تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1403

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1403

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1403

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۰۳

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور، صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۰۳ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر اراده‌ی قاطع و شورانگیز عاشق برای تسلیم کامل در برابر عشق الهی و رسیدن به وصال است. مولانا با تکرار “آمده‌ام”، بر قصد و عزم راسخ خود تأکید می‌کند و بی‌باکی خود را در مواجهه با معشوق نشان می‌دهد. او هدف از حضور خود را نه کسب مادیات، بلکه کسب معرفت و رسیدن به حقیقت می‌داند. غزل سرشار از پارادوکس‌ها و بیان مقام فنای عاشق در معشوق است که در نهایت، به پاسخ به دعوت باده‌ی عشق و تسلیم در برابر آن می‌رسد.

تسلیم و ایثار در راه عشق (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان هدف و عزم عاشق در راه عشق آغاز می‌شود: “آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم / ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم“. آمده‌ام تا در برابر عشق تو (ای معشوق) تسلیم شوم و سر بگذارم و عشق تو را به کمال رسانم (به سر برم). و اگر تو بگویی “نه” (من را نمی‌پذیری)، من (ساز) نی را می‌شکنم (نوا را قطع می‌کنم) و شکر می‌برم (شیرینی و لذت وصال را از تو می‌گیرم یا به شکرانه این حال را می‌پذیرم). (اشاره به اراده‌ی قوی و همه‌ی هستی را فدا کردن).

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان / تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم“. آمده‌ام مانند عقل و جان که از دیده‌ها پنهان هستند، (پنهان و بی‌نام و نشان) به سوی عالم جان و دیدگان (بصیرت) نور و روشنایی (مشعله نظر) ببرم. (اشاره به نفوذ درونی و تأثیرگذاری بر باطن‌ها).

طلب معرفت و بی‌نیازی از دنیا (بیت ۳ و ۴)

مولانا هدف اصلی خود را بیان می‌کند: “آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم / آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم“. آمده‌ام تا راهزن (نقب‌زن و راه‌یاب) شوم و بر سر گنج پادشاه (معرفت الهی) نقب بزنم. آمده‌ام تا زر (مال دنیا) ببرم، اما در حقیقت زر نمی‌برم، بلکه خبر و آگاهی (معرفت) می‌برم. (اشاره به اینکه هدف کسب معرفت است، نه مادیات).

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن / گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم“. اگر (معشوق) دل مرا بشکند، جانم را به آن دل‌شکن می‌دهم. اگر از سرم کلاه (عزت و مقام) را بردارد، من از میانه‌ی کمرش (از آغوش و حضورش) بهره می‌برم. (بیان تسلیم و عدم مقاومت در برابر بلا و قهر معشوق و تمرکز بر وصال).

غرق در معشوق و بی‌اختیاری (بیت ۵ و ۶)

مولانا به حضور فراگیر معشوق و ناتوانی عاشق از دوری اشاره می‌کند: “اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم / اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم“. او (معشوق) در هر نگاه و در تمام آنچه می‌بینم، حاضر است؛ پس من به کجا نگاه کنم (که او نباشد)؟ او شهر دل مرا گرفته و تسخیر کرده است؛ من به کجا می‌توانم سفر کنم (که از قلمرو او خارج شوم)؟

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند / پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم“. آن کسی (معشوق) که از زخم تیرش (اراده و قدرت او) کوه را می‌شکافد، وای بر من اگر در برابر رها کردن تیر او، سپر بگیرم (مقاومت کنم). (اشاره به قدرت بی‌حد معشوق و لزوم تسلیم کامل).

تابش معشوق و پذیرش عاشق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به تأثیر معشوق بر وجود عاشق اشاره می‌کند: “گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود / تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم“. به آفتاب (معشوق) گفتم: “اگر تو (از پیش من) نور و تابش خود را ببری (محجوب شوی)،” (نور) تو وجود مرا مانند تب (گرم و بی‌قرار) می‌کند. (معشوق) گفت: “بله، (تو را اینگونه) می‌برم (و اینچنین می‌کنم).”

آنک ز تاب روی او نور، صفا به دل کشد / و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم“. آن کسی (منِ عاشق) که از تابش روی او (معشوق) نور و صفا به دل خود جذب می‌کند، و آن کسی که از جویبار زیبایی او (معشوق) آب (حیات و معرفت) را به جگر (وجود تشنه) خود می‌برد.

فنا در خیال و رقابت با قمر (بیت ۹)

مولانا به عمق شیفتگی خود اشاره می‌کند: “در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام / وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم“. در اشتیاق و خیال او (معشوق)، خود مانند خیال شده‌ام (بی‌شکل و بی‌هویت در خود). و از سر حسادت و رشک به نام او (زیبایی او)، نام روی ماه (قمر) را نیز با خودم (برای زیبایی و جلوه) می‌برم. (یعنی زیبایی ماه هم از اوست).

پاسخ به باده عشق (بیت ۱۰)

غزل با اشاره به پاسخ عاشق به دعوت باده‌ی عشق پایان می‌یابد: “این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من / گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم“. این غزل من، پاسخ آن باده (شراب عشق) است که معشوق پیش من گذاشته بود، و گفت: “بنوش! اگر نمی‌نوشی، پیش کس دیگری می‌برم.” (مولانا با سرودن این غزل، نشان می‌دهد که دعوت باده را پذیرفته و غرق در آن شده است).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: