مطالب پیشنهادی![]()
پردهی دیگر مزن جز پردهی دلدار ما
آن هزاران یوسف شیرینِ شیرینکار ما
یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید
غمزهی خونیِ مست آن شهِ خمارِ ما
جان ما همچون سگانِ کوی او خونخوار شد
آفرینها صد هزاران بر سگِ خونخوار ما
در نوایِ عشق آن صد نوبهارِ سرمدی
صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما
دل چو زناری ز عشقِ آن مسیح ِ عهد بست
لاجرم غیرت برد ایمان بر این زنار ما
آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت
ذرهوار آمد به رقص از وی در و دیوار ما
چون مثال ذرهایم اندر پی آن آفتاب
رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما
عاشقانِ عشق را بسیار یاریها دهیم
چونک شمسالدین تبریزی کنون شد یار ما
غزل شماره ۱۳۶ از دیوان شمس مولانا با مطلع «پردهای دیگر مزن جز پرده دلدار ما / آن هزاران یوسف شیرین شیرینکار ما»، غزلی است در بیان انحصار توجه عاشق به معشوق الهی و بیهمتایی او، با اشاره به تأثیرات عمیق عشق بر جان سالک.
مولانا در این غزل، از “مطرب” (که میتواند نمادی از پیر کامل یا جلوه الهی باشد که با نغمههای معنوی جان را به حرکت درمیآورد) میخواهد که جز “پرده دلدار” (نغمه، آهنگ یا رازی که به معشوق حقیقی تعلق دارد) نزند و به نغمههای دیگر نپردازد: «پردهای دیگر مزن جز پرده دلدار ما / آن هزاران یوسف شیرین شیرینکار ما». او معشوق خود را در مقابل “هزاران یوسف شیرین شیرینکار” (اشاره به زیباییها، کمالات یا جلوههای دیگر عالم یا حتی پیامبران و اولیاء پیشین) قرار میدهد و بر بیهمتایی دلدار خود تأکید میکند.
قدرت نگاه و جلوه معشوق چنان است که بر همه چیرگی مییابد: «یوسفان را مست کرد و پردههاشان بردرید / غمزه خونی مست آن شه خمار ما». آن “غمزه خونی مست” (نگاه پرجاذبه و مستانه معشوق که هشیاری ظاهری را میگیرد) شاه مستیبخش ما (معشوق)، یوسفان را مست کرده و “پردههایشان” (حجابها، اسرار یا حتی پرده عفافشان) را دریده است. این بیانگر توانایی عشق الهی در کنار زدن تمام حجابها و مست کردن حتی پاکترین جانهاست.
مولانا با زبانی پارادوکسیکال، حال دگرگون شده عاشق را بیان میکند: «جان ما همچون سگان کوی او خونخوار شد / آفرینها صد هزاران بر سگ خونخوار ما». جان ما در کوی معشوق، مانند سگ خونخواری شده است. اما این “سگ خونخوار” شایسته صدها هزار آفرین است. این تشبیه، نشاندهنده نهایت تواضع و تسلیم عاشق در برابر معشوق و نیز تبدیل شدن صفات ظاهراً منفی به کمال در راه عشق است. “خونخواری” در اینجا میتواند اشاره به فنای خودی و نوشیدن خون نفس باشد.
در عالم عشق، حیات و شادی جاودان جریان دارد: «در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی / صد هزاران بلبلان اندر گل و گلزار ما». در نغمه عشق الهی (که مانند صد بهار جاودان است)، صدها هزار بلبل (عاشق و ذاکر) در گلستان و گلزار وجود ما نغمهسرایی میکنند. این تصویری از شور و نشاط دائمی و کثرت عاشقان در عالم عشق است.
دل، پیمانی عمیق با عشق بسته است: «دل چو زناری ز عشق آن مسیح عهد بست / لاجرم غیرت برد ایمان بر این زنار ما». دل از عشق آن “مسیح عهد” (اشاره به معشوق یا پیر کاملی که حیاتبخش جانهاست، و میتواند کنایه از شمس باشد) پیمانی محکم بسته است، مانند بستن “زنار” (کمربندی که غیرمسلمانان میبستند و اینجا نمادی از تعهد و وفاداری مطلق است). این پیمان چنان راسخ است که حتی “ایمان” (ایمان رسمی و ظاهری) بر این زنار (تعهد عاشقانه) غیرت میبرد و به مقام آن رشک میورزد.
نور حقیقت از درون میتابد و همه چیز را متحرک میسازد: «آفتابی نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت / ذرهوار آمد به رقص از وی در و دیوار ما». خورشید حقیقت، نه از شرق و نه از غرب عالم مادی، بلکه از درون جان طلوع کرده است. در اثر تابش این آفتاب، تمام موجودات، حتی در و دیوار، مانند ذرات غبار به رقص درآمدهاند. این بیانگر درونی بودن منبع نور الهی و تأثیر آن بر تمام هستی است.
عاشق خود را ذرهای در پی این خورشید میبیند: «چون مثال ذرهایم اندر پی آن آفتاب / رقص باشد همچو ذره روز و شب کردار ما». ما مانند ذرات غبار در پی آن خورشید حقیقت هستیم و تمام اعمال و حرکات ما، شب و روز، رقص در هوای اوست. این نشاندهنده انحصار وجود عاشق به معشوق و تبدیل شدن زندگی روزمره به حالتی از سماع و ذکر است.
کمک به عاشقان دیگر، به یمن وجود شمس است: «عاشقان عشق را بسیار یاریها دهیم / چونک شمسالدین تبریزی کنون شد یار ما». ما به یمن وجود شمسالدین تبریزی که اکنون “یار ما” (کمککننده و همراه ما) شده است، به عاشقان دیگر نیز یاری میرسانیم. این بیانگر نقش شمس به عنوان واسطه فیض و کمککننده به سالکان دیگر است.
در بیت پایانی، به شهر تبریز و مستی آن اشاره میکند: «شهر تبریزست آنک از شوق او مستی بوَد / ور خبر گردد ز سر سر او اسلاف را». شهر تبریز در اثر شوق به او (شمس) در حال مستی و بیخودی است. اگر این راز و سرّ (وجود شمس و تأثیر او) بر گذشتگان (اسلاف) آشکار شود، در شگفت خواهند ماند.
به طور کلی، غزل ۱۳۶ مولانا غزلی است در بیان تمرکز کامل عاشق بر معشوق الهی، بیهمتایی دلدار در برابر تمام زیباییهای عالم، قدرت ویرانگر عشق در از میان برداشتن حجابها، تحول جان عاشق به مقام تسلیم و فدا، و نقش شمس تبریزی به عنوان خورشید حقیقت و کمککننده به عاشقان. این غزل با زبان پرشور و نمادین، به رهایی از قید خودی و غرق شدن در دریای عشق الهی دعوت میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر