تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1437

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1437

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1437

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۳۷

چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم

زبانم عقده‌ای دارد چو موسی من ز فرعونان
ز رشک آنک فرعونی خبر یابد ز برهانم

فروبندید دستم را چو دریابید هستم را
به لشکرگاه فرعونی که من جاسوس سلطانم

نه جاسوسم نه ناموسم من از اسرار قدوسم
رها کن چونک سرمستم که تا لافی بپرانم

ز باده باد می خیزد که باده باد انگیزد
خصوصا این چنین باده که من از وی پریشانم

همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می
چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمی‌دانم

چه جای می که گر بویی از آن انفاس سرمستان
رسد در سنگ و در مرمر بلافد کآب حیوانم

وجود من عزبخانه‌ست و آن مستان در او جمعند
دلم حیران کز ایشانم عجب یا خود من ایشانم

اگر من جنس ایشانم وگر من غیر ایشانم
نمی‌دانم همین دانم که من در روح و ریحانم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۳۷ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر شور و مستی عارف در برابر جلوه‌های حق و رهایی او از قیدهای ظاهری است. مولانا با تصویری از رعد و برق خندان و چرخ پرنور، بر شکرگزاری و دوران دائمی در حول محور معشوق تأکید می‌کند. او خود را موسی‌وار در برابر فرعونان نفس می‌بیند و وجود خویش را سرشار از اسرار قدسی می‌داند. غزل با توصیف باده‌ی عشق که زهاد را ویران می‌کند و سنگ را سخن‌گو می‌سازد، به وحدت وجودی عارف با مستان حق اشاره دارد و در نهایت، به حیرت عاشق از این اتحاد می‌رسد.

شکرگزاری و دوران عاشقانه (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان شکرگزاری و دوران عارف در عشق آغاز می‌شود: “چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم / چو چرخ صاف پرنورم به گرد ماه گردانم“. هنگامی که (دریا و ابرها با طنین) رعد و برق می‌خندند (که نشانه‌ی بخشش و حیات است)، من ثنا و حمد (خداوند) را می‌خوانم. من همچون چرخ صاف و پرنور هستم که به گرد ماه (معشوق) می‌گردم (دائماً در حال طواف و ذکر اویم).

زبانم عقده‌ای دارد چو موسی من ز فرعونان / ز رشک آنک فرعونی خبر یابد ز برهانم“. زبانم (در بیان حقایق) گره خورده است، همانند موسی (ع) که در برابر فرعونان (مخالفان حق)، دچار لکنت بود. این از حسادت (یا دغدغه‌ی) من است که مبادا فرعونی (فردی ظالم و بی‌خبر) از دلیل و برهان من (حقایق الهی) آگاه شود (و سوءاستفاده کند).

جاسوس سلطان و اسرار قدسی (بیت ۳ و ۴)

مولانا به نقش پنهان و حقیقت وجودی خود اشاره می‌کند: “فروبندید دستم را چو دریابید هستم را / به لشکرگاه فرعونی که من جاسوس سلطانم“. (ای فرعونان یا مادی‌گرایان) دستان مرا ببندید، وقتی که حقیقت وجود مرا دریافتید، زیرا من در لشکرگاه فرعونی (دنیای مادی و فریبنده)، جاسوس سلطان (حق تعالی) هستم (یعنی در ظاهر اینجایم اما در باطن با اویم).

نه جاسوسم نه ناموسم من از اسرار قدوسم / رها کن چونک سرمستم که تا لافی بپرانم“. من نه جاسوس هستم (به معنای متداول) و نه ناموس (آبرودار یا پایبند به رسوم دنیا)، من از اسرار پاک و مقدس (حق) هستم. مرا رها کن، چون سرمست هستم (از باده‌ی عشق)، تا سخنان بلند (لاف) بر زبان آورم.

باده‌ی عشق و ویرانی زهاد (بیت ۵ و ۶)

مولانا به تأثیر شگفت‌انگیز باده‌ی عشق و نفاوت آن با شراب مادی اشاره می‌کند: “ز باده باد می خیزد که باده باد انگیزد / خصوصا این چنین باده که من از وی پریشانم“. از باده (شراب مادی) باد (غرور و سرمستی) بلند می‌شود، زیرا باده موجب پریشانی (سرمستی) می‌گردد. (اما) خصوصاً این چنین باده (عشق الهی) که من از آن پریشان و حیران هستم (مستی آن از جنس دیگری است).

همه زهاد عالم را اگر بویی رسد زین می / چه ویرانی پدید آید چه گویم من نمی‌دانم“. اگر به همه‌ی زاهدان (زهاد) عالم، بویی از این شراب (عشق الهی) برسد، چه ویرانی (فنای ظاهری و دگرگونی باطنی) پدید خواهد آمد! چه بگویم، من نمی‌دانم (از شدت عظمت آن).

آب حیات در سنگ و مرمر (بیت ۷)

مولانا به قدرت حیات‌بخشی عشق و کلام سرمستان اشاره می‌کند: “چه جای می که گر بویی از آن انفاس سرمستان / رسد در سنگ و در مرمر بلافد کآب حیوانم“. شراب (مادی) که جای خود دارد، حتی اگر بویی از آن نفس‌های سرمستان (عاشقان واصل) برسد، به سنگ و مرمر هم که برسد، آنها نیز لاف خواهند زد که “من آب حیات هستم” (یعنی بی‌جان‌ها نیز زنده و گویا می‌شوند).

وحدت وجودی با مستان (بیت ۸ و ۹)

مولانا به حیرت خود از اتحاد با مستان حق اشاره می‌کند: “وجود من عزبخانه‌ست و آن مستان در او جمعند / دلم حیران کز ایشانم عجب یا خود من ایشانم“. وجود من مانند خانه‌ای خلوت (عزب‌خانه) است و آن مستان (مستان عشق الهی) در آن جمع شده‌اند. دلم حیران است که آیا من از آن‌ها هستم؟ یا عجیب‌تر اینکه خودم آن‌ها هستم؟

اگر من جنس ایشانم وگر من غیر ایشانم / نمی‌دانم همین دانم که من در روح و ریحانم“. اگر من همجنس آن‌ها باشم یا اگر غیر از آن‌ها باشم (برایم فرقی نمی‌کند)، نمی‌دانم (این تمایزات برایم بی‌اهمیت است)؛ همین را می‌دانم که من غرق در آسایش و خوشبویی روح و ریحان (عالم قدس و بهشت) هستم.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: