بگداخت در اندیشه مانند شکر خوابم
بیلطف وصال او گشتم چو هلال او
تا شب نبرد هرگز در دور قمر خوابم
چون شب بشود تاری با این همه بیداری
با عشق همیگویم کای عشق ببر خوابم
چون خواب مرا بیند بگریزد و بنشیند
از من برود آید در شخص دگر خوابم
یاران که چه یاریدم تنها مگذاریدم
چون عشق ملک بردهست از چشم بشر خوابم
بنشین اگری عاشق تا صبحدم صادق
با من که نمیآید تا صبح و سحر خوابم
این غزل مولانا، بیانگر بیخوابی و بیقراری عاشق در پرتو عشق الهی است. مولانا خواب را نمادی از آرامش و غفلت از معشوق میداند و از اینکه عشق آن را از او گرفته، خشنود است. او با تصویرسازیهای شاعرانه، شدت این بیقراری و مقام فنای خود در عشق را به نمایش میگذارد. غزل در نهایت، عاشق را به بیداری و همنشینی با دیگر عاشقان فرا میخواند.
غزل با خطاب به عشق و تأثیر آن بر خواب آغاز میشود: “ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم / تا غرقه شدهست از تو در خون جگر خوابم“. ای عشق! تو خواب مرا زیر و رو کردهای (آرامش و قرارم را بر هم زدهای). به حدی که (از شدت بیقراری و درد عشق) خواب من در خون جگر (عاشق) غرق شده است. (یعنی دیگر خوابی برای من نمانده و اگر هم هست، از درد و رنج لبریز است).
“از کان شکر جستن اندر شب آبستن / بگداخت در اندیشه مانند شکر خوابم“. از شدت جستجوی آن “کان شکر” (معشوق شیرینکام و محبوب) در شبی که آبستن حوادث (بیداری و بیقراری) است، خواب من مانند شکر (در آب) در اندیشه و خیال (معشوق) آب شد و از بین رفت.
مولانا به بیخوابی دائم خود و درخواست از عشق اشاره میکند: “بیلطف وصال او گشتم چو هلال او / تا شب نبرد هرگز در دور قمر خوابم“. بدون لطف وصال او (معشوق)، من مانند هلال ماه (که بسیار باریک و ناپیدا است و در شبهای اولیه ماه دیده میشود) گشتم. به همین دلیل، تا شب در دورهی قمری (تا ماه کامل نشود و وصال رخ ندهد) هرگز خواب به سراغم نمیآید.
“چون شب بشود تاری با این همه بیداری / با عشق همیگویم کای عشق ببر خوابم“. هنگامی که شب (فرا میرسد و) تاریک میشود، با وجود این همه بیداری (که دارم)، با عشق (خود) سخن میگویم که: “ای عشق! خواب را از من ببر (مرا در بیخوابی نگاه دار).”
مولانا به موجودیت یافتن خواب و گریختن آن از وجود خود اشاره میکند: “چون خواب مرا بیند بگریزد و بنشیند / از من برود آید در شخص دگر خوابم“. هنگامی که (موجودیت) خواب، مرا (در این حال بیقراری) میبیند، میگریزد و (از من) دور میشود. خواب از من دور میشود و به شخص دیگری میرود (یعنی من چنان بیدارم که خواب از من فراری است).
“یاران که چه یاریدم تنها مگذاریدم / چون عشق ملک بردهست از چشم بشر خوابم“. ای دوستان که مرا (در این راه) یاری کردهاید، مرا تنها مگذارید، چرا که عشق، خواب را از چشم (هر) بشری (از چشم ظاهربین و عادی) برده است (همه را به بیداری میخواند).
غزل با دعوت به همنشینی و بیداری در عشق پایان مییابد: “بنشین اگری عاشق تا صبحدم صادق / با من که نمیآید تا صبح و سحر خوابم“. اگر عاشق هستی، بنشین تا صبح صادق (که پایان شب است و آغاز روز) و با من (همنشینی کن)، زیرا (به دلیل عشقم) تا صبح و سحر خواب به سراغ من نمیآید.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر