تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1396

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1396

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1396

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۹۶

باز در اسرار روم جانب آن یار روم
نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم

تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیا
همره دل گردم خوش جانب دلدار روم

صبر نمانده‌ست که من گوش سوی نسیه برم
عقل نمانده‌ست که من راه به هنجار روم

چنگ زن ای زهره من تا که بر این تنتن تن
گوش بر این بانگ نهم دیده به دیدار روم

خسته دام است دلم بر در و بام است دلم
شاهد دل را بکشم سوی خریدار روم

گفت مرا در چه فنی کار چرا می نکنی
راه دکانم بنما تا که پس کار روم

تا که ز خود بد خبرش رفت دلم بر اثرش
کو اثری از دل من تا که بر آثار روم

تا ز حریفان حسد چشم بدی درنرسد
کف به کف یار دهم در کنف غار روم

درس رئیسان خوشی بی‌هشی است و خمشی
درس چو خام است مرا بر سر تکرار روم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۹۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر شور و بی‌تابی عاشق برای رسیدن به معشوق و رهایی از تمام قید و بندهای ظاهری و منطقی است. مولانا بر سفر به عالم اسرار، ترک شرم و حیا، و فنای عقل و صبر در راه عشق تأکید می‌کند. او با اشاره به بی‌قراری دل و رهایی از دام‌ها، به همراهی با یار در خلوتگاه عشق می‌پردازد و در نهایت، با نقد دانش سطحی و تأکید بر تکرار درس عشق به پایان می‌رسد.

سیر در اسرار و رفتن به سوی یار (بیت ۱ و ۲)

غزل با اشتیاق عاشق برای سیر درونی و رسیدن به معشوق آغاز می‌شود: “باز در اسرار روم جانب آن یار روم / نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم“. دوباره به سوی اسرار (عوالم غیب) می‌روم و به سمت آن یار (معشوق) می‌روم. نعره و آواز بلبل (نماد شور و عشق) را می‌شنوم و به سوی گل و گلزار (مکان‌های دل‌انگیز و پر از تجلی) می‌روم.

تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیا / همره دل گردم خوش جانب دلدار روم“. تا کی باید در این شرم و حیا بمانم؟! شرم و حجاب را بسوزان و بیا! با دل (که همواره به دنبال یار است) همراه می‌شوم و شادمانه به سوی دلدار (معشوق) می‌روم.

بی‌تابی و رهایی از عقل (بیت ۳ و ۴)

مولانا به غلبه‌ی عشق بر صبر و عقل اشاره می‌کند: “صبر نمانده‌ست که من گوش سوی نسیه برم / عقل نمانده‌ست که من راه به هنجار روم“. دیگر صبری برایم نمانده است که به (وعده‌های) نسیه (آینده) گوش دهم. عقلی برایم نمانده است که راه را به روش هنجار (معقول و مرسوم) بروم. (اشاره به بی‌عقلی عاشقانه و بی‌قراری در وصال).

چنگ زن ای زهره من تا که بر این تنتن تن / گوش بر این بانگ نهم دیده به دیدار روم“. ای زهره‌ی من (اشاره به ستاره زهره یا چنگ)، چنگ بنواز تا بر این نوای چنگ (تنتن تن)، گوش به این بانگ (آواز چنگ و بانگ عشق) دهم و چشم به دیدار (معشوق) بروم.

رهایی از دام‌ها و شکار دل (بیت ۵ و ۶)

مولانا به بی‌قراری دل و هدف از آن اشاره می‌کند: “خسته دام است دلم بر در و بام است دلم / شاهد دل را بکشم سوی خریدار روم“. دلم از دام‌ها خسته شده است (یا در دام گرفتار شده است)، و بر در و بام (بی‌قرار و سرگردان) است. شاهد (جمال) دل را می‌کشم (حاضر می‌کنم) و به سوی خریدار (معشوق) می‌روم.

گفت مرا در چه فنی کار چرا می نکنی / راه دکانم بنما تا که پس کار روم“. (معشوق یا ندای غیبی) به من گفت: “تو در چه هنری هستی؟ چرا کاری نمی‌کنی؟” (من گفتم): راه دکانم (مکان کار و کسبم) را نشانم بده تا به دنبال کار بروم. (منظور این است که کار من، عشق و سلوک است، راه آن را نشانم بده).

بی‌خبری از خود و فنا (بیت ۷ و ۸)

مولانا به فنای خودی در پرتو معشوق اشاره می‌کند: “تا که ز خود بد خبرش رفت دلم بر اثرش / کو اثری از دل من تا که بر آثار روم“. همین که دل من (معشوق) از خود (من) بی‌خبر شد، دلم به دنبال او رفت. دیگر چه اثری از دل من مانده است تا به دنبال آثار (بقایای) آن بروم (وقتی در او فانی شده‌ام)؟

تا ز حریفان حسد چشم بدی درنرسد / کف به کف یار دهم در کنف غار روم“. تا از حسودان و بدخواهان، چشم بد و نگاهی شیطانی نرسد، دست در دست یار (معشوق) می‌دهم و در پناه غار (محل خلوت و امن) می‌روم.

نقد دانش ظاهری و تکرار درس عشق (بیت ۹)

غزل با نقد دانش سطحی و تأکید بر عشق به پایان می‌رسد: “درس رئیسان خوشی بی‌هشی است و خمشی / درس چو خام است مرا بر سر تکرار روم“. درس رهبران و دانایان (دنیوی) درباره‌ی خوشی، بی‌هوشی (غفلت) و خاموشی (سکوت محض) است (یا این است که خوشی را در بی‌هوشی و خاموشی می‌بینند). چون درس (عشق) برای من خام (ناپخته) است، به سوی تکرار (بازخوانی و تکرار تجربه‌ی عشق) می‌روم. (مولانا درس‌های ظاهری را نفی می‌کند و بر تکرار و تعمیق تجربه عشق تأکید دارد).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: