مطالب پیشنهادی![]()
هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
تا به چه شیوهها تو را من ز خدا بخواستم
تا شوی از سجود من مونس این وجود من
خود بشد این وجود من چون که تو را بخواستم
در پی آفتاب تو سایه بدم ضیاطلب
پاک چو سایه خوردیم چون که ضیا بخواستم
آهنیم ز عشق تو خواسته نور آینه
آتش و زخم می خورم چونک صفا بخواستم
سوی تو چون شتافتم جای قدم نیافتم
پاک ز جا ببردیم چون ز تو جا بخواستم
این غزل کوتاه مولانا، بیانگر شدت طلب و اشتیاق عاشق برای رسیدن به معشوق الهی است. مولانا با تکرار “بخواستم” بر اصرار و پیگیری بیوقفهی خود تأکید میکند. او تجربهی فنای خودی در مسیر این طلب را به تصویر میکشد و نشان میدهد که هر آنچه از معشوق خواسته، منجر به دگرگونی و رهایی از قیدهای مادی شده است. غزل سرشار از پارادوکسهای عرفانی است که به لطف و قدرت تحولآفرین عشق اشاره دارد.
غزل با بیان تلاشهای بیوقفه عاشق برای رسیدن به معشوق آغاز میشود: “هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم / تا به چه شیوهها تو را من ز خدا بخواستم“. هر شب و هر سحر، تو (ای معشوق) را با دعا و درخواست از خدا طلب کردم. و با چه شیوهها و راههایی تو را از خداوند خواستم! (تاکید بر اصرار و تنوع طرق طلب).
“تا شوی از سجود من مونس این وجود من / خود بشد این وجود من چون که تو را بخواستم“. تا تو از برکت سجود و عبادت من، همدم و مونس این وجود من شوی. (اما) خود این وجود من (هستی ظاهریام) از میان رفت (فانی شد) وقتی که تو را خواستم. (اشاره به فنای خودی در مسیر طلب معشوق).
مولانا به تحول درونی در پرتو معشوق اشاره میکند: “در پی آفتاب تو سایه بدم ضیاطلب / پاک چو سایه خوردیم چون که ضیا بخواستم“. در پی آفتاب (خورشید وجود) تو، من سایهای (ناچیز و فانی) بودم که طالب نور (ضیا) بودم. (اما) همین که نور را خواستم، (پاک و رها شدم) مانند سایه که در برابر نور محو میشود. (فنا شدن سایه در برابر نور، کنایه از فنای عاشق در نور معشوق).
“آهنیم ز عشق تو خواسته نور آینه / آتش و زخم می خورم چونک صفا بخواستم“. من از عشق تو، آهنی هستم که نور آینه را خواسته است (یا آهنی هستم که میخواهد آینه شود و نور را منعکس کند). (برای رسیدن به آن نور و صفا) آتش (عشق) و زخم (رنج) میخورم، زیرا صفا و پاکی (صاف شدن آینه) را خواستم. (اشاره به سختیهای مسیر صیقلی شدن و رسیدن به صفای باطن).
غزل با بیان عدم یافتن جایگاه فیزیکی و رهایی از قید مکان پایان مییابد: “سوی تو چون شتافتم جای قدم نیافتم / پاک ز جا ببردیم چون ز تو جا بخواستم“. وقتی به سوی تو (ای معشوق) شتافتم، جایی برای قدم گذاشتن نیافتم (زیرا تو فراگیر و بیمکانی). (و در اثر این طلب) مرا از جا و مکان (از قید مکان و تعلقات زمینی) پاک رها کردی، زیرا از تو (مقام و) جایگاه (معنوی) را خواستم. (نفی مکانمندی معشوق و رهایی عاشق از تعلق به مکانهای مادی).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر