مطالب پیشنهادی![]()
دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم
تا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم
ای که ابیت گفتهای هر شب عند ربکم
شرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم
گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تو
نوبت ملک می زند ای قمر مصورم
لذت نامههای تو ذوق پیامهای تو
می نرود سوی لبم سخت شدهست در برم
لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلا
او کتف این چنین کند که به درونه خوشترم
گشت فضای هر سری میل دل و میسرش
شکر که عشق شد همه میل دل و میسرم
گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی
گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم
گفتمش ای برون ز جا خانه تو کجاست گفت
همره آتش دلم پهلوی دیده ترم
رنگرزم ز من بود هر رخ زعفرانیی
چست الاقم و ولی عاشق اسب لاغرم
غازه لالهها منم قیمت کالهها منم
لذت نالهها منم کاشف هر مسترم
او به کمینه شیوهای صد چو مرا ز ره برد
خواجه مرا تو ره نما من به چه از رهش برم
چرخ نداش می کند کز پی توست گردشم
ماه نداش می کند کز رخ تو منورم
عقل ز جای می جهد روح خراج می دهد
سر به سجود می رود کز پی تو مدورم
من که فضول این دهم وز فن خویش فربهم
ز آتش آفتاب او آب شدهست اکثرم
بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گو
تا به سخن درآید آنک مست شدهست از او سرم
این غزل مولانا، بیانگر مستی و شور عاشق در برابر معشوق الهی و تجربهی ژرف وحدت با اوست. مولانا با خطاب به معشوق به عنوان “بت همچو شکر” و “پیمبر”، خواهان ادامهی این مستی و آگاهی بیشتر از اسرار الهی است. او اثر عشق را بر تمام هستی نمایان میسازد و خود را بازتابی از وجود معشوق میداند. غزل با بیان هویت عشق به عنوان “حیات باقی” و اعتراف به فنای خودی در برابر نور حق، به عجز زبان در وصف حال عاشق اشاره میکند.
غزل با طلب تداوم مستی و معرفت آغاز میشود: “دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم / تا همه عمر بعد از این من شب و روز از آن خورم“. ای معشوق شیرینمانند (بت همچو شکر)، بگو دیشب چه نوشیدهای (چه فیضی نصیبت شده است)؟ تا من تمام عمر، شب و روز، از همان (فیض و مستی) بنوشم.
“ای که ابیت گفتهای هر شب عند ربکم / شرح بده از آن ابا بیشتر ای پیمبرم“. ای کسی که هر شب (در معراج معنوی) گفتهای: “شب را نزد پروردگارم بیتوته کردم (خوابیدم)” (حدیث قدسی). ای پیامبر من (کنایه از راهنمای من)، از آن (حال) بیشتر برایم شرح بده.
مولانا به تأثیر جمال معشوق و ذوق درونی خود اشاره میکند: “گر تو ز من نهان کنی شعشعه جمال تو / نوبت ملک می زند ای قمر مصورم“. اگر تو (معشوق) تابش و درخشش جمال خود را از من پنهان کنی، در عوض (در درون من) نوبت ملک (پادشاهی و سلطنت روحانی) به صدا در میآید (مرا پادشاهی معنوی میبخشی)، ای ماه صورتگر و زیباییآفرین من!
“لذت نامههای تو ذوق پیامهای تو / می نرود سوی لبم سخت شدهست در برم“. لذت نامههای تو و ذوق پیامهای تو (الهامات الهی)، آنقدر شدید و بزرگ است که به لبم نمیرود (نمیتوانم بیان کنم)، در آغوشم (درونم) سخت و فراگیر شده است.
مولانا به اصرار عاشق بر وصال و غلبه عشق بر اراده اشاره میکند: “لابه کنم که هی بیا درده بانگ الصلا / او کتف این چنین کند که به درونه خوشترم“. (عاشق) التماس میکنم که “بیا، صدای دعوت و فراخوان (الصلا) را بده!” او (معشوق) اینگونه شانه بالا میاندازد (اشاره به ناز کردن) که: “من در درون (عالم غیب) خوشترم (و راضیترم).”
“گشت فضای هر سری میل دل و میسرش / شکر که عشق شد همه میل دل و میسرم“. فضای هر سر و فکر، میل و ارادهی دل و راه رسیدنش (میسر) گشت (هرکس به دنبال تمایلات خود است). شکر که عشق (الهی) تمام میل دل و راه رسیدن من شد.
مولانا از عشق درباره هویتش میپرسد: “گفتم عشق را شبی راست بگو تو کیستی / گفت حیات باقیم عمر خوش مکررم“. شبی از عشق پرسیدم: “راست بگو، تو کیستی؟” (عشق) گفت: “من حیات پایدار هستم، عمر خوشی که پیوسته تکرار میشود (جاودانه است).”
“گفتمش ای برون ز جا خانه تو کجاست گفت / همره آتش دلم پهلوی دیده ترم“. به عشق گفتم: “ای فراتر از مکان، خانهی تو کجاست؟” (عشق) گفت: “همراه آتش دلم (شور و حرارت عشق در دل من) و در کنار چشم گریانم (نشانهی حضور عشق و سوز درون).“
مولانا به نقش خود در هستی در پرتو معشوق اشاره میکند: “رنگرزم ز من بود هر رخ زعفرانیی / چست الاقم و ولی عاشق اسب لاغرم“. هر روی زرد و زعفرانی (از عشق یا بیماری)، رنگرزیاش از من است (من منشأ آنم). من چابک و زرنگ هستم، اما عاشق اسب لاغر (عشق حقیقی و فانی) هستم. (پارادوکس که زرنگی دنیوی را نفی کرده و عاشق فقر و بندگی میشود).
“غازه لالهها منم قیمت کالهها منم / لذت نالهها منم کاشف هر مسترم“. غازهی لالهها (رنگ و زیبایی آنها) منم، ارزش و قیمت هر کالا منم. لذت نالهها (نالههای عاشقانه) منم، و آشکارکنندهی هر راز پنهان (مستر) منم. (مولانا خود را تجلیگاه صفات الهی در هستی معرفی میکند).
مولانا به قدرت معشوق در جذب و نیاز به هدایت اشاره میکند: “او به کمینه شیوهای صد چو مرا ز ره برد / خواجه مرا تو ره نما من به چه از رهش برم“. او (معشوق) با کوچکترین شیوهای، صدها نفر مانند مرا از راه (عقل و خودی) برد (گمراه کرد و به سوی خود کشید). ای خواجه (استاد، شمس تبریزی)، تو مرا راهنما باش! من چگونه میتوانم او را از راهش (راه جذب من) دور کنم؟
“چرخ نداش می کند کز پی توست گردشم / ماه نداش می کند کز رخ تو منورم“. چرخ (آسمان) به او (معشوق) ندا میکند که: “چرخش من به خاطر توست.” ماه به او ندا میکند که: “من از روی تو (نور تو) روشن هستم.” (اشاره به تأثیر و سلطنت معشوق بر کل عالم).
مولانا به تسلیم کامل در برابر معشوق و فنای خود اشاره میکند: “عقل ز جای می جهد روح خراج می دهد / سر به سجود می رود کز پی تو مدورم“. عقل از جای خود میجهد (متحیر و از کار میافتد)، روح خراج (خسارت، باج) میدهد (در برابر عظمت تو). سر به سجده میرود (وجودم تسلیم محض است) که: “به خاطر تو (به دنبال تو) مدور و در حال چرخش هستم.”
“من که فضول این دهم وز فن خویش فربهم / ز آتش آفتاب او آب شدهست اکثرم“. من که این فضولات (زیادیها) را میگویم و از هنر خود چاق (پر از دانش و هنر) هستم، (اکنون) از آتش آفتاب او (معشوق)، بیشتر وجودم آب شده است (فانی و ذوب شدهام).
غزل با اعتراف به عجز زبان در وصف حال عاشقانه و انتظار سخن از معشوق پایان مییابد: “بس کن ای فسانه گو سیر شدم ز گفت و گو / تا به سخن درآید آنک مست شدهست از او سرم“. بس کن ای قصهگو (خطاب به خود یا هرکس که سخن میگوید)، از گفت و گو سیر شدم. (صبر میکنم) تا آن کسی (معشوق) که سرم از او مست شده است، خود به سخن درآید. (اشاره به مقام سکوت و انتظار برای الهام مستقیم از معشوق).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر