مطالب پیشنهادی![]()
آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم
تا بختِ در رو خفته را، چون بخت سروْ اِستان کنیم
همچون غریبان چمن بیپا روان گشته به فن
هم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم
جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روان
ما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم
ای برگ، قوّت یافتی تا شاخ را بشکافتی
چون رستی از زندان؟ بگو تا ما در این حبس آن کنیم
ای سرو، بر سرور زدی تا از زمین سر ورزدی
سرور چه سیر آموختت؟ تا ما در آن سیران کنیم
ای غنچه، گلگون آمدی، وز خویش بیرون آمدی
با ما بگو چون آمدی؟ تا ما ز خود خیزان کنیم
آن رنگ عبهر از کجا؟ وان بوی عنبر از کجا؟
وین خانه را در از کجا؟ تا خدمت دربان کنیم
ای بلبل آمد داد تو، من بندهٔ فریاد تو
تو شاد گل، ما شاد تو، کی شکر این احسان کنیم؟!
ای سبزپوشان چون خضر، ای غیبها گویان به سر
تا حلقهٔ گوش از شما، پُر دُرّ و پُرمرجان کنیم
بشنو ز گلشن رازها، بیحرف و بیآوازها
برساخت بلبل سازها، گر فهم آن دستان کنیم
آواز قمری تا قمر بررفت و طوطی بر شکر
میآورد الحانتر، جان مست آن الحان کنیم
این غزل مولانا، دعوت به بیداری و نو شدن همراه با آمدن بهار معنوی است. مولانا از طبیعت و جلوههای آن به عنوان معلم و راهنما بهره میبرد تا رازهای رهایی و تعالی روح را کشف کند. او با گفتگو با برگ، سرو، غنچه، و بلبل، به دنبال یافتن راهی برای آزاد کردن جان از قید و بندهای مادی و رسیدن به حیات روحانی است. غزل سرشار از شوق و شور بهاری است که در نهایت به وعده غرق شدن در نغمات روحانی ختم میشود.
غزل با دعوت به استقبال از بهار معنوی آغاز میشود: “آمد بهار ای دوستان، منزل به سروستان کنیم / تا بختِ در رو خفته را، چون بخت سروْ اِستان کنیم“. ای دوستان! بهار (معنوی) آمد، بیایید به باغ سروها (نماد سرسبزی و قامت آزاد) برویم و اقامت کنیم. تا بخت ما که در خواب غفلت است، مانند بخت سرو (که آزاد و سرسبز است)، بیدار و برافراشته کنیم.
“همچون غریبان چمن بیپا روان گشته به فن / هم بسته پا هم گام زن عزم غریبستان کنیم“. (بیایید) همچون غریبان چمن (که در بهار گویی بیپا حرکت میکنند) با هنر (معنوی) روان شویم. هم پاهایمان بسته باشد و هم گام برداریم (نماد رهایی از قید مکان و حرکت باطنی) و قصد سفر به سوی عالم غیب (غریبستان) کنیم.
مولانا به سرنوشت جانهای رها شده اشاره میکند: “جانی که رست از خاکدان نامش روان آمد روان / ما جان زانوبسته را هم منزل ایشان کنیم“. جانی که از زندان جسم خاکی (خاکدان) رها شد، نامش “روان” آمد (و به حقیقت رسید). ما جانهای زانوبسته (در قید دنیا) را نیز به همان منزل و مقام آنها (روانها) برسانیم.
“ای برگ، قوّت یافتی تا شاخ را بشکافتی / چون رستی از زندان؟ بگو تا ما در این حبس آن کنیم“. ای برگ (تازه جوانه زده)! تو چگونه قوت یافتی که شاخه را بشکافی و از آن بیرون آیی؟ چگونه از این زندان (غنچه) رها شدی؟ به ما بگو تا ما نیز در این زندان (دنیا و جسم) همان کار را بکنیم.
مولانا از طبیعت درس رهایی و رشد میآموزد: “ای سرو، بر سرور زدی تا از زمین سر ورزدی / سرور چه سیر آموختت؟ تا ما در آن سیران کنیم“. ای سرو! تو بر سرور (بلندی و سرافرازی) دست یافتی تا از زمین سر بلند کنی. سرور (معشوق یا الهام معنوی) چه سیری به تو آموخت تا ما نیز در آن سیر (طریق معنوی) حرکت کنیم؟
“ای غنچه، گلگون آمدی، وز خویش بیرون آمدی / با ما بگو چون آمدی؟ تا ما ز خود خیزان کنیم“. ای غنچه! تو به صورت گلگون (سرخ و زیبا) درآمدی و از خود (محدودیتهای غنچگی) بیرون آمدی. با ما بگو چگونه اینگونه شدی، تا ما نیز از خود (خویشتن محدود) برخیزیم و رها شویم.
مولانا به منشأ زیباییهای عالم اشاره میکند: “آن رنگ عبهر از کجا؟ وان بوی عنبر از کجا؟ / وین خانه را در از کجا؟ تا خدمت دربان کنیم“. آن رنگ زیبای گل عبهر از کجا آمده است؟ و آن بوی خوش عنبر از کجا؟ و درِ این خانه (خانه دل یا هستی) از کجا آمده است؟ تا ما به خدمت دربان آن (عشق یا پیر) بپردازیم.
“ای بلبل آمد داد تو، من بندهٔ فریاد تو / تو شاد گل، ما شاد تو، کی شکر این احسان کنیم؟!“. ای بلبل! ناله (آواز) تو آمد (و به گوش جان رسید)، من بنده و مطیع فریاد (آواز) تو هستم. تو از (دیدن) گل شاد میشوی، ما از (دیدن) تو شاد میشویم؛ کی میتوانیم شکر این احسان (حضور و نغمهسرایی تو) را به جای آوریم؟
مولانا به اهمیت همنشینی با اهل معرفت اشاره میکند: “ای سبزپوشان چون خضر، ای غیبها گویان به سر / تا حلقهٔ گوش از شما، پُر دُرّ و پُرمرجان کنیم“. ای کسانی که مانند خضر (پیامبر جاودان و دانای غیب) سبزپوش هستید (نماد حیات و طراوت روحانی)، ای کسانی که رازهای غیب را در سر دارید و بیان میکنید، (بمانید) تا حلقهی گوش خود را از (دانش و معرفت) شما، پر از درّ و مرجان (گوهر معرفت) کنیم.
“بشنو ز گلشن رازها، بیحرف و بیآوازها / برساخت بلبل سازها، گر فهم آن دستان کنیم“. رازها را از گلشن (جهان هستی) بشنو، که این رازها بیکلام و بیصدا هستند. بلبل (عاشق) سازهای (نغمههای) خود را ساخته است، اگر ما فهم و درک آن آوازها را داشته باشیم.
غزل با نغمات روحانی به پایان میرسد: “آواز قمری تا قمر بررفت و طوطی بر شکر / میآورد الحانتر، جان مست آن الحان کنیم“. آواز قمری تا ماه بالا رفت (و به اوج رسید)، و طوطی (که در قفس جسم است) به شکر (معشوق یا حقیقت) روی آورد. (هر دو) نغمههای دلنشینتر میآوردند، بیایید جانمان را مست آن نغمهها کنیم.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر