تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1440

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1440

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1440

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۴۰

بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان‌ها سم
که بنشست آن مه زیبا چو صد تنگ شکر پیشم

روان شد سوی ما کوثر پر از شیر و پر از شکر
بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم

یکی آهوی جان پرور برآمد از بیابانی
که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم

همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند
دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم

درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان
که با سرمست و با حیران چه گفتم من که الهاکم

یکی عاقل میان ما به دارو هم نمی‌یابد
در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم

به نزد من یکی ساغر به از صد خانه پرزر
بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم

میان روزه داران خوش شراب عید در می کش
نه آن مستی که شب آیی ز ترس خلق چون کزدم

بخور بی‌رطل و بی‌کوزه میی کو بشکند روزه
نه ز انگورست و نی شیره نی از طزغو نی از گندم

شرابی نی که درریزی سحر مخمور برخیزی
دروغین است آن باده از آن افتاده کوته دم

دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو
پیاپی اندر این مستی نی اشتر جو و نی جم جم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۴۰ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر حال مستی و بی‌خودی عارف در پرتو عشق الهی است. مولانا با تصویری از صعود به آسمان‌ها و نزول کوثر، به وصال با معشوق و غرق شدن در فیض او اشاره می‌کند. او مستی حاصل از عشق را فراتر از مستی مادی می‌داند و بر رهایی از قید عقل و ظواهر دنیوی تأکید می‌کند. غزل در نهایت، عاشق را به سکوت و غرق شدن در این مستی الهی فرا می‌خواند.

صعود به معراج و نزول کوثر عشق (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان اوج‌گیری روح عاشق آغاز می‌شود: “بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان‌ها سم / که بنشست آن مه زیبا چو صد تنگ شکر پیشم“. ای اسب سبز و چابک من (که نماد روح یا همت عارف است)، سُم خود را بر فراز آسمان‌ها بگذار (به معراج برو). زیرا آن ماه زیبا (معشوق) پیش روی من نشسته است، همچون صد ظرف شکر (که کنایه از بی‌نهایت شیرینی و لطف اوست).

روان شد سوی ما کوثر پر از شیر و پر از شکر / بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم“. چشمه‌ی کوثر (نماد خیر کثیر و فیض الهی) به سوی ما روان شد که پر از شیر و شکر (نشانه‌ی پاکی و شیرینی) است. پس مشک سقا (ظرف‌های محدود آبیاری) را بدران و سنگی بزن و خم (ظرف شراب مادی) را بشکن (چرا که این کوثر، بی‌نیازکننده از هر محدودیتی است).

آهوی جان‌پرور و مستی عمومی (بیت ۳ و ۴)

مولانا به ظهور جلوه‌ای از معشوق و فراگیری مستی عشق اشاره می‌کند: “یکی آهوی جان پرور برآمد از بیابانی / که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم“. یک آهوی جان‌پرور و حیات‌بخش (که نماد معشوق یا جلوه‌ای از اوست) از بیابان (عالم غیب یا عالم بی‌نشانی) برآمد. به حدی که شیر نر (نماد قدرتمندان و شجاعان دنیوی) از ترس او، بر ریگ سوزان (از شدت ترس) نفس می‌زند و دم برمی‌آورد.

همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند / دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم“. ای خواجه! ما همگی مستیم، گویی روز عید است (روزی که همه شاد و سرمست‌اند). طبل (دهل) مست است و دهل‌زن (نوازنده) مست است و (از شدت بی‌خودی) بدون کنترل صدای “لم لم” (صدای طبل) را درمی‌آورد.

حیرت عقل و زنجیر مجنونان (بیت ۵ و ۶)

مولانا به غلبه عشق بر عقل و از بین رفتن مرزهای عقلانی اشاره می‌کند: “درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان / که با سرمست و با حیران چه گفتم من که الهاکم“. عقل (عقل جزوی) وارد میدان (این جمع مستان) شد، در حالی که سرانگشت خود را به دندان می‌گرفت (از شدت حیرت و ناتوانی). (عقل با خود می‌گوید): “من با این سرمست (عاشق) و با این حیران (عشق‌زده) چه سخنی گفتم که مرا در حیرت و سرگشتگی انداخت؟”

یکی عاقل میان ما به دارو هم نمی‌یابد / در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم“. یک فرد عاقل (که اسیر عقل جزوی است)، در میان ما (مستان) حتی به سختی و با دارو (راه و چاره‌ای) نمی‌یابد (برای درک ما). در این زنجیر مجنونان (عاشقان زنجیری عشق)، مردم چگونه (از عقل خود دست می‌کشند و) مجنون می‌شوند؟

ساغر عشق و شکستن روزه (بیت ۷ و ۸)

مولانا به شراب خاص عشق و تأثیرات آن اشاره می‌کند: “به نزد من یکی ساغر به از صد خانه پرزر / بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم“. به نظر من، یک جام (ساغر) از این باده‌ی عشق، بهتر از صد خانه‌ی پر از زر است. از آن باده، یک قدح (قمقم) بر تن لاغر (ضعیف) خود بریزم (تا قوت گیرد و مست شود).

میان روزه داران خوش شراب عید در می کش / نه آن مستی که شب آیی ز ترس خلق چون کزدم“. در میان روزه‌داران (که روزه ظاهری می‌گیرند)، خوشا که شراب عید (شراب عشق) را بنوشی. نه آن مستی (مادی) که شب‌ها از ترس مردم مانند عقرب (کزدم) پنهان شوی (این مستی پنهان‌کردنی نیست).

میِ بی‌اصل و خمارِ دروغین (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به منشأ غیرمادی باده‌ی عشق و تفاوت آن با شراب ظاهری اشاره می‌کند: “بخور بی‌رطل و بی‌کوزه میی کو بشکند روزه / نه ز انگورست و نی شیره نی از طزغو نی از گندم“. شرابی را بنوش که بدون پیمانه (رطل) و کوزه (محدودیت ظرف) باشد و روزه (نفسانی) را بشکند. (این شراب) نه از انگور است و نه از شیره (خرما)، نه از عصاره (طزغو) و نه از گندم (مواد مادی).

شرابی نی که درریزی سحر مخمور برخیزی / دروغین است آن باده از آن افتاده کوته دم“. شرابی نیست که آن را (مست کنی و) بریزی و صبح با خماری (مخمور) برخیزی. آن باده (مادی) دروغین است، به همین دلیل (فرد پس از آن) کوته‌نفس (ضعیف و بی‌حال) می‌شود.

کعبه خامشان و رهایی از قید (بیت ۱۱)

غزل با دعوت به سکوت و فنا در عشق پایان می‌یابد: “دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو / پیاپی اندر این مستی نی اشتر جو و نی جم جم“. دهان خود را ببند (خاموش شو) و محرم (رازدان) شو؛ به کعبه‌ی خاموشان (مقام فنا و سکوت) برو. پیاپی در این مستی (عشق الهی)، نه شتر (بارکش دنیوی) را بجو و نه (به دنبال) ثروت (جم جم، گنج جمشید) باش. (یعنی در این مستی از هر دو جهان بی‌نیاز شو).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: