تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1362

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1362

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1362

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۶۲

لجکنن اغلن هی بزه کلکل
دغدن دغدا هی کزه کلکل

آی بکی سنسن کن بکی سنسن
بی‌مزه کلمه بامزه کلکل

لذ لحبی من حرکاتی
ارسل کنزا للصدقات

خلص روحی من هفواتی
اعتق قلبی من شبکاتی

رفتم آن جا لنگان لنگان
شربت خوردم پنگان پنگان

دیدم آن جا قومی شنگان
گشته ز ساغر خیره و دنگان

صورت عشقی صاحب مخزن
شوخ جهانی رندی و رهزن

آتش جان را سنگی و آهن
هر که نه عاشق ریشش برکن

یا رحمونا منه صبونا
یا رهبونا عز علینا

صدر صدور جاء الینا
بدر بدور بات لدینا

دنب خری تو ای خر ملعون
نی کم گردی نی شوی افزون

ای دل و جانم از کژی تو
وز فن و مکرت خسته و پرخون

لاح صباحی طیب حالی
جاء ربیعی هب شمالی

خصب غصنی ماء زلالی
اسکر قلبی خمر وصال

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۶۲ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، نمایشی از شور و مستی عارفانه است که در آن، شاعر با آمیختن زبان‌های فارسی، ترکی و عربی، به بیان حالات درونی خود و تحولاتی که عشق در او ایجاد کرده، می‌پردازد. او به ساقی جان پناه می‌برد تا روحش را از بندها رها کند و به وصال برسد. مولانا در این غزل، عشق را همچون صورتی زیبا، صاحب مخزن اسرار و رهاکننده از تعلقات معرفی می‌کند و با تندی به نفس اماره و کسانی که از عشق بی‌خبرند، می‌تازد. غزل با بشارت صبح وصال و بهار جان به پایان می‌رسد.

کلکل و کلمات بی‌مزه و بامزه (بیت ۱ و ۲)

غزل با واژه‌های ترکی آغاز می‌شود که نمادی از بی‌قیدی و شوریدگی است: “لجکنن اغلن هی بزه کلکل / دغدن دغدا هی کزه کلکل“. این مصرع‌ها بیشتر جنبه آوایی و ایجاد حالتی از مستی و رقص دارند. “کلکل” به معنای زمزمه و شایعه است و “لجکنن اغلن” و “دغدن دغدا” آواهایی برای بیان جنب و جوش و هیجان. می‌توان آن را این‌گونه تعبیر کرد: “زمزمه کن، غوغا کن، هی به ما زمزمه کن / از آن سو و این سو، هی به ما زمزمه کن”.

آی بکی سنسن کن بکی سنسن / بی‌مزه کلمه بامزه کلکل“. (ترکی: آی ببین تو هستی، باش ببین تو هستی). سپس ادامه می‌دهد: “سخن بی‌مزه را با زمزمه (شور) بامزه کن”. (اشاره به دگرگون کردن کلام عادی به کلام شورانگیز عشق).

طلب رهایی و عطای گنج (بیت ۳ و ۴)

در این بخش، مولانا به عربی از معشوق طلب می‌کند: “لذ لحبی من حرکاتی / ارسل کنزا للصدقات“. (عربی: به خاطر دوستی‌ام (محبوبم)، از حرکات و احوال من لذت ببر / گنجی برای صدقه فرستادی (عطا کردی)).

خلص روحی من هفواتی / اعتق قلبی من شبکاتی“. (عربی: روحم را از لغزش‌هایم رها کن / قلبم را از دام‌هایم آزاد کن).

مستی در جمع عاشقان (بیت ۵ و ۶)

مولانا به عالم مستی وارد می‌شود: “رفتم آن جا لنگان لنگان / شربت خوردم پنگان پنگان“. لنگان لنگان (با حالتی از مستی یا ضعف) به آنجا (محضر معشوق یا عالم عشق) رفتم / شربت (عشق) را پیاپی و جام به جام (پنگان پنگان) نوشیدم.

دیدم آن جا قومی شنگان / گشته ز ساغر خیره و دنگان“. در آنجا گروهی شاد و پرشور دیدم / که از نوشیدن ساغر (عشق)، خیره و گیج شده بودند.

صورت عشق و بی‌خبری از آن (بیت ۷ و ۸)

مولانا به وصف عشق می‌پردازد: “صورت عشقی صاحب مخزن / شوخ جهانی رندی و رهزن“. ای عشق، تو خود صورت (تجلی) هستی، صاحب گنجینه‌های اسرار / تو شوخ عالم هستی، هم رند و هم رهزن (راهزن ظاهر، راهنمای باطن).

آتش جان را سنگی و آهن / هر که نه عاشق ریشش برکن“. تو برای آتش جان، سنگی و آهنی (که آن را شعله‌ور می‌کنی و می‌سازی) / هر کس عاشق نیست، ریشش را بِکن (از ریشه برانداز، کنایه از نابودی یا بی‌ارزشی).

یا رحمنا و صدر صدور (بیت ۹ و ۱۰)

دوباره ابیاتی به عربی برای درخواست از معشوق می‌آید: “یا رحمونا منه صبونا / یا رهبونا عز علینا“. (عربی: یا بر ما رحمت بیاورید، یا از ما دور بمانید (ما را به حال خود بگذارید) / یا ما را بترسانید، (اما) این بر ما سخت و گران است).

صدر صدور جاء الینا / بدر بدور بات لدینا“. (عربی: سرور سروران (صدر صدور) به سوی ما آمد / ماه تمام ما نزد ما اقامت گزید).

نکوهش نفس اماره (بیت ۱۱ و ۱۲)

مولانا به نفس سرکش می‌تازد: “دنب خری تو ای خر ملعون / نی کم گردی نی شوی افزون“. تو دُم خری، ای خر ملعون (نفس اماره) / نه کم می‌شوی (ضعیف نمی‌شوی) و نه افزون می‌شوی (کامل نمی‌شوی). (اشاره به لجاجت و تغییرناپذیری نفس).

ای دل و جانم از کژی تو / وز فن و مکرت خسته و پرخون“. ای نفس، دل و جان من از کج‌روی تو / و از فریب‌ها و مکر تو، خسته و پر از خون شده است.

صبح وصال و بهار جان (بیت ۱۳ و ۱۴)

غزل با بشارت و امید به پایان می‌رسد: “لاح صباحی طیب حالی / جاء ربیعی هب شمالی“. (عربی: صبح من درخشید، حالم نیکو شد / بهار من آمد، باد شمال وزید).

خصب غصنی ماء زلالی / اسکر قلبی خمر وصال“. (عربی: شاخه من از آب زلال (فیض) پربار شد / قلبم را شراب وصال مست کرد).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: