تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1418

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1418

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1418

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۱۸

دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم

توی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم
بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم

مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب
که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم
وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم

به هر جا که روم بی تو یکی حرفیم بی‌معنی
چو هی دو چشم بگشادم چو شین در عشق بنشستم

چو من هی ام چو من شینم چرا گم کرده‌ام هش را
که هش ترکیب می خواهد من از ترکیب بگسستم

جهانی گمره و مرتد ز وسواس هوای خود
به اقبال چنین عشقی ز شر خویشتن رستم

به سربالای عشق این دل از آن آمد که صافی شد
که از دردی آب و گل من بی‌دل در این پستم

زهی لطف خیال او که چون در پاش افتادم
قدم‌های خیالش را به آسیب دو لب خستم

بشستم دست از گفتن طهارت کردم از منطق
حوادث چون پیاپی شد وضوی توبه بشکستم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۱۸ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر اشتیاق بی‌حد عاشق برای دیدار معشوق و فنای کامل او در این راه است. مولانا خود را غریب، عاشق و مست معرفی می‌کند که عزم دیدار (لقا) معشوق کرده و تمامی تعلقات را رها کرده است. او معشوق را قبله‌ی عالم می‌داند و بر بی‌معنایی وجود بدون او تأکید می‌کند. غزل سرشار از تصویرسازی‌های عرفانی از رهایی از قید عقل و خودی است و در نهایت، به سکوت و رهایی از منطق در برابر عشق اشاره دارد.

اشتیاق دیدار و عزم سفر (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان اشتیاق و آمادگی برای دیدار معشوق آغاز می‌شود: “دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم / کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم“. ای دل! من مشتاق دیدار (معشوق) هستم، غریب (بی‌کس در این راه)، عاشق و مستم. اکنون قصد دیدار (لقا) دارم و من (برای این سفر) رخت و بند سفرم را بسته‌ام (آماده‌ی رفتنم).

توی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم / بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم“. تو (معشوق) قبله‌ی تمام عالم هستی؛ من از این قبله رو برنمی‌گردانم. در هر سرزمینی که باشم، به سوی این قبله نماز می‌خوانم.

جان در قالب و مذهب عشق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به وجود جان در قالب جسم و یگانگی مذهب خود با معشوق اشاره می‌کند: “مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب / که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم“. من جانی در این قالب (جسم) دارم، و مذهب و آیین من جز تو (عشق تو) نیست. زیرا ای جان! من از نیستی و عدم (وجود سابقم) به عشق تو بیرون جستم (به هستی و وجود حقیقی رسیدم).

اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم / وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم“. اگر جز تو (معشوق)، سر و سودایی در سر داشته باشم، سزاوار است که سرم را از تن جدا کنند. و اگر جز دامن تو را بگیرم (به غیر تو پناه ببرم)، بریده باد این دستم.

بی‌معنایی بدون معشوق و فنای عقل (بیت ۵ و ۶)

مولانا به بی‌ارزشی وجود بدون معشوق و رهایی از عقل اشاره می‌کند: “به هر جا که روم بی تو یکی حرفیم بی‌معنی / چو هی دو چشم بگشادم چو شین در عشق بنشستم“. به هر جا که بدون تو بروم، همچون حرفی بی‌معنی هستم. هنگامی که (مانند حرف) “هی” دو چشم (دو دایره‌ی آن) را گشودم (خود را نمایاندم)، مانند “شین” (که سه نقطه دارد) در عشق نشستم (در سه مرتبه‌ی عشق یا در نهایت عشق جای گرفتم). (بازی با حروف هی و شین که در عرفان معانی خاصی دارند).

چو من هی ام چو من شینم چرا گم کرده‌ام هش را / که هش ترکیب می خواهد من از ترکیب بگسستم“. چون من “هی” هستم و “شین” هستم (یعنی در عشق فانی شده‌ام و جلوه‌ی اویم)، چرا هوش و عقل خود را گم کرده‌ام؟ زیرا هوش و عقل ترکیب (منطق و استدلال) می‌خواهد، در حالی که من از ترکیب (از قید عقل و منطق) رها شده‌ام.

رهایی از وسواس و صافی شدن دل (بیت ۷ و ۸)

مولانا به نجات از نفس اماره و پاکی دل اشاره می‌کند: “جهانی گمره و مرتد ز وسواس هوای خود / به اقبال چنین عشقی ز شر خویشتن رستم“. جهانی از وسوسه‌های نفسانی و هوای خود، گمراه و مرتد (از راه حق) شده‌اند. (اما) به برکت و اقبال چنین عشقی (عشق الهی)، از شر و بدی خویشتن (نفس اماره) رها شدم.

به سربالای عشق این دل از آن آمد که صافی شد / که از دردی آب و گل من بی‌دل در این پستم“. این دل به سربالایی و اوج عشق رسید، از آن رو که صاف و پاک شد. زیرا منِ بی‌دل (فانی در عشق)، از کدورت و آلودگی آب و گل (جسم و مادیات) در این مقام پست (ناچیز) هستم (در برابر عظمت عشق).

لطف خیال و سکوت عاشق (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به تأثیر خیال معشوق و رهایی از سخن اشاره می‌کند: “زهی لطف خیال او که چون در پاش افتادم / قدم‌های خیالش را به آسیب دو لب خستم“. چه لطف و کرمی دارد خیال او (معشوق) که همین که در پایش افتادم، قدم‌های خیالش را با آسیب (بوسیدن) دو لبم خسته کردم (بوسه‌های فراوان بر خیالش زدم).

بشستم دست از گفتن طهارت کردم از منطق / حوادث چون پیاپی شد وضوی توبه بشکستم“. از سخن گفتن دست کشیدم و از منطق (استدلال و عقل) طهارت کردم (خود را پاک نمودم). هنگامی که حوادث (تجلیات الهی یا آزمون‌ها) پی در پی آمد، وضوی توبه (که نشانه‌ی بازگشت به عقل است) را شکستم (و دوباره در مستی و بی‌خودی فرو رفتم).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: