تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1381

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1381

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1381

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۸۱

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم
در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم

مستی که شد مهمان من جان منست و آن من
تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم

ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من
روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم

چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زر
در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم

چند آزمایم خویش را وین جان عقل اندیش را
روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم

کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان
تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم

مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند
این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم

گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان
خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۸۱ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، ستایشی تمام‌عیار از “مستی” عارفانه و غرق شدن در باده عشق الهی است. مولانا این مستی را مهمانی عزیز، جان و جانان خود، و تاج سر می‌داند. او بر اهمیت این مستی نسبت به عقل و هشیاری تأکید می‌کند و خود را کاملاً تسلیم ساقی ازلی می‌بیند. در این غزل، مولانا تفاوت میان مستی مادی و مستی روحانی را برجسته می‌کند و به قدرت تحول‌آفرین این مستی اشاره دارد که پستی‌ها را به عزت تبدیل می‌کند.

پذیرایی از مستی و فداکاری در راه آن (بیت ۱ و ۲)

غزل با استقبال بی‌قید و شرط از مستی آغاز می‌شود: “هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم / در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم“. هرگز نمی‌توانم مستی‌ای را که به در خانه‌ام بیاید، از خود برانم (رد کنم). اگر در خانه‌ام می (شراب) داشته باشم، آن را پیش او می‌گذارم و با او می‌نوشم. (استعاره از پذیرش کامل و تمام‌عیار حالت مستی عارفانه).

مستی که شد مهمان من جان منست و آن من / تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم“. مستی‌ای که مهمان من شد، جان من و هستی من است. تاج من و سلطان من است، تا بر سرم (بر وجود و ذهن من) قرار گیرد و فرمانروایی کند.

عمر بی‌مستی بی‌اعتبار (بیت ۳ و ۴)

مولانا به اهمیت این مستی در زندگی خود اشاره می‌کند: “ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من / روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم“. ای یار من و ای خویشاوند من (ای مستی)! خود را پیش من بیاور! روزی که مستی‌ام کم شود، آن روز را از عمر خود به حساب نمی‌آورم (بی‌ارزش می‌دانم).

چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زر / در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم“. چون وجود خود را به طور کامل وقف باده‌های زرگون (شراب گران‌بها و ناب عشق الهی) کرده‌ام، به جز ساقی (معشوق ازلی) به کس دیگری نگاه نمی‌کنم و از فرمان ساقی سرپیچی نمی‌کنم. (اشاره به تسلیم مطلق و تبعیت کامل از اراده معشوق).

عقل در برابر مستی (بیت ۵ و ۶)

مولانا به تمایز میان عقل و مستی می‌پردازد: “چند آزمایم خویش را وین جان عقل اندیش را / روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم“. تا کی خودم و این جان خرداندیشم را بیازمایم (امتحان کنم)؟ روزی که مست هستم، (وجودم) کشتی است (در حال حرکت و پیشرفت)؛ روزی که عاقل هستم، لنگر (ثابت و بی‌حرکت) هستم. (اشاره به پویایی در مستی و رکود در عقل‌گرایی).

کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان / تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم“. شراب جسم کجاست؟ شراب جان (روحانی) کجاست؟ آسمان کجاست؟ ریسمان کجاست؟ (این‌ها همه قید و محدودیت‌اند). تو مست جام ابتری (شراب کم‌ارزش دنیوی) هستی، اما من مست حوض کوثرم (شراب بهشتی و پاک الهی). (مقایسه میان مستی مادی و روحانی).

قدرت مستی و تحول (بیت ۷ و ۸)

مولانا به تأثیرات شگفت‌انگیز مستی عارفانه اشاره می‌کند: “مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند / این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم“. مستی (روحانی) بیاید و هرچه هستی جز اوست را “قی” کند (بیرون اندازد، نفی کند)، مستی زمین را طی کند (مسافت‌های عالم را بپیماید). این (عاشق) که خوار و ناچیز بر روی زمین است، و آن (معشوق) که در آسمان و ارجمند و گرامی است. (اشاره به از خود رهایی و طی مراتب روحانی و عزت یافتن).

گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان / خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم“. اگر مستی و روحی روشن داری، امشب نخواب ای ساربان (رهرو)! ساکت شو، ساکت شو! از این باده (عشق الهی) بنوش ای بزرگوار و بخشنده! (دعوت به ادامه مستی و سکوت در برابر حقایق عمیق).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: