مطالب پیشنهادی![]()
بنه ای سبز خنگ من فراز آسمانها سم
که بنوشت آن مه بیکیف دعوت نامهای پیشم
روان شد سوی ما کوثر که گنجا نیست ظرف اندر
بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
یکی آهوی چون جانی برآمد از بیابانی
که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند
دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان
که بر سرمست و با حیران چه برخوانیم الهاکم
یکی عاقل میان ما به دارو هم نمییابند
در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
بر مخمور یک ساغر به از صد خانه پرزر
بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
میان روزه داران خوش شراب عشق در می کش
نه آن مستی که شب آیی ز شرم خلق چون کزدم
بخور بیرطل و بیکوزه میی کو نشکند روزه
نه ز انگور است و نه از شیره نه از بَگْنی نه از گندم
شرابی نی که درریزی سر مخمور برخیزی
دروغین است آن باده از آن افتاد کوته دم
رسید از باده خانه پر به زیر مشک می اشتر
رها کن خواب خراخر که قمقم بانگ زد قم قم
دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو
پیاپی اندر این مستی نه اشتر جو و نی جم جم
این غزل مولانا، بیانگر مستی عارفانه و تحولات عمیق روحی در پرتو عشق الهی است. مولانا در این غزل، با تصویرسازیهای بدیع، به دعوت بیکیفیت معشوق، بیکرانگی فیض الهی و تسلیم عقل در برابر شور عشق اشاره میکند. او شراب حقیقی را از جنس نور و معنا میداند که فراتر از هر مادهای است و در نهایت، به سکوت و غرق شدن در این مستی بیانتها دعوت میکند.
غزل با اوجگیری روح به سوی معشوق آغاز میشود: “بنه ای سبز خنگ من فراز آسمانها سم / که بنوشت آن مه بیکیف دعوت نامهای پیشم“. ای اسب سبز و چابک من (نماد روح یا همت بلند)، سُم خود را بر فراز آسمانها بگذار (به معراج برو). زیرا آن ماه (معشوق) که بیچون و بیکیفیت است (ماورای ادراک حسی)، دعوتنامهای برایم فرستاد. (اشاره به رسیدن به مقام قرب و دریافت الهامات غیبی).
“روان شد سوی ما کوثر که گنجا نیست ظرف اندر / بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم“. چشمهی کوثر (فیض بیکران الهی) به سوی ما روان شد، به حدی که در هیچ ظرفی نمیگنجد. (پس برای دریافت این فیض بیکران) مشک سقا (ظرفهای محدود فکری و مادی) را پاره کن و سنگی بر خم (ظرف شراب مادی یا نفسانی) بزن و آن را بشکن. (اشاره به رهایی از محدودیتها و ظواهر برای دریافت فیض الهی).
مولانا به جلوهی معشوق و تأثیر آن بر هستی اشاره میکند: “یکی آهوی چون جانی برآمد از بیابانی / که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم“. یک آهو (نماد معشوق یا جلوهای از او) که مانند جان است (حیاتبخش و لطیف)، از بیابان (عالم غیب) برآمد. به حدی که شیر نر (نماد قدرت و غرور دنیوی) از بیم و هیبت او، بر ریگ سوزان (از شدت ترس) نفس میزند.
“همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند / دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم“. ای خواجه! همهی ما مستیم (از بادهی عشق)، گویی روز عید است (روزی از شادمانی و سرمستی). طبل (دهل) مست است و دهلزن (نوازندهی طبل) مست است و (از شدت بیخودی) بدون کنترل، صدای “لم لم” (صدای طبل) را درمیآورد.
مولانا به ناتوانی عقل در برابر عشق و فراگیر شدن جنون عشق اشاره میکند: “درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان / که بر سرمست و با حیران چه برخوانیم الهاکم“. عقل (عقل جزوی) وارد میدان (این جمع مستان) شد، در حالی که (از شدت حیرت) سر انگشت خود را به دندان میگرفت. (عقل با خود میگوید): “بر این سرمست (عاشق) و این حیران (معشوقزده) چه بخوانم (چه نصیحتی کنم) که مرا در حیرت انداختی؟” (یعنی عقل در برابر این شور عشق عاجز است).
“یکی عاقل میان ما به دارو هم نمییابند / در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم“. یک فرد عاقل (که بر اساس منطق دنیوی عمل میکند) در میان ما (مستان عشق) حتی با دارو (راه و چارهای) نمییابد (که این حال را درک کند). در این زنجیر (که عاشقان را به هم پیوند داده و مقید عشق کرده)، مردم چگونه (از عقل خود دست میکشند و) مجنون میشوند؟
مولانا به ارزش بیانتهای یک ساغر از بادهی عشق و تفاوت آن با مستیهای مادی اشاره میکند: “بر مخمور یک ساغر به از صد خانه پرزر / بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم“. برای (تن) مخمور (از بیخوابی و رنج دنیا)، یک جام (ساغر) از این باده (عشق)، بهتر از صد خانهی پر از زر است. از آن باده، یک قدح (قمقم) بر تن لاغر (ضعیف از هجران) بریزم (تا قوت گیرد و مست شود).
“میان روزه داران خوش شراب عشق در می کش / نه آن مستی که شب آیی ز شرم خلق چون کزدم“. در میان روزهداران (که روزه ظاهری میگیرند)، خوشا که شراب عشق را بنوشی. نه آن مستی (مادی) که شبها از شرم و ترس مردم مانند عقرب (کزدم) پنهان شوی (این مستی حقیقی است و نیازی به پنهانکاری ندارد).
مولانا به ماهیت غیرمادی شراب عشق اشاره میکند: “بخور بیرطل و بیکوزه میی کو نشکند روزه / نه ز انگور است و نه از شیره نه از بَگْنی نه از گندم“. شرابی را بنوش که بدون پیمانه (رطل) و کوزه (ظرف مادی) باشد و روزه (ی وصال) را نشکند (یعنی روزه حقیقی نفسانی را کامل کند). (این شراب) نه از انگور است و نه از شیره (خرما)، نه از عصارهی (بَگْنی) میوه و نه از گندم (مواد مادی).
“شرابی نی که درریزی سر مخمور برخیزی / دروغین است آن باده از آن افتاد کوته دم“. شرابی نیست که آن را (مست کنی و) بریزی و صبح با سر خمار (مخمور) برخیزی. آن باده (مادی) دروغین است، به همین دلیل (فرد پس از آن) کوتهنفس (ضعیف و بیحال) میشود.
غزل با اشاره به بادهی بیکران و دعوت به سکوت و فنا پایان مییابد: “رسید از باده خانه پر به زیر مشک می اشتر / رها کن خواب خراخر که قمقم بانگ زد قم قم“. خانهی (وجود من) از باده (عشق) پر شد و (همچون) شتر (بارکش) زیر بار مشک می (مشک بادهی عشق) قرار گرفت. خواب غفلت (خراخر) را رها کن، زیرا قمقم (جام باده) بانگ “قم قم” (بیدارباش) سر داد.
“دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو / پیاپی اندر این مستی نه اشتر جو و نی جم جم“. دهان خود را ببند (خاموش شو) و محرم (رازدان) شو؛ به کعبهی خاموشان (مقام فنا و سکوت) برو. پیاپی در این مستی (عشق الهی)، نه به دنبال شتر (بارکش دنیوی) باش و نه به دنبال ثروت (جم جم، گنج جمشید) باش. (یعنی در این مستی از هر دو جهان بینیاز شو).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر