ایها النور فی الفؤاد تعال
غایه الجد و المراد تعال
انت تدری حیاتنا بیدیک
لا تضیق علی العباد تعال
ایها العشق ایها المعشوق
حل عن الصد و العناد تعال
یا سلیمان ذی الهداهد لک
فتفقد بالافتقاد تعال
ایها السابق الذی سبقت
منک مصدوقه الوداد تعال
فمن الهجر ضجت الارواح
انجر العود یا معاد تعال
استر العیب و ابذل المعروف
هکذا عاده الجواد تعال
چه بود پارسی تعال بیا
یا بیا یا بده تو داد تعال
چون بیایی زهی گشاد و مراد
چون نیایی زهی کساد تعال
ای گشاد عرب قباد عجم
تو گشایی دلم به یاد تعال
ای درونم تعال گویان تو
وی ز بود تو بود و باد تعال
طفت فیک البلاد یا قمرا
بیمحیطا و بالبلاد تعال
انت کالشمس اذ دنت و نأت
یا قریبا علی العباد تعال
این غزل مولانا، دعوتی پرشور و ملتمسانه از معشوق الهی برای حضور و وصال است. مولانا با تکرار واژه “تعال” (بیا)، بر فوریت و اشتیاق خود تأکید میکند. او معشوق را نور دل، غایت آرزوها، عشق و معشوق، سلیمان روح، و خورشید نزدیک و دور میخواند. غزل با بیان تأثیر حضور و عدم حضور معشوق بر حال عاشق و تأکید بر قدرت او در گشایش دلها به پایان میرسد.
غزل با دعوتی مستقیم از معشوق آغاز میشود: “ایها النور فی الفؤاد تعال / غایه الجد و المراد تعال“. (عربی: ای نوری که در قلب هستی، بیا! / ای نهایت جدیت و آرزو، بیا!).
“انت تدری حیاتنا بیدیک / لا تضیق علی العباد تعال“. (عربی: تو میدانی که زندگی ما در دستان توست / بر بندگان سخت مگیر، بیا!).
مولانا به اوصاف معشوق میپردازد: “ایها العشق ایها المعشوق / حل عن الصد و العناد تعال“. (عربی: ای عشق، ای معشوق! / از دوری و عناد (لجبازی) دست بردار، بیا!).
“یا سلیمان ذی الهداهد لک / فتفقد بالافتقاد تعال“. (عربی: ای سلیمانی که هدهدها (رمز هدایت و کشف) از آن توست / پس با تفقد و جستجو به سراغمان بیا، بیا!). (اشاره به قدرت معشوق در کشف و هدایت).
مولانا به پیشتازی و اصالت معشوق اشاره میکند: “ایها السابق الذی سبقت / منک مصدوقه الوداد تعال“. (عربی: ای پیشگامی که پیشی گرفتی / مهر و دوستی راستین از توست، بیا!).
“فمن الهجر ضجت الارواح / انجر العود یا معاد تعال“. (عربی: از هجران و دوری، ارواح به فریاد آمدهاند / عود را (ساز) بنواز، ای معاد (سرچشمه بازگشت)، بیا!).
مولانا به بخشندگی معشوق اشاره میکند: “استر العیب و ابذل المعروف / هکذا عاده الجواد تعال“. (عربی: عیبها را بپوشان و احسان کن / عادت بخشنده چنین است، بیا!).
“چه بود پارسی تعال بیا / یا بیا یا بده تو داد تعال“. (مولانا واژه عربی “تعال” را به فارسی ترجمه میکند و با آن بازی زبانی میکند:) چه میشود اگر “تعال” به فارسی “بیا” باشد؟ / یا بیا، یا (حاجت ما را) برآورده کن، بیا!
مولانا به تأثیر حضور و عدم حضور معشوق اشاره میکند: “چون بیایی زهی گشاد و مراد / چون نیایی زهی کساد تعال“. هنگامی که بیایی، چه گشایش و مرادی (برآورده شدن آرزو) خواهد بود! / هنگامی که نیایی، چه کسادی (رکود و ناامیدی) خواهد بود، بیا!
“ای گشاد عرب قباد عجم / تو گشایی دلم به یاد تعال“. ای (کسی که) در عرب گشایشدهنده و در عجم (ایران) قباد (پادشاه بزرگ) هستی / تو دلم را با یادت میگشایی، بیا!
مولانا به ارتباط عمیق وجودی اشاره میکند: “ای درونم تعال گویان تو / وی ز بود تو بود و باد تعال“. ای کسی که درون من (جان و دل من)، تو را “بیا” میگوید / و ای کسی که هستی (بود) و نیستشدن (باد) از توست، بیا!
“طفت فیک البلاد یا قمرا / بیمحیطا و بالبلاد تعال“. (عربی: در سرزمینها در تو گشتم، ای ماه! / بدون آنکه (تو) احاطهای داشته باشی، و با سرزمینها (همه جا حاضر باشی)، بیا!). (کنایه از حضور فراگیر و بیحد معشوق).
غزل با تشبیه به خورشید پایان مییابد: “انت کالشمس اذ دنت و نأت / یا قریبا علی العباد تعال“. (عربی: تو مانند خورشیدی هستی که هم نزدیک میشود و هم دور میگردد / ای نزدیکی بر بندگان، بیا!). (اشاره به حضور معشوق که گاه نزدیک و مشهود است و گاه دور و غایب، اما همواره هست).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا