تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1397

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1397

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1397

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۹۷

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم

چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه
ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم

زانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود
گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم

تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم
با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم

اصل توی من چه کسم آینه‌ای در کف تو
هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم

تو به صفت سرو چمن من به صفت سایه تو
چونک شدم سایه گل پهلوی گل خیمه زنم

بی‌تو اگر گل شکنم خار شود در کف من
ور همه خارم ز تو من جمله گل و یاسمنم

دم به دم از خون جگر ساغر خونابه کشم
هر نفسی کوزه خود بر در ساقی شکنم

دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی
تا بخراشد رخ من تا بدرد پیرهنم

لطف صلاح دل و دین تافت میان دل من
شمع دل است او به جهان من کیم او را لگنم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۹۷ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر فنای کامل عاشق در معشوق و تسلیم بی‌قید و شرط او در برابر اراده‌ی الهی است. مولانا با لحنی پرشور و بی‌پروا، به تحولات درونی خود در اثر عشق اشاره می‌کند. او خود را آینه‌ای در دست معشوق می‌داند که هر آنچه معشوق بنماید، همان می‌شود. غزل بر وحدت وجود و بی‌تأثیری امور دنیوی بدون لطف معشوق تأکید دارد و در نهایت، به لطف شمس تبریزی به عنوان نور دل و محور وجود اشاره می‌کند.

فنای خودی و رهایی از قیدها (بیت ۱ و ۲)

غزل با سؤالی درباره هویت و درخواست آزادی بیان آغاز می‌شود: “زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم / گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم“. در میان این همه کثرت و منیت و ماهیت‌ها، ای شگفتا، من دیگر چه کسی هستم (هویتم را از دست داده‌ام). به شور و فریاد من گوش کن و دست بر دهانم مگذار (اجازه بده که رها و بی‌پروا سخن بگویم).

چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه / ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم“. چون من از خود بی‌خود شدم و اختیار از دست دادم، در راه من شیشه (مانع) نگذار. و اگر بگذاری، پا بر آن می‌نهم و هر آنچه بیابم (از موانع و تعلقات) می‌شکنم.

دنگ خیال معشوق و تأثیر او (بیت ۳ و ۴)

مولانا به غرق شدن در خیال معشوق و تأثیر او اشاره می‌کند: “زانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود / گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم“. زیرا دلم هر لحظه غرق در خیال تو (ای معشوق) است. اگر شادمانی در شادی من باشد، و اگر غمی در غم من باشد (همگی از خیال تو سرچشمه می‌گیرد).

تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم / با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم“. (ای معشوق!) اگر تلخم کنی، تلخ می‌شوم؛ و اگر لطف کنی، لطیف و شیرین می‌شوم. با تو خوش است ای معشوق زیبا (صنم)، که لبانی شیرین و دهانی خوش (لب شکر خوش ذقنم) دارم.

آینه وجود و سایه‌ی معشوق (بیت ۵ و ۶)

مولانا خود را آینه‌ای برای معشوق می‌داند: “اصل توی من چه کسم آینه‌ای در کف تو / هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم“. اصل و حقیقت تو هستی؛ من چه کسی هستم؟ من آینه‌ای در دست تو هستم. هرچه تو (در من) نشان دهی، همان می‌شوم؛ من آینه‌ای آزمایش‌شونده (ممتحن) هستم.

تو به صفت سرو چمن من به صفت سایه تو / چونک شدم سایه گل پهلوی گل خیمه زنم“. تو مانند سرو چمن (بلند و زیبا) هستی، و من مانند سایه‌ی تو هستم. هنگامی که سایه‌ی (یا ملازم) گل (معشوق) شدم، پهلوی گل خیمه می‌زنم (در جوار او ساکن می‌شوم).

گل شدن خار و فنا در معشوق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به قدرت دگرگون‌کننده‌ی عشق اشاره می‌کند: “بی‌تو اگر گل شکنم خار شود در کف من / ور همه خارم ز تو من جمله گل و یاسمنم“. بی‌تو (ای معشوق)، اگر گل بچینم، در دست من به خار تبدیل می‌شود. و اگر تمام وجودم خار باشد، اما از سوی تو باشد، من همه‌ی گل و یاسمن هستم (لطف تو خار را گل می‌کند).

دم به دم از خون جگر ساغر خونابه کشم / هر نفسی کوزه خود بر در ساقی شکنم“. لحظه به لحظه از خون جگر (رنج عشق) جام خونابه می‌نوشم. هر لحظه کوزه‌ی وجود خود را بر در ساقی (معشوق) می‌شکنم (اشاره به فنا در عشق).

گریبان بت و لطیف صلاح دل و دین (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به حالات بی‌قراری عاشق و نقش شمس تبریزی اشاره می‌کند: “دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی / تا بخراشد رخ من تا بدرد پیرهنم“. هر لحظه دست به سوی گریبان بتی (نماد معشوق زیبا یا شیفته‌کننده) می‌برم، تا (آن بت) رویم را بخراشد و پیراهنم را بدرد (اشاره به بی‌قراری، جنون عاشقانه، و رسیدن به وصال از طریق رنج).

لطف صلاح دل و دین تافت میان دل من / شمع دل است او به جهان من کیم او را لگنم“. لطف و عنایت صلاح دل و دین (شمس تبریزی) در میان دل من درخشید. او شمع دل عالم است؛ من چه کسی هستم؟ من لگن (پایه‌ی) او هستم (یعنی در برابر او هیچ و فانی هستم).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: