مطالب پیشنهادی![]()
به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
که هر چه خواهی میکن ولی ز ما مسکل
تو آن ما و من آن تو همچو دیده و روز
چرا روی ز بر من به هر غلیظ و عتل
بگفت دل که سکستن ز تو چگونه بود
چگونه بی ز دهلزن کند غریو دهل
همه جهان دهلند و توی دهلزن و بس
کجا روند ز تو چونک بسته است سبل
جواب داد که خود را دهل شناس و مباش
گهی دهلزن و گاهی دهل که آرد ذل
نجنبد این تن بیچاره تا نجنبد جان
که تا فرس بنجنبد بر او نجنبد جل
دل تو شیر خدایست و نفس تو فرس است
چنان که مرکب شیر خدای شد دلدل
چو درخور تک دلدل نبود عرصه عقل
ز تنگنای خرد تاخت سوی عرصه قل
تو را و عقل تو را عشق و خارخار چراست
که وقت شد که بروید ز خار تو آن گل
از این غم ار چه ترش روست مژدهها بشنو
که گر شبی سحر آمد وگر خماری مل
ز آه آه تو جوشید بحر فضل اله
مسافر امل تو رسید تا آمل
دمی رسید که هر شوق از او رسد به مشوق
شهی رسید کز او طوق می شود هر غل
حطام داد از این جیفه دایه تبدیل
در آفتاب فکندهست ظل حق غلغل
از این همه بگذر بیگه آمدست حبیب
شبم یقین شب قدرست قل للیلی طل
چو وحی سر کند از غیب گوش آن سر باش
از آنک اذن من الراس گفت صدر رسل
تو بلبل چمنی لیک می توانی شد
به فضل حق چمن و باغ با دو صد بلبل
خدای را بنگر در سیاست عالم
عقول را بنگر در صناعت انمل
چو مست باشد عاشق طمع مکن خمشی
چو نان رسد به گرسنه مگو که لاتأکل
ز حرف بگذر و چون آب نقشها مپذیر
که حرف و صوت ز دنیاست و هست دنیا پل
این غزل مولانا، بیانی عمیق از رابطه بنده با “رحمت کل” (حق تعالی) و جایگاه دل و نفس در این سلوک معنوی است. مولانا بر این باور است که همه هستی، ابزار دست حق است و دل، همچون ربابی است که نوازندهاش معشوق است. او به برتری دل (شیر خدا) بر نفس (اسب) و عقل اشاره میکند و بشارت میدهد که در پرتو عشق، خار وجود به گل تبدیل میشود. غزل در نهایت، به اهمیت شنیدن ندای غیبی و رهایی از قید دنیا تأکید میورزد.
غزل با ندای غیبی آغاز میشود: “به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل / که هر چه خواهی میکن ولی ز ما مسکل“. رحمت کامل و بیکران الهی (رحمت کل)، پنهانی به گوش دل من گفت: “هر چه میخواهی انجام بده، اما از ما سؤال مکن (که چرا چنین میکنم).” (اشاره به اختیار ظاهری بنده در برابر اراده پنهان الهی).
“تو آن ما و من آن تو همچو دیده و روز / چرا روی ز بر من به هر غلیظ و عتل“. (رحمت کل خطاب به دل یا بنده میگوید:) تو از آنِ مایی و من از آنِ توام، مانند چشم و روز (که بدون هم معنا ندارند). چرا از حضور من روی برمیگردانی و به هر چیز درشت و بیارج (غلیظ و عتل، کنایه از مادیات) توجه میکنی؟
مولانا به تابعیت همه چیز از اراده حق اشاره میکند: “بگفت دل که سکستن ز تو چگونه بود / چگونه بی ز دهلزن کند غریو دهل“. دل گفت: “چگونه جدا شدن از تو ممکن است؟ چگونه دهل بدون دهلزن، صدایی بلند و غریو برآورد؟” (یعنی همه وجود من و حرکت من از توست).
“همه جهان دهلند و توی دهلزن و بس / کجا روند ز تو چونک بسته است سبل“. همه جهان و موجوداتش دهل هستند و تنها تو دهلزنی. آنان کجا میتوانند از تو بگریزند، در حالی که راهها (سبل) بسته است؟ (یعنی همه در قبضه قدرت او هستند).
مولانا به اهمیت خودشناسی و پرهیز از تزلزل اشاره میکند: “جواب داد که خود را دهل شناس و مباش / گهی دهلزن و گاهی دهل که آرد ذل“. (رحمت کل) جواب داد که: “خودت را دهل بشناس (ابزار و مظهر حق بدان) و هرگز گاهی دهلزن و گاهی دهل نباش (یعنی در نقش خود ثابت قدم باش)، زیرا این (تغییر نقش) مایه ذلت و خواری است.”
“نجنبد این تن بیچاره تا نجنبد جان / که تا فرس بنجنبد بر او نجنبد جل“. این تن بیچاره و ناتوان تا زمانی که جان نجنبد، حرکت نمیکند. همانگونه که تا اسب (فرس) حرکت نکند، زین (جل) بر آن تکان نمیخورد. (اشاره به اصالت روح بر جسم).
مولانا به تمثیل دل و نفس میپردازد: “دل تو شیر خدایست و نفس تو فرس است / چنان که مرکب شیر خدای شد دلدل“. دل تو همچون شیر خداست (نیرومند و شجاع و مظهر حق) و نفس تو مانند اسب است. همانگونه که دلدل، مرکب شیر خدا (حضرت علی) شد. (یعنی دل باید بر نفس سوار باشد).
“چو درخور تک دلدل نبود عرصه عقل / ز تنگنای خرد تاخت سوی عرصه قل“. هنگامی که میدان عقل برای تازش دلدل (دل) کافی نبود (عقل از درک آن عاجز بود)، (دل) از تنگنای عقل جزئی، به سوی عرصه وسیع “قل” (اشاره به “قل هو الله احد”، عالم توحید) تاخت. (یعنی دل فراتر از عقل است).
مولانا به تحول در پرتو عشق اشاره میکند: “تو را و عقل تو را عشق و خارخار چراست / که وقت شد که بروید ز خار تو آن گل“. چرا تو و عقلت را عشق و تشویش و رنج است؟ زیرا وقت آن شده که آن گل (جمال و کمال) از خار وجود تو بروید.
“از این غم ار چه ترش روست مژدهها بشنو / که گر شبی سحر آمد وگر خماری مل“. از این غم، هرچند که چهرهاش عبوس است، مژدهها را بشنو! زیرا اگر شبی سحر شود (غم به شادی تبدیل شود) و اگر خماری (ناراحتی) به شراب (لذت) تبدیل شود.
مولانا به رسیدن به مقصد اشاره میکند: “دمی رسید که هر شوق از او رسد به مشوق / شهی رسید کز او طوق می شود هر غل“. لحظهای فرا رسید که هر اشتیاقی از طریق او (معشوق/حق)، به مشوق (کسی که اشتیاق را برمیانگیزد) میرسد. شاهی (معشوقی) رسید که از او، هر غل و زنجیری (طوق) به گردن میافتد (هر قید و بندی از بین میرود).
“حطام داد از این جیفه دایه تبدیل / در آفتاب فکندهست ظل حق غلغل“. دایه تبدیل (قدرت الهی) از این جسم بیجان و بیارزش (جیفه)، حطام (نعمتهای فانی) را میدهد. و سایه حق (وجود انسان) در آفتاب (معشوق)، هیاهو و جنبش (غلغل) به راه انداخته است.
مولانا به حضور معشوق و عظمت شب اشاره میکند: “از این همه بگذر بیگه آمدست حبیب / شبم یقین شب قدرست قل للیلی طل“. از این همه (مادیات و توصیفات) بگذر! زیرا حبیب (محبوب) بیهنگام (ناگهان) فرا رسیده است. شب من یقیناً شب قدر است. بگو به شب که: “روشن شو!” (طل).
“چو وحی سر کند از غیب گوش آن سر باش / از آنک اذن من الراس گفت صدر رسل“. هنگامی که وحی از عالم غیب شروع به ظاهر شدن کند، تو گوش آن سر (حقیقت) باش. زیرا سرور پیامبران (صدر رسل) فرمود: “اجازه از سر است” (اذن من الراس، کنایه از فرمان از جانب حقیقت است).
مولانا به مقام عارف اشاره میکند: “تو بلبل چمنی لیک می توانی شد / به فضل حق چمن و باغ با دو صد بلبل“. تو بلبل چمنی هستی (عاشقی که نغمه سر میدهد)، اما به لطف حق میتوانی خود به چمن و باغی تبدیل شوی که دو صد بلبل در آن است. (اشاره به کمال عارف که خود منشأ فیض میشود).
“خدای را بنگر در سیاست عالم / عقول را بنگر در صناعت انمل“. خدا را در تدبیر عالم هستی بنگر! و عقلها را در آفرینش و هنر انگشتان (انمل) بنگر! (اشاره به عظمت آفرینش الهی در هر دو بعد کلان و جزئی).
مولانا به بیقیدی عاشق مست اشاره میکند: “چو مست باشد عاشق طمع مکن خمشی / چو نان رسد به گرسنه مگو که لاتأکل“. هنگامی که عاشق مست باشد، توقع سکوت از او نداشته باش. همانگونه که وقتی نان به گرسنه میرسد، نمیگویی که: “نخور!” (لاتأکل).
“ز حرف بگذر و چون آب نقشها مپذیر / که حرف و صوت ز دنیاست و هست دنیا پل“. از حرف و کلام بگذر و همچون آب، نقشها (قید و صورتها) را نپذیر (بیشکل و روان باش). زیرا حرف و صوت از دنیا هستند و دنیا پلی بیش نیست (برای رسیدن به حقیقت).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر