مطالب پیشنهادی![]()
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم
تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنی
ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم
دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنیست
زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم
ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو
ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم
من آینه دل را ز تو این جا صقالی می دهم
من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم
در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو
اینها چه باشد تو منی وین وصف عامت می کنم
ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را
هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم
ای چاره در من چاره گر حیران شو و نظاره گر
بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می کنم
گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف
یک لحظه پخته می شوی یک لحظه خامت می کنم
گر سالها ره می روی چون مهرهای در دست من
چیزی که رامش می کنی زان چیز رامت می کنم
ای شه حسام الدین حسن می گوی با جانان که من
جان را غلام معرفت بهر حسامت می کنم
این غزل مولانا، گفتگویی عمیق و پرشور با معشوق ازلی (حق تعالی یا پیر کامل) است. مولانا در این غزل، حضور پنهان و در عین حال فراگیر معشوق را ستایش میکند و رابطه عاشق و معشوق را در ابعاد گوناگون بررسی میکند. او معشوق را کعبه جان، آفتاب نوربخش، و شفابخش دلها میداند و بر تأثیر حضور او بر تمام جنبههای وجودی عاشق تأکید میکند. در نهایت، با خطاب به شمسالدین حسن (حسامالدین چلبی)، جان خود را فدای معرفت او میکند.
غزل با سلامی عاشقانه و بیان حضور پنهان معشوق آغاز میشود: “ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم / تو کعبهای هر جا روم قصد مقامت می کنم“. ای کسی که با من هستی و مانند دل در نهانم پنهانی، از صمیم قلب به تو سلام میکنم. تو کعبه (قبلهگاه) من هستی؛ هر جا که بروم، قصد تو (مقام و جایگاه تو) را میکنم. (اشاره به حضور معشوق در باطن و قبله بودن او در هر جهت).
“هر جا که هستی حاضری از دور در ما ناظری / شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم“. هر جا که باشی، حاضری و از دور بر ما ناظری (ناظر و بیننده هستی). شب، خانهام روشن میشود هنگامی که نام تو را یاد میکنم. (اشاره به حضور فراگیر و روشنکننده معشوق).
مولانا به بیقراری عاشق در راه معشوق اشاره میکند: “گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم / گه چون کبوتر پرزنان آهنگ بامت می کنم“. گاهی مانند باز آشنا، بر دست تو (مطیع و رام) پرواز میکنم. گاهی نیز مانند کبوتر، پرزنان آهنگ بام تو را میکنم (به سوی تو میآیم). (تصویری از حالات مختلف عاشق در پرواز به سوی معشوق).
“گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل می زنی / ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم“. اگر غایب هستی، چرا هر لحظه به دل من آسیب میزنی؟ و اگر حاضری، پس من چرا تو را در سینه (دل) خود به دام میاندازم؟ (سؤالی پارادوکسیکال برای بیان حضور همزمان معشوق در ظاهر و باطن).
مولانا به راه ارتباطی پنهان میان عاشق و معشوق اشاره میکند: “دوری به تن لیک از دلم اندر دل تو روزنیست / زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم“. گرچه (ظاهراً) از جسم من دور هستی، اما از دل من تا دل تو دریچهای (روزنی) پنهان است. از آن روزن پنهان، من مانند ماه (که نور را منعکس میکند)، پیامت را (به جهان) میدهم. (اشاره به الهامات غیبی و رسالت عارف).
“ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو / ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم“. ای آفتاب (معشوق)، تو از دور نور خود را بر ما میفرستی. ای جان هر دوریافتاده از تو، من جانم را بنده تو میکنم.
مولانا به تأثیر معشوق بر وجود خود اشاره میکند: “من آینه دل را ز تو این جا صقالی می دهم / من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم“. من آینه دلم را اینجا (در حضور تو) از تو صیقل میدهم (پاک و شفاف میکنم). من گوش خود را دفتر لطف کلام تو قرار میدهم. (اشاره به پاکسازی دل و آمادگی برای دریافت کلام حق).
“در گوش تو در هوش تو و اندر دل پرجوش تو / اینها چه باشد تو منی وین وصف عامت می کنم“. در گوش تو، در هوش تو و در دل پرجوش تو (هستم و جای دارم). اینها (صفاتی که گفتم) چه باشد؟ تو خودِ منی، و اینها وصف عمومی توست. (اوج وحدت وجود و فانی شدن در معشوق؛ اینکه معشوق در همه جا و همه چیز هست و شاعر خود را عین او میداند).
مولانا به لطف معشوق در جبران نقصها اشاره میکند: “ای دل نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر تو را / هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم“. ای دل، آیا در ماجراها (در تجربیات عشق) آن دلبر به تو نمیگفت که: “هرچند از تو (هستی خودت) کاسته شود، من از هستی خودم تو را کامل میکنم”؟
“ای چاره در من چاره گر حیران شو و نظاره گر / بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می کنم“. ای راه حل در من، ای راهنمای من، (اکنون) حیران شو و نظاره کن! بنگر که از میان تمام این صورتها (قالبهای هستی)، در این لحظه تو را کدام یک میسازم. (اشاره به قدرت معشوق در صورتبخشی و دگرگونی عاشق).
مولانا به قدرت معشوق در تحول دادن اشاره میکند: “گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف / یک لحظه پخته می شوی یک لحظه خامت می کنم“. (معشوق عاشق را) گاهی راست و استوار مانند حرف الف (نماد قامت راست) میکند، گاهی کج و نامنظم مانند حرفی دیگر (حرف مختلف). یک لحظه (تو را) پخته (کامل) میکنم، یک لحظه (تو را) خام (نارس) میکنم. (اشاره به دگرگونی و تحول مداوم عاشق در دست معشوق).
“گر سالها ره می روی چون مهرهای در دست من / چیزی که رامش می کنی زان چیز رامت می کنم“. اگر سالها راه بروی، مانند مهرهای در دست من (معشوق) هستی. آن چیزی که با آن رام میکنی، با همان چیز تو را رام میکنم. (اشاره به سلطه کامل معشوق بر عاشق و استفاده از همان ابزار که عاشق خود از آن بهره میبرد).
غزل با اشاره به حسامالدین چلبی پایان مییابد: “ای شه حسام الدین حسن می گوی با جانان که من / جان را غلام معرفت بهر حسامت می کنم“. ای پادشاه حسامالدین حسن (حسامالدین چلبی، کاتب و جانشین مولانا)! به جانان (معشوق مطلق) بگو که من جانم را فدای معرفت میکنم، به خاطر تو (حسامالدین). (اشاره به مقام بالای حسامالدین در نظر مولانا و فدا کردن جان در راه معرفت به واسطه او).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر