مطالب پیشنهادی![]()
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم
نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم
اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر
وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمیدارم
مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن
مرا گفتهست لاتسکن تو را همدم نمیدارم
مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پروردهست
چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمیدارم
در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد
خرد خواهد که دریازد منش محرم نمیدارم
ز شادیها چو بیزارم سر غم از کجا دارم
به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمیدارم
پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم
که من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم
درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو
ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمیدارم
تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم
بر اشهب بر نمیشینم سر ادهم نمیدارم
جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب
که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمیدارم
به باغ عشق مرغانند سوی بیسویی پران
من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمیدارم
منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده
ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمیدارم
ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم
بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم
این غزل مولانا، بیانگر بیاعتنایی عارف به تعلقات دنیوی و فراتر رفتن او از محدودیتهای مادی است. مولانا خود را برخاسته از اقلیم بالا (جهان معنا) میداند و تمامی زیباییها و مظاهر عالم را در برابر حقیقت معشوق بیارزش میشمارد. او مستی خود را از شیر لطف الهی میداند و بر فنای در عشق و رهایی از قید عقل و غم تأکید میکند. غزل با اشاره به مقام روحانی عارف و نسبت او با سلیمان و عیسی (علیهما السلام)، در نهایت به سکوت و تسلیم در برابر ارادهی معشوق میرسد.
غزل با بیان جایگاه وجودی عارف آغاز میشود: “من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم / نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم“. من از سرزمین بالا (عالم الست و ماوراء) هستم و به عالم (دنیا و تعلقاتش) توجهی ندارم. من نه از آب و نه از خاکم (وجودم مادی نیست)، و به عالم (و آنچه در آن است) بیاعتنا هستم.
“اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر / وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمیدارم“. اگر آسمان پر از ستارگان باشد، و اگر دریا پر از گوهر، و اگر صحرا پر از گلهای خوشبو (عبهر) باشد، من به آن نیز توجهی ندارم (در برابر معشوق بیارزش است).
مولانا به دستور معشوق و منشأ مستی خود اشاره میکند: “مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن / مرا گفتهست لاتسکن تو را همدم نمیدارم“. (شاید دنیا یا مردم به من) بگویند: “ظرافت کن و لحظهای با ما همدم و همراه شو.” (اما معشوقم) به من گفته است: “آرام نگیر (لاتسکن)” و (از سوی دیگر، من نیز) تو (دنیا یا غیر حق) را همدم خود نمیدانم. (اشاره به آیهی “وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ ۖ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ” – پیش از تو برای هیچ انسانی جاودانگی قرار ندادیم، پس اگر تو بمیری، آیا آنان جاودان خواهند ماند؟ یا “قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ ۚ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ” – [خداوند] گفت: “این سرزمین برای آنها چهل سال حرام شد [و] در زمین سرگردان خواهند بود؛ پس بر مردم فاسق تأسف مخور.”)
“مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پروردهست / چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمیدارم“. مرا فضل و کرم او (معشوق) مانند دایهای به شیر لطف و مهربانی پرورده است. چون من مخمور و سرمست آن شیر (لطف الهی) هستم، به آب زمزم (آب مقدس و حیاتبخش) توجهی ندارم (زیرا آنچه دارم برتر است).
مولانا به ویژگیهای شربت عشق و بیزاری از غم اشاره میکند: “در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد / خرد خواهد که دریازد منش محرم نمیدارم“. در آن شربت (عشق) که جان را میسازد، دل مشتاق جان خود را فدا میکند (جان میبازد). عقل (جزوی) میخواهد که در آن غور کند (دریازد)، اما من آن را محرم (راز و همراز) نمیدانم (چون از جنس عقل نیست).
“ز شادیها چو بیزارم سر غم از کجا دارم / به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمیدارم“. چون از شادیهای (دنیوی) بیزارم، غم (دنیوی) از کجا به سراغم آید؟ (جایی برای آن ندارم). به جز یار و دلدارم (معشوق)، خوش و خرم (شاد و مسرور) نیستم (شادی من تنها از اوست).
مولانا به خودداری از مادیات و رهایی از غم اشاره میکند: “پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم / که من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم“. برای (نوشیدن) آن شراب (عشق)، مانند عنبر (خوشبو) شکم خود را بر روزه میبندم (از خوردن و لذتهای مادی پرهیز میکنم). زیرا من آن سرو آزادم که برگ غم و اندوه ندارم (همواره سرسبز و رها از غم هستم).
“درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو / ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمیدارم“. (از خود رها شدم و) در آب جو (جریان هستی) افتادم و از رنگ و بو (تعلقات ظاهری) شسته و پاک شدم. از عشق و لذت زخم او (زخمی که معشوق بر دلم میزند)، به مرهم و درمان توجهی ندارم (لذت درد عشق بر من چیره است).
مولانا به فراتر رفتن از زمان و مکان در طریق عشق اشاره میکند: “تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم / بر اشهب بر نمیشینم سر ادهم نمیدارم“. روز و شب را دو مرکب (اسب) بدان: یکی (روز) اشهب (سفید رنگ) و دیگری (شب) ادهم (سیاه رنگ). من بر اسب سفید (روز) نمینشینم (اسیر زمان نیستم) و به اسب سیاه (شب) توجهی ندارم (فراتر از قید زمان هستم).
“جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب / که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمیدارم“. جز این راه و روش (رهایی از قید زمان)، مذهب و آیین عاشقان است. (یعنی) بر هیچ راه و مسلکی در زیر این طاق کهن (آسمان دنیا) نیستم (بلکه در عالمی فراتر از آنم).
مولانا به مقام روحانی خود با وجود نداشتن مظاهر ظاهری اشاره میکند: “به باغ عشق مرغانند سوی بیسویی پران / من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمیدارم“. در باغ عشق، پرندگانی (عاشقانی) هستند که به سوی “بیسویی” (عالم بیجهت، لامکان) پرواز میکنند. من برای آنها (مانند) سلیمان (نبی، که پرندگان را فرمان میداد) هستم، ولی نگین فرمانروایی (خاتم) ندارم (قدرت من از جنس ظاهر نیست).
“منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده / ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمیدارم“. من عیسای خوشخنده (نشانهی حیات و شادی) هستم که عالم به واسطهی من زنده شد (حیات معنوی یافت). اما نسبت (پدر و مادر) را از حق دارم (مستقیم از خداوند فیض میگیرم)، نه از مریم (مادر جسمانی). (اشاره به ولادت روحانی از حق).
غزل با شنیدن پیام عشق و انتخاب راه سکوت پایان مییابد: “ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم / بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم“. از عشق این سخن (که “لاتسکن”) را شنیدم و راه خود را در خاموشی یافتم. (این را) به عشق بگو که من با دوست (معشوق)، “لا و لم” (چرا و چطور، چون و چرا) ندارم (تسلیم محض هستم).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر