تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1390

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1390

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1390

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۹۰

باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم
در من نگر، در من نگر، بهر تو غم‌خوار آمدم

شاد آمدم، شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم
چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم

آن جا روم، آن جا روم، بالا بُدم، بالا روم
بازم رهان، بازم رهان، کاین جا به زنهار آمدم

من مرغ لاهوتی بُدم، دیدی که ناسوتی شدم
دامش ندیدم ناگهان، در وی گرفتار آمدم

من نور پاکم ای پسر! نه مشت خاکم مختصر
آخر صدف من نیستم، من دُرّ شهوار آمدم

ما را به چشم سر مبین، ما را به چشم سر ببین
آن جا بیا ما را ببین، کاین جا سبک‌بار آمدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم
من گوهر کانی بدم، کاین جا به دیدار آمدم

یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست
ور نه به بازارم چه کار؟ وی را طلبکار آمدم

ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی؟
کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۹۰ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانی از بازگشت روح از عالم معنا به عالم جسم و هدف این بازگشت است. مولانا با ادعاهایی که از مقام فنا و بقای بالله برمی‌خیزد، خود را ازلی، لاهوتی، و گوهری شهوار می‌داند که برای هدایت و غم‌خواری بشریت به این دنیا آمده است. او بر آزادی از قیدها و محدودیت‌های مادی و جستجو برای دیدار یار ازلی تأکید می‌کند. در نهایت، غزل با خطاب به شمس تبریزی و بیان رنج و درد عاشق در بیابان فنا به پایان می‌رسد.

بازگشت و غم‌خواری (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان بازگشت عارف به دنیا و هدف آن آغاز می‌شود: “باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم / در من نگر، در من نگر، بهر تو غم‌خوار آمدم“. (منِ عارف) دوباره آمدم، دوباره آمدم، از نزد آن یار (معشوق ازلی) آمدم. به من نگاه کن، به من نگاه کن (دقت کن)، برای غم‌خواری و یاری تو (ای انسان) آمدم.

شاد آمدم، شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم / چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم“. شادمان آمدم، شادمان آمدم، و از همه‌ی قیدها و تعلقات آزاد آمدم. چندین هزار سال (اشاره به زمان ازلی و ابدیت) طول کشید تا من برای سخن گفتن (بیان حقایق) به این دنیا آمدم.

میل به بالا و رهایی (بیت ۳ و ۴)

مولانا به اصل و مبدأ خود و میل به بازگشت اشاره می‌کند: “آن جا روم، آن جا روم، بالا بُدم، بالا روم / بازم رهان، بازم رهان، کاین جا به زنهار آمدم“. به آنجا (عالم لاهوت) می‌روم، به آنجا می‌روم؛ من در اصل بالا بودم، و به بالا برمی‌گردم. مرا رها کن، مرا رها کن (ای قید جسم و دنیا)، زیرا من اینجا به امانت (در زنهار) آمده‌ام.

من مرغ لاهوتی بُدم، دیدی که ناسوتی شدم / دامش ندیدم ناگهان، در وی گرفتار آمدم“. من پرنده‌ای از عالم لاهوت (عالم الوهیت و بی‌صورتی) بودم، دیدی که ناسوتی (مادی و جسمانی) شدم. ناگهان دام (جسم و دنیا) را ندیدم و در آن گرفتار آمدم.

گوهر شهوار (بیت ۵ و ۶)

مولانا به اصالت و ارزش وجودی خود اشاره می‌کند: “من نور پاکم ای پسر! نه مشت خاکم مختصر / آخر صدف من نیستم، من دُرّ شهوار آمدم“. ای پسر! من نوری پاک هستم، نه مشتی خاک (موجودی بی‌اهمیت). در نهایت من خود صدف نیستم (فقط ظرف نیستم)، من گوهر ارزشمند و پادشاه‌گونه (دُرّ شهوار) هستم.

ما را به چشم سر مبین، ما را به چشم سر ببین / آن جا بیا ما را ببین، کاین جا سبک‌بار آمدم“. (کسانی که ظاهر بینند): ما را به چشم سر (چشم ظاهر) مبین. (بلکه) ما را به چشم سر (چشم باطن و بصیرت) ببین. آنجا (در عالم معنا) بیا و ما را ببین، زیرا من اینجا سبک‌بار (بدون تعلقات مادی) آمده‌ام.

فراتر از مادر و پدر (بیت ۷ و ۸)

مولانا به اصالت روحانی خود اشاره می‌کند: “از چار مادر برترم وز هفت آبا نیز هم / من گوهر کانی بدم، کاین جا به دیدار آمدم“. من از چهار مادر (عناصر چهارگانه: آب، باد، خاک، آتش که جسم از آن‌هاست) برترم، و از هفت پدر (اجرام فلکی هفت‌گانه یا مراتب روحانی) نیز برترم. من گوهری از معدن (عالم معنا) بودم که به اینجا (دنیا) برای دیدار (تجلی و اظهار) آمدم.

یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست / ور نه به بازارم چه کار؟ وی را طلبکار آمدم“. یار من (معشوق) به بازار (دنیا) آمده است، چالاک و هشیار آمده است. وگرنه، من در این بازار (دنیا) چه کاری دارم؟ من طلبکار و جویای او (یار) آمدم.

خطاب به شمس تبریزی (بیت ۹)

غزل با خطاب به شمس تبریزی و بیان درد هجران پایان می‌یابد: “ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنی؟ / کاندر بیابان فنا جان و دل افگار آمدم“. ای شمس تبریزی! چه زمانی به کل عالم (با نگاه لطف) نظر خواهی کرد؟ که من در بیابان فنا (دنیای پر از رنج و نیستی)، با جان و دلی زخمی و رنجور (افگار) آمده‌ام.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: