مطالب پیشنهادی![]()
تا به کی ای شکر چو تن بیدل و جان فغان کنم
چند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم
از غم و اندهان من سوخت درون جان من
جمله فروغ آتشین تا به کیش نهان کنم
چند ز دوست دشمنی جان شکنی و تن زنی
چند من شکسته دل نوحه تن به جان کنم
مؤمن عشقم ای صنم نعره عشق می زنم
همچو اسیرکان ز غم تا به کی الامان کنم
چونک خیال تو سحر سوی من آید ای قمر
چون گذرد ز موج خون خاصه که خون فشان کنم
سنگ شد آب از غمم آه نه سنگ و آهنم
کآتش روید از تنم چونک حدیث آن کنم
ای تبریز شمس دین با تو قرین و چون قرین
دور قمر اگر هله با تو یکی قران کنم
این غزل مولانا، بیانگر بیقراری و سوز درون عاشق از دوری و غم هجران معشوق است. مولانا با خطاب به معشوق به عنوان “شکر” و “قمر”، از طولانی شدن فراق و عدم توانایی در پنهان کردن آتش عشق گله میکند. او بر عمق تأثیر غم بر وجود خود تأکید دارد و در نهایت، به شمس تبریزی به عنوان مایه آرامش و وصال اشاره میکند.
غزل با شکایت عاشق از وضعیت خود آغاز میشود: “تا به کی ای شکر چو تن بیدل و جان فغان کنم / چند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم“. ای معشوق شیرینمانند (شکر)! تا چه زمانی باید مانند تنی بیجان و بیدل (فقط تنم باشد)، فغان و ناله کنم؟ چند بار از ریزش برگهای غم، زرد و پژمرده شوم و مانند خزان باشم؟ (اشاره به طولانی شدن غم و فراق).
“از غم و اندهان من سوخت درون جان من / جمله فروغ آتشین تا به کیش نهان کنم“. از غم و اندوههای من، درون جانم سوخت. تا چه زمانی تمام این شعلهها و درخشش آتشین (شور عشق و سوز درونی) را پنهان کنم؟ (نشاندهندهی فوران عشق و عدم توانایی در کتمان آن).
مولانا به ناز معشوق و بیقراری خود اشاره میکند: “چند ز دوست دشمنی جان شکنی و تن زنی / چند من شکسته دل نوحه تن به جان کنم“. چند بار از دوست (معشوق) دشمنی (ناز و قهر) ببینم و جانشکنی و آزار جسمی (تن زنی) تحمل کنم؟ چند بار منِ دلشکسته، نوحهی (مصیبت) تن (که از غم تو رنجور است) را به جانم بیافکنم؟
“مؤمن عشقم ای صنم نعره عشق می زنم / همچو اسیرکان ز غم تا به کی الامان کنم“. ای معشوق (صنم)، من مؤمن و معتقد به عشق هستم و فریاد عشق میزنم. همچون اسیران (در بند) از غم (فراق)، تا چه زمانی فریاد “الامان” (پناه، رهایی) سر دهم؟
مولانا به تأثیر خیال معشوق و رنجهای آن اشاره میکند: “چونک خیال تو سحر سوی من آید ای قمر / چون گذرد ز موج خون خاصه که خون فشان کنم“. ای ماه (قمر)! همین که خیال تو سحرگاه به سوی من میآید، (این خیال) چگونه از موج خون (که در رگهای من به جوش آمده) بگذرد، بهویژه که من (از شدت شوق یا رنج) خون میریزم؟ (اشاره به شدت شور و درد در مواجهه با خیال معشوق).
“سنگ شد آب از غمم آه نه سنگ و آهنم / کآتش روید از تنم چونک حدیث آن کنم“. از غم من، سنگ آب شد (بس که غم بزرگ است). آه! من نه سنگ هستم و نه آهن (که تحمل این غم را داشته باشم). وقتی که از آن (غم و عشق) سخن بگویم، از تنم آتش شعلهور میشود (از شدت سوز درون).
غزل با اشاره به شمس تبریزی و امید به وصال پایان مییابد: “ای تبریز شمس دین با تو قرین و چون قرین / دور قمر اگر هله با تو یکی قران کنم“. ای شمس دین تبریز! (وجود من) با تو نزدیک و همدم است و چگونه نزدیک نباشد؟ دورهی ماه (قمر) اگر فرا رسد، (آن را) با تو یک قران (پیوند و همنشینی) کنم. (اشاره به وصال با شمس تبریزی که به منزله قران قمر (همنشینی ماه و زهره) و نهایت سعادت است).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر