مطالب پیشنهادی![]()
ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
وی مطربان ای مطربان دف شما پر زر کنم
ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم
وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم
ای بیکسان ای بیکسان جاء الفرج جاء الفرج
هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم
ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من
صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم
ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم
زیرا که مطلق حاکمم مؤمن کنم کافر کنم
ای بوالعلا ای بوالعلا مومی تو اندر کف ما
خنجر شوی ساغر کنم ساغر شوی خنجر کنم
تو نطفه بودی خون شدی وانگه چنین موزون شدی
سوی من آ ای آدمی تا زینت نیکوتر کنم
من غصه را شادی کنم گمراه را هادی کنم
من گرگ را یوسف کنم من زهر را شکر کنم
ای سردهان ای سردهان بگشادهام زان سر دهان
تا هر دهان خشک را جفت لب ساغر کنم
ای گلستان ای گلستان از گلستانم گل ستان
آن دم که ریحانهات را من جفت نیلوفر کنم
ای آسمان ای آسمان حیرانتر از نرگس شوی
چون خاک را عنبر کنم چون خار را عبهر کنم
ای عقل کل ای عقل کل تو هر چه گفتی صادقی
حاکم توی حاتم توی من گفت و گو کمتر کنم
این غزل مولانا، اعلام قدرت و فیض مطلق معشوق (یا عارف واصل به حق) است که در آن، مولانا با لحنی قاطع و سرشار از خودآگاهی معنوی، از توانایی خود در دگرگون کردن هر چیز سخن میگوید. او خود را کیمیاگر هستی میداند که خاک را به گوهر، تشنگی را به کوثر، غم را به شادی، و کافر را به مؤمن تبدیل میکند. این غزل سرشار از پارادوکسها و ادعاهای بزرگ است که همگی بیانگر قدرت تحولآفرین عشق و مقام فنای فیالله هستند.
غزل با ادعای قدرت دگرگونکنندگی آغاز میشود: “ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم / وی مطربان ای مطربان دف شما پر زر کنم“. ای عاشقان! من (با فیض و قدرت معشوق) خاک بیارزش را به گوهر تبدیل میکنم. ای مطربان! دفهای شما را پر از طلا خواهم کرد. (اشاره به دگرگون کردن هر چیز بیارزش به باارزش و اعطای فراوانی).
“ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم / وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم“. ای تشنگان! امروز من ساقی شما میشوم و آب (حیاتبخش) میدهم. این دنیای خاکی و خشک را به بهشت و چشمه کوثر تبدیل میکنم.
مولانا به نقش منجیگونه خود (در مقام فنا) اشاره میکند: “ای بیکسان ای بیکسان جاء الفرج جاء الفرج / هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم“. ای بیکسان! گشایش (فرج) آمد، گشایش آمد! هر انسان خسته و غمگین را به سلطان و پادشاهی چون سنجر تبدیل میکنم. (اشاره به اعطای قدرت و سربلندی معنوی).
“ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من / صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم“. ای کیمیا (علم تبدیل مس به طلا)! به من نگاه کن، زیرا من صدها دیر (مکان عبادت غیرمسلمانان) را به مسجد تبدیل میکنم و صدها چوب دار (محل اعدام) را به منبر (محل وعظ). (اشاره به توانایی دگرگون کردن ماهیت و کارکرد اشیا).
مولانا به سلطه خود بر قلوب اشاره میکند: “ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم / زیرا که مطلق حاکمم مؤمن کنم کافر کنم“. ای کافران! قفل (جهل و عناد) شما را باز میکنم. زیرا من حاکم مطلق (بر دلها) هستم، (میتوانم) مؤمن را کافر و کافر را مؤمن کنم. (اشاره به قدرت مطلق در تغییر حال و ایمان انسانها).
“ای بوالعلا ای بوالعلا مومی تو اندر کف ما / خنجر شوی ساغر کنم ساغر شوی خنجر کنم“. ای بوالعلا (شخصی یا عنوانی)! تو مانند موم در دست ما هستی. اگر خنجر شوی، تو را به جام (ساغر) تبدیل میکنم؛ اگر جام شوی، تو را خنجر میکنم. (اشاره به قدرت تحولآفرینی مطلق بر هر چیز).
مولانا به نقش خود در تعالی انسان اشاره میکند: “تو نطفه بودی خون شدی وانگه چنین موزون شدی / سوی من آ ای آدمی تا زینت نیکوتر کنم“. تو (ای انسان) ابتدا نطفه بودی، سپس خون شدی و آنگاه چنین موزون و متناسب گشتی. به سوی من بیا ای انسان، تا تو را نیکوتر و آراستهتر کنم. (اشاره به هدایت انسان به سوی کمال).
“من غصه را شادی کنم گمراه را هادی کنم / من گرگ را یوسف کنم من زهر را شکر کنم“. من غم را به شادی تبدیل میکنم و گمراه را هدایت میکنم. من گرگ (نفس درنده) را به یوسف (نماد پاکی) تبدیل میکنم و زهر را به شکر. (ادامه ادعای تحولآفرینی مطلق).
مولانا به فیضبخشی خود اشاره میکند: “ای سردهان ای سردهان بگشادهام زان سر دهان / تا هر دهان خشک را جفت لب ساغر کنم“. ای کسانی که در سرما هستید یا دهانهای بسته دارید (سخن نمیگویید)! من از آن سر (منشأ اصلی) دهانی گشودهام. تا هر دهان خشکی (تشنه معرفت) را جفت لب ساغر (جام عشق و معرفت) کنم.
“ای گلستان ای گلستان از گلستانم گل ستان / آن دم که ریحانهات را من جفت نیلوفر کنم“. ای گلستان! از گلستان من گل (فیض) بگیر! آن لحظه که ریحانهایت را (زیباییهایت را) من با نیلوفر (نماد شکوه و رشد معنوی) جفت میکنم. (اشاره به تعالی بخشیدن به زیباییهای موجود).
مولانا به شگفتی آسمان و فرمانروایی بر عقل اشاره میکند: “ای آسمان ای آسمان حیرانتر از نرگس شوی / چون خاک را عنبر کنم چون خار را عبهر کنم“. ای آسمان! تو حتی از گل نرگس هم بیشتر حیرتزده خواهی شد، زمانی که من خاک را به عنبر (ماده معطر) و خار را به عبهر (گلی خوشبو) تبدیل کنم.
“ای عقل کل ای عقل کل تو هر چه گفتی صادقی / حاکم توی حاتم توی من گفت و گو کمتر کنم“. ای عقل کل (عقل هستیبخش)! تو هرچه گفتی، راست و درست است. تو حاکمی و تو حاتمی (بخشندهای)؛ پس من کمتر سخن میگویم. (در این بیت، مولانا از جایگاه “عقل کل” سخن میگوید که در مقام فنای اوست و این عقل کل حاکم و حاتم است.)
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر