مطالب پیشنهادی![]()
تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم
برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد
تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم
نیستم از روانها بر حذرم ز جانها
جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم
آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو
تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم
از سر بیخودی دلم داد گواهیی به دست
این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم
این همه نالههای من نیست ز من همه از اوست
کز مدد می لبش بیدل و بیزبان شدم
گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی
من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم
جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من
من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم
این غزل مولانا، بیانگر تجربهی فنای کامل عاشق در معشوق و دگرگونیهای عمیق وجودی اوست. مولانا با تصویرسازی از ناپدید شدن خود در پرتو عشق، بر رهایی از قیدهای مادی و رسیدن به عالمی فراتر تأکید میکند. او اثر عشق را بر تمام هستی خود نمایان میسازد و خود را صدایی از معشوق میداند. غزل با بیان شهرت یافتن در عشق و بینیازی از دنیا پس از اتصال به حق به پایان میرسد.
غزل با بیان اسارت در عشق و تحول آغاز میشود: “تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم / دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم“. همین که اسیر و عاشق آن معشوق (صنم) جانمانند شدم، دیگر نه دیو هستم و نه پری (از ماهیتهای مادی و محدود رها شدم)؛ بلکه از همه (چشمها و قیدها) پنهان گشتم (در عشق فانی شدم).
“برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد / تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم“. مانند برف بودم (سرد و جامد)، گداختم (در عشق ذوب شدم) تا زمین (وجود مادی) مرا به خود جذب کرد (فانی شدم). تا آنجا که تمام وجودم دود دل (سوز و عشق) شد و به سوی آسمان (عالم معنا) پرواز کردم.
مولانا به مقامی فراتر از ترس و احتیاط اشاره میکند: “نیستم از روانها بر حذرم ز جانها / جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم“. من دیگر از ارواح (روانها) نیستم، و از جانها (یعنی خودیها و تعلقات جانی) بر حذر نیستم. جان از جان حذر نمیکند؛ وقتی خود جان (حقیقت هستی) شدم، دیگر حذر کردن (احتیاط کردن) چه معنایی دارد؟ (اشاره به مقام وحدت وجود).
“آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو / تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم“. آنچه کسی (در ابتدا) گمان نمیبرد، گمان و اندیشهی من به سوی او (معشوق) رفت. تا آنجا که در نهایت، بر سر و ته آن گمان (یعنی تماماً درگیر آن گمان و اندیشه به معشوق) شدم.
مولانا به شهادت درونی و تأثیر معشوق بر خود اشاره میکند: “از سر بیخودی دلم داد گواهیی به دست / این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم“. از شدت بیخودی (فنای در عشق)، دلم گواه و نشانهای به دست داد. این دل من از اختیار رفت و آنچه (از الهامات غیبی) به من گفته شد، همان شدم.
“این همه نالههای من نیست ز من همه از اوست / کز مدد می لبش بیدل و بیزبان شدم“. این همه نالهها و فغانهای من از خودم نیست، همه از او (معشوق) است. زیرا از یاری و فیض شراب لب او (معشوق)، بیدل (فانی در دل) و بیزبان (ناتوان از سخن گفتن از شدت حال) گشتم.
مولانا به شهرت خود در عشق و بینیازی از دنیا اشاره میکند: “گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی / من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم“. (معشوق) گفت: “چرا عشق مرا پنهان میکنی، در حالی که عاشقی؟” من از برای همین سخن (و این طلب)، شهره و معروف در میان عاشقان شدم.
“جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من / من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم“. جان و جهان (تمام هستی و تعلقات دنیوی) از عشق تو از دستم رفت (بیارزش شد). من در این جهان چه میکنم، وقتی (در پرتو عشق) از این جهان (مادی) رها و خارج شدهام؟
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر