تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1395

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1395

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1395

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۹۵

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم
ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم

تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود
تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم

چونک خلیلی بده‌ام عاشق آتشکده‌ام
عاشق جان و خردم دشمن نقش وثنم

وقت بهارست و عمل جفتی خورشید و حمل
جوش کند خون دلم آب شود برف تنم

ای مه تابان شده‌ای از چه گدازان شده‌ای
گفت گرفتار دلم عاشق روی حسنم

عشق کسی می کشدم گوش کشان می بردم
تیر بلا می رسدم زان همه تن چون مجنم

گرچه در این شور و شرم غرقه بحر شکرم
گرچه اسیر سفرم تازه به بوی وطنم

یار وصالی بده‌ام جفت جمالی بده‌ام
فلسفه برخواند قضا داد جدایی به فنم

تا که رگی در تن من جنبد من سوی وطن
باشم پران و دوان ای شه شیرین ذقنم

دم به دم آن بوی خوشش وان طلب گوش کشش
آب روان کرد مرا ساقی سرو و سمنم

همره یعقوب شدم فتنه آن خوب شدم
هدیه فرستد به کرم یوسف جان پیرهنم

الحق جانا چه خوشی قوس وفا را تو کشی
در دو جهان دیده بود هیچ کسی چون تو صنم

بر بر او بربزنم گرچه برابر نزنم
شیشه بر آن سنگ زنم بنده شیشه شکنم

پیل به خرطوم جفا قاصد کعبه شده است
من چو ابابیل حقم یاور هر کرگدنم

صیقل هر آینه‌ام رستم هر میمنه‌ام
قوت هر گرسنه‌ام انجم هر انجمنم

معنی هر قد و خدم سایه لطف احدم
کعبه هر نیک و بدم دایه باغ و چمنم

آتش بدخوی بود سوزش هر کوی بود
چونک نکوروی بود باشد خوب ختنم

گر تو بدین کژ نگری کاسه زنی کوزه خوری
سایه عدل صمدم جز که مناسب نتنم

وقت شد ای شاه شهان سرور خوبان جهان
که به کرم شرح کنی آنک نگوید دهنم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۹۵ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر شور و مستی بی‌حد عاشق در پرتو عشق الهی و تأثیرات دگرگون‌کننده‌ی این عشق بر وجود اوست. مولانا خود را “مطرب عشق ابد” می‌خواند که غم‌ها را از میان برمی‌دارد و بر اهمیت فنای خودی در راه معشوق تأکید می‌کند. او با اشاره به بهار معنوی و ذوب شدن نفس، به جذب بی‌اختیار عاشق توسط معشوق می‌پردازد و در نهایت، با توصیف خود به عنوان منبع خیر و لطف الهی، به عجز کلام در بیان حقیقت معشوق اشاره می‌کند.

مطرب عشق ابد و غلبه بر غم (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان حال و مقام عاشق آغاز می‌شود: “مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم / ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم“. من مطرب (نوازنده) عشق ازلی (ابد) هستم؛ زخمه‌ی شادی و عشرت را می‌نوازم. ریش شادی (نماد ریشه‌دار شدن شادی) را شانه می‌کنم و سبیل غم (نماد پایداری غم) را از ریشه درمی‌آورم. (اشاره به از بین بردن غم‌ها توسط عشق).

تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود / تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم“. تا تمام جان (وجود) نازنین شود، چون شادی آماده و مهیا گردد. تا سر خم (دهانه کوزه شراب، کنایه از رازهای پنهان) باز شود، و گل و کثافت (تعلقات دنیوی) را از سر آن دور کنم.

عاشق آتشکده و دشمن بت (بیت ۳ و ۴)

مولانا به عشق خود به حق و رهایی از ظواهر اشاره می‌کند: “چونک خلیلی بده‌ام عاشق آتشکده‌ام / عاشق جان و خردم دشمن نقش وثنم“. چون (مانند) ابراهیم خلیل (که در آتش نمرود نرفت، اما عاشق آتش الهی شد) از خودی گذشته‌ام، عاشق آتشکده‌ی (جلوه‌گاه) عشق هستم. عاشق جان و عقل حقیقی هستم و دشمن هر صورت و بتی (وثن) هستم.

وقت بهارست و عمل جفتی خورشید و حمل / جوش کند خون دلم آب شود برف تنم“. وقت بهار است و عمل و نتیجه‌ی جفت شدن خورشید (روح) و برج حمل (آغاز بهار، کنایه از آغاز تحول). خون دلم (شور و حرارت عشق) به جوش می‌آید و برف تنم (وجود مادی و یخ‌زده‌ام) آب می‌شود.

مه تابان گدازان و جذب عشق (بیت ۵ و ۶)

مولانا به تأثیر عشق بر ماه و بر خود اشاره می‌کند: “ای مه تابان شده‌ای از چه گدازان شده‌ای / گفت گرفتار دلم عاشق روی حسنم“. (خطاب به ماه) ای ماه که این‌گونه درخشان شده‌ای، چرا گداخته و آب شده‌ای؟ (ماه) گفت: گرفتار دل هستم، عاشق روی زیبایی (حسن مطلق) هستم. (تمثیلی برای خود عاشق که در عشق معشوق می‌گدازد).

عشق کسی می کشدم گوش کشان می بردم / تیر بلا می رسدم زان همه تن چون مجنم“. عشق کسی (معشوق) مرا می‌کشد و گوش‌کشان (به زور) می‌برد. تیر بلا (رنج عشق) به من می‌رسد و از آن (شدت رنج)، تمام تنم مانند دیوانه (مجنون) شده است.

شور و شکر و بوی وطن (بیت ۷ و ۸)

مولانا به حالات درونی خود در عشق اشاره می‌کند: “گرچه در این شور و شرم غرقه بحر شکرم / گرچه اسیر سفرم تازه به بوی وطنم“. گرچه در این شور و آشوب (عشق) هستم، اما غرق در دریای شکر (شیرینی عشق) هستم. گرچه اسیر سفر (در این دنیا) هستم، اما به بوی وطن حقیقی‌ام (عالم معنا) تازه می‌شوم.

یار وصالی بده‌ام جفت جمالی بده‌ام / فلسفه برخواند قضا داد جدایی به فنم“. من یاری از جنس وصال هستم، و جفتی از جنس جمال (زیبایی) هستم. قضا و تقدیر، (در برابر همه فلسفه‌ها)، به فن و هنرم (یعنی عشق من) جدایی را داد (مرا با جدایی آزمود). (پارادوکس که وصال‌جو جدایی می‌یابد).

سوی وطن و بوی خوش ساقی (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به حرکت به سوی حق و تأثیر فیض او اشاره می‌کند: “تا که رگی در تن من جنبد من سوی وطن / باشم پران و دوان ای شه شیرین ذقنم“. تا زمانی که رگی در تن من بجنبد (حیات دارم)، من به سوی وطن حقیقی‌ام (معشوق) پروازکنان و دوان هستم، ای پادشاه شیرین‌دهان من!

دم به دم آن بوی خوشش وان طلب گوش کشش / آب روان کرد مرا ساقی سرو و سمنم“. هر لحظه آن بوی خوش (معشوق) و آن کشش (طلب) که گوش مرا می‌کشد، مرا مانند آب روان (بی‌قرار و جاری) کرد، ای ساقی من که مانند سرو و سمن (زیبا) هستی!

همره یعقوب و پیرهن یوسف (بیت ۱۱ و ۱۲)

مولانا به داستان یوسف و یعقوب و پیرهن او اشاره می‌کند: “همره یعقوب شدم فتنه آن خوب شدم / هدیه فرستد به کرم یوسف جان پیرهنم“. همراه یعقوب (که منتظر یوسف بود) شدم، و شیفته‌ی آن زیبایی (یوسف، کنایه از معشوق) گشتم. یوسف جانم (معشوق درونی) به کرم و بخشش خود، پیراهن (نماد وصل و بوی آشنا) را هدیه می‌فرستد.

الحق جانا چه خوشی قوس وفا را تو کشی / در دو جهان دیده بود هیچ کسی چون تو صنم“. به حق که ای جان! چقدر خوش هستی (زیبا هستی)، که کمان وفاداری را می‌کشی (و آماده‌ی وصالی). در هر دو جهان، هیچ‌کس کسی را مانند تو (ای معشوق) ندیده است.

شکستن شیشه و یاور هر کرگدن (بیت ۱۳ و ۱۴)

مولانا به بی‌باکی و قدرت معنوی خود اشاره می‌کند: “بر بر او بربزنم گرچه برابر نزنم / شیشه بر آن سنگ زنم بنده شیشه شکنم“. بر سینه‌ی او (معشوق) ضربه می‌زنم، گرچه نمی‌توانم در برابر او باشم (او بی‌همتاست). شیشه (وجود ظاهری) را بر آن سنگ (حقیقت معشوق) می‌زنم، زیرا من بنده و مطیع “شیشه‌شکن” (نابودکننده‌ی ظواهر) هستم.

پیل به خرطوم جفا قاصد کعبه شده است / من چو ابابیل حقم یاور هر کرگدنم“. فیل (نماد قدرت و غرور ظاهری، اشاره به ابرهه) با خرطوم ستم خود قصد کعبه (حقیقت) کرده است. من مانند ابابیلِ حق (پرندگانی که سپاه ابرهه را نابود کردند) هستم و یاور و کمک‌کننده‌ی هر کرگدنم (موجودی قوی و سرکش که در راه حق است).

صیقل‌گر و کعبه هر نیک و بد (بیت ۱۵ و ۱۶)

مولانا به نقش خود در هستی و ارتباط با لطف الهی اشاره می‌کند: “صیقل هر آینه‌ام رستم هر میمنه‌ام / قوت هر گرسنه‌ام انجم هر انجمنم“. من صیقل‌گر هر آینه (پاک‌کننده‌ی دل‌ها) هستم، رستم هر گروه نظامی در جناح راست (قدرت و پیروزی) هستم. قوت و نیروی هر گرسنه هستم، و ستاره‌ی (انجم) هر انجمن هستم.

معنی هر قد و خدم سایه لطف احدم / کعبه هر نیک و بدم دایه باغ و چمنم“. من معنی و حقیقت هر قامت (وجود) و هر خدمت هستم، و سایه‌ی لطف خدای یگانه (احد) هستم. کعبه و مقصد هر نیک و بد هستم، و دایه (پرورش‌دهنده) باغ و چمن هستم.

آتش بدخو و عدل الهی (بیت ۱۷ و ۱۸)

مولانا به مفهوم آزمون و تطابق با عدل الهی اشاره می‌کند: “آتش بدخوی بود سوزش هر کوی بود / چونک نکوروی بود باشد خوب ختنم“. آتش (آزمون الهی) بدخو (سخت) است و سوزش آن در هر کوی و برزن (برای همه) هست. اما چون (کسی که آتش او را آزماید) نیک‌چهره (نیکوسیرت) باشد، آن آتش برای او مانند (عروس یا) داماد خوبی (ختن) خواهد بود.

گر تو بدین کژ نگری کاسه زنی کوزه خوری / سایه عدل صمدم جز که مناسب نتنم“. اگر تو به این (مفاهیم) کج‌نظر (بدبین) باشی، کاسه می‌زنی و کوزه می‌خوری (اشاره به اعمال بیهوده یا گناه). من سایه‌ی عدل خدای بی‌نیاز (صمد) هستم؛ جز آنکه مناسب باشد، (چیزی را) تقسیم نمی‌کنم (یا نمی‌گویم).

عجز کلام در برابر معشوق (بیت ۱۹)

غزل با درخواست از معشوق برای بیان حقایق و اعتراف به عجز زبان پایان می‌یابد: “وقت شد ای شاه شهان سرور خوبان جهان / که به کرم شرح کنی آنک نگوید دهنم“. وقت آن رسید ای پادشاه پادشاهان، ای سرور خوبان جهان! که با کرم و بخشش خود، شرح کنی آنچه را که دهان من قادر به گفتن آن نیست.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: