مطالب پیشنهادی![]()
یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
تا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم
گفت مرا چرخ فلک: «عاجزم از گردش تو»
گفتم: «این نقطه مرا کرد که پرگار شدم»
غلغلهٔ می شنوم روز و شب از قبهٔ دل
از روش قبهٔ دل گنبد دوّار شدم
تا که فتادم چو صدا ناگه در چنگ غمت
از هوس زخمهٔ تو کم ز یکی تار شدم
دزدد غم گردن خود از حذر سیلی من
زانک من از بیشهٔ جان حیدر کرّار شدم
تا که بدیدم قدحش سرده اوباش منم
تا که بدیدم کلهش بیدل و دستار شدم
تا که قلندر دل من داد می مُذهِل من
رقصکنان، دلقکشان جانب خمّار شدم
گفت مرا خواجه فرج: «صبر رهاند ز حرج»
هیچ مگو کز فرجست اینک گرفتار شدم
چرخ بگردید بسی تا که چنین چرخ زدم
یار بنالید بسی تا که در این غار شدم
نیمشبی همره مه روی نهادم سوی ره
در هوس خوبی او جانب گلزار شدم
گاه چو سوسن پی گل شاعر و مدّاح شدم
گاه چو بلبل به سحر سخرهٔ تکرار شدم
زوبع اندیشه شدم، صد فن و صد پیشه شدم
کار تو را دید دلم، عاقبت از کار شدم
این غزل مولانا، بیانگر سفر درونی عاشق در مسیر عشق الهی و تحولات عمیقی است که در او رخ میدهد. مولانا با توصیف خود به عنوان یاری برای غم معشوق، بر رهایی از تمام تعلقات دنیوی تأکید میکند. او چرخش خود در عشق را فراتر از فلک میداند و غلبهی عشق بر غمها و رسیدن به مقام شجاعت معنوی را بیان میکند. غزل با تصویرسازی از فنای خود در برابر معشوق، تبدیل شدن به قلندر مست عشق، و اشاره به پارادوکسهای سلوک، به فنای اندیشهها و پیشهها در پرتو کار معشوق میرسد.
غزل با بیان تعلق به غم معشوق و رهایی از غیر آغاز میشود: “یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم / تا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم“. (منِ عاشق) یار شدم، یار شدم، با غم تو (ای معشوق) همنشین و همدل شدم. تا وقتی به حضور تو رسیدم، از همهی چیزهای دیگر (تعلقات دنیا) بیزار گشتم.
“گفت مرا چرخ فلک: «عاجزم از گردش تو» / گفتم: «این نقطه مرا کرد که پرگار شدم»“. چرخ فلک (نماد حرکت و دَوَران) به من گفت: “من از چرخش و دَوَران تو (در عشق) عاجز و ناتوانم.” (من) گفتم: “این نقطهی مرکزی (معشوق) مرا چنان کرد که مانند پرگار (محور چرخش) شدم.” (اشاره به برتری حرکت درونی عاشق بر حرکت افلاک).
مولانا به تأثیر عشق بر دل و وجود اشاره میکند: “غلغلهٔ می شنوم روز و شب از قبهٔ دل / از روش قبهٔ دل گنبد دوّار شدم“. روز و شب غلغله و شور و جوش از گنبد دل (قلب) میشنوم. از حرکت و جوشش گنبد دل، خود به گنبد دوّار (آسمان گردان) تبدیل شدم. (اشاره به گسترش حال عاشقانه به تمام وجود).
“تا که فتادم چو صدا ناگه در چنگ غمت / از هوس زخمهٔ تو کم ز یکی تار شدم“. همین که مانند صدا، ناگهان در چنگ غم تو (ای معشوق) افتادم، از شوق و هوس زخمهی تو (اشاره به نوازنده تار یا ساز، کنایه از اراده معشوق)، (چنان ظریف و بیخود شدم که) کمتر از یک تار (ساز) گشتم. (اشاره به فنای خودی در برابر اراده معشوق).
مولانا به غلبهی عشق بر غم و بینیازی از تعلقات اشاره میکند: “دزدد غم گردن خود از حذر سیلی من / زانک من از بیشهٔ جان حیدر کرّار شدم“. غم (و رنج) از ترس سیلی (قدرت) من، خود را پنهان میکند. زیرا من از بیشهی جان (عالم روحانی) همچون حیدر کرّار (لقب امام علی، نماد شجاعت) شدهام.
“تا که بدیدم قدحش سرده اوباش منم / تا که بدیدم کلهش بیدل و دستار شدم“. همین که قدح (جام شراب) او (معشوق) را دیدم، سرکرده و رهبر اوباش (آزادگان و رندان) شدم. همین که کلاه (تاج عزت) او را دیدم، بیدل و بیدستار (فارغ از عقل و ظواهر) شدم.
مولانا به تحول به قلندری عاشق اشاره میکند: “تا که قلندر دل من داد می مُذهِل من / رقصکنان، دلقکشان جانب خمّار شدم“. همین که دل قلندر من (دل رها و بیقید من)، شراب از خود بیخبرکننده (مُذهِل) را به من داد، رقصکنان و دلق (خرقهی درویشی) کشان، به سوی خمار (صاحب میخانه و عشق) رفتم.
“گفت مرا خواجه فرج: «صبر رهاند ز حرج» / هیچ مگو کز فرجست اینک گرفتار شدم“. خواجه فرج (شخصی یا نماد عقل) به من گفت: “صبر، انسان را از سختیها رها میکند.” (من) گفتم: “هیچ نگو! (برای من) از رهایی و فرج است که اکنون (در عشق) گرفتار شدهام.” (اشاره به پارادوکس عشق که گرفتاری آن عین رهایی است).
مولانا به چرخش خود در عشق و رنج یار اشاره میکند: “چرخ بگردید بسی تا که چنین چرخ زدم / یار بنالید بسی تا که در این غار شدم“. چرخ فلک بسیار چرخید تا من چنین (پرشور و عمیق) چرخ زدم (در سماع عشق). یار (معشوق) بسیار نالید تا من در این غار (اشاره به غار حرا یا غار دل، محل خلوت و انزوا برای دریافت الهام) جای گرفتم.
“نیمشبی همره مه روی نهادم سوی ره / در هوس خوبی او جانب گلزار شدم“. نیمهشبی، همراه با ماه (نماد روشنایی و زیبایی)، روی به راه گذاشتم، در اشتیاق زیبایی او (معشوق) به سوی گلزار (عالم روحانی) رفتم.
مولانا به تحولات خود در عشق و فنای پیشهها اشاره میکند: “گاه چو سوسن پی گل شاعر و مدّاح شدم / گاه چو بلبل به سحر سخرهٔ تکرار شدم“. گاهی مانند سوسن (که پی گل میرود)، شاعر و مدحکنندهی (گل) شدم. گاهی مانند بلبل در سحرگاه، مطیع و سخرهی تکرار (آوازهای تکراری بلبل یا ذکر) گشتم. (اشاره به تغییر حالت و نقش عاشق در مواجهه با عشق).
“زوبع اندیشه شدم، صد فن و صد پیشه شدم / کار تو را دید دلم، عاقبت از کار شدم“. مانند گردباد (زوبع) اندیشه و فکر شدم (غرق در افکار بودم)، صدها فن و صدها پیشه (مادی) داشتم. اما دل من، کار تو (ای معشوق، یعنی جلوهگری و ارادهات) را دید، و عاقبت از همهی آن کارها (فکر و پیشهها) دست کشیدم و بیکار شدم (در تو فانی شدم).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر