مطالب پیشنهادی![]()
تو تا دوری ز من جانا چنین بیجان همیگردم
چو در چرخم درآوردی به گردت زان همیگردم
چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف در جویم
چو احسان است هر سویم در این احسان همیگردم
مرا افتاد کار خوش زهی کار و شکار خوش
چو باد نوبهار خوش در این بستان همیگردم
چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش
شدم من گوی میدانش در این میدان همیگردم
کسی باشد ملول ای جان که او نبود قبول ای جان
منم آل رسول ای جان پس سلطان همیگردم
تو را گویم چرا مستم ز لعلش بوی بردستم
کلند عشق در دستم به گرد کان همیگردم
منم از کیمیای جان چه جای دل چه جای جان
نه چون تو آسیای نان که گرد نان همیگردم
قدح وارم در این دوران میان حلقه مستان
ز دست این به دست آن بدین دستان همیگردم
این غزل مولانا، بیانگر بیقراری و سرگشتگی عاشق در دوری از معشوق و سپس، طواف پرشور او بر گرد وجود معشوق است. مولانا بر تأثیر دگرگونکنندهی عشق تأکید میکند و خود را در پی جویای فیض و بخشش الهی میداند. غزل با تصویرسازیهای متعددی از مستی و فنا در عشق، به رهایی از تعلقات مادی و رسیدن به مقام قرب الهی اشاره دارد.
غزل با بیان حال عاشق در دوری و نزدیکی معشوق آغاز میشود: “تو تا دوری ز من جانا چنین بیجان همیگردم / چو در چرخم درآوردی به گردت زان همیگردم“. ای جان (معشوق)! تا زمانی که از من دوری، من چنین بیجان (بیروح و بیرمق) میگردم (پریشانم). هنگامی که (مرا) در چرخ (گردش عشق یا عالم هستی) درآوردی، از آن رو (از سر شوق و بندگی) بر گرد تو میگردم.
“چو باغ وصل خوش بویم چو آب صاف در جویم / چو احسان است هر سویم در این احسان همیگردم“. (وقتی به تو وصلم) مانند باغی هستم که بوی خوش وصل میدهد (پر از طراوت و زیبایی). مانند آب صاف و زلال در جوی (روان و جاری) هستم. از آنجا که هر سویم احسان و بخشش (تو) است، در همین احسان و کرم میگردم (یعنی غرق در لطف توام).
مولانا به لذت کار و شکار در راه عشق اشاره میکند: “مرا افتاد کار خوش زهی کار و شکار خوش / چو باد نوبهار خوش در این بستان همیگردم“. کار خوشی (عشقورزی) برای من پیش آمد؛ آفرین بر این کار و شکار خوش! مانند باد نوبهار خوش، در این بستان (وجود معشوق یا عالم معنی) میگردم.
“چه جای باغ و بستانش که نفروشم به صد جانش / شدم من گوی میدانش در این میدان همیگردم“. باغ و بستان او (معشوق) چه جایگاهی دارد (که من در آن بگردم)؟ من آن را به صد جان هم نمیفروشم (بسیار ارزشمندتر از هر چیزی است). من گوی میدان (بازی) او شدم و در این میدان (عشق و تجلی) میگردم.
مولانا به مقام و بیقراری خود در عشق اشاره میکند: “کسی باشد ملول ای جان که او نبود قبول ای جان / منم آل رسول ای جان پس سلطان همیگردم“. ای جان! کسی ملول و خسته میشود که پذیرفته شدهی (مقبول) تو نباشد. ای جان! من از آل رسول (خاندان پیامبر) هستم (از طریق معنوی با پیامبر در ارتباطم)، پس در پی سلطان (حق) میگردم. (اشاره به مقام روحانی و پیوند با حقیقت).
“تو را گویم چرا مستم ز لعلش بوی بردستم / کلند عشق در دستم به گرد کان همیگردم“. تو را میگویم چرا مستم: از لعل (لب) او (معشوق) بو بردهام (نشانهای از فیض او چشیدهام). کلنگ عشق (ابزار کندن و جستوجو در راه عشق) در دستم است و بر گرد کان (کانِ گنج معرفت) میگردم.
مولانا به برتری وجود خود از قید مادیات و نقش خود در عالم اشاره میکند: “منم از کیمیای جان چه جای دل چه جای جان / نه چون تو آسیای نان که گرد نان همیگردم“. من از کیمیای جان (عشق روحانی) هستم، پس جای دل و جان (تعلقات ظاهری) کجاست؟ (من فراتر از اینها هستم). من مانند تو آسیای نان (آسیابی که برای نان میچرخد، کنایه از اسیر دنیا بودن) نیستم که بر گرد نان (معیشت مادی) بگردم.
“قدح وارم در این دوران میان حلقه مستان / ز دست این به دست آن بدین دستان همیگردم“. در این دوران (عالم هستی)، من همچون قدحی هستم در میان حلقهی مستان (عاشقان). (مانند جامی که) از دست این (مست) به دست آن (مست) میچرخم و با این آهنگ و دستان (نغمه و رقص) میگردم. (اشاره به نقش واسطهی فیض بودن در جمع عشاق).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر