تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1356

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1356

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1356

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۵۶

اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال
چو در بتان زند آتش بتم زهی اقبال

چنانک دی ز جمالش هزار توبه شکست
اگر رسد عجب امروز هم زهی اقبال

نشسته‌اند در اومید او قطار قطار
اگر ز لطف نماید کرم زهی اقبال

میان لشکر هجران که تیغ در تیغست
سپاه وصل برآرد علم زهی اقبال

هزار گل بنماید که خار مست شود
هزار خنده برآرد ز غم زهی اقبال

به رغم حرص شکم خوار خوان نهد با دل
هزار کاسه کشد بی‌شکم زهی اقبال

چو عشق دست برآرد سبک شود قالب
دود بگرد فلک بی‌قدم زهی اقبال

چو صبحدم برسد شاه شمس تبریزی
چو آفتاب جهان بی‌حشم زهی اقبال

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۵۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، توصیفی از خوش‌یمنی و سعادت دیدار معشوق و تأثیرات شگفت‌انگیز حضور اوست. مولانا با تکرار عبارت “زهی اقبال” (چه اقبالی! چه سعادتی!)، بر عظمت این لحظه تأکید می‌کند. او بر این باور است که معشوق با جمال خود، توبه‌ها را می‌شکند و با کرمش، امیدها را برآورده می‌سازد. حضور معشوق، سپاه وصل را در برابر هجران پیروز می‌کند و جان را از قید قالب رها می‌سازد. در نهایت، شمس تبریزی را همچون آفتابی بی‌همتا می‌خواند که با طلوعش، جهان را روشن می‌کند.

دیدار ناگهانی صنم و شکستن توبه‌ها (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان خوش‌یمنی دیدار آغاز می‌شود: “اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال / چو در بتان زند آتش بتم زهی اقبال“. اگر ناگهان محبوب (صنم) وارد شود، چه سعادتی! هنگامی که محبوب من، در میان بت‌ها (معشوقان مجازی)، آتش بزند (یعنی خود را برترین جلوه دهد)، چه سعادتی!

چنانک دی ز جمالش هزار توبه شکست / اگر رسد عجب امروز هم زهی اقبال“. همان‌گونه که دیروز از زیبایی او، هزار توبه شکسته شد، اگر امروز هم (جمال او) برسد، شگفتا! چه سعادتی!

کرم معشوق و غلبه وصل بر هجران (بیت ۳ و ۴)

مولانا به کرم و لطف معشوق اشاره می‌کند: “نشسته‌اند در اومید او قطار قطار / اگر ز لطف نماید کرم زهی اقبال“. (عاشقان) قطار قطار (پیاپی و بی‌شمار) در امید او نشسته‌اند (در انتظار اویند). اگر از سر لطف خود، کرمی بنماید، چه سعادتی!

میان لشکر هجران که تیغ در تیغست / سپاه وصل برآرد علم زهی اقبال“. در میان لشکر هجران که شمشیرها به هم گره خورده‌اند (درگیری سختی است)، اگر سپاه وصال عَلَم برافرازد و پیروز شود، چه سعادتی!

مستی خار و خنده غم (بیت ۵ و ۶)

مولانا به تأثیر عشق بر همه چیز اشاره می‌کند: “هزار گل بنماید که خار مست شود / هزار خنده برآرد ز غم زهی اقبال“. (حضور معشوق) هزاران گل را آشکار می‌کند، به طوری که حتی خار هم مست می‌شود. (و) هزاران خنده از دل غم برمی‌آورد، چه سعادتی!

به رغم حرص شکم خوار خوان نهد با دل / هزار کاسه کشد بی‌شکم زهی اقبال“. برخلاف میل و حرص شکم‌خواران (دنیاپرستان)، (معشوق) خوان (سفره) را با دل (برای دل) می‌نهد. (و) هزاران کاسه (از غذای روح) را بی‌نیاز از شکم (بدون نیاز به جسم) می‌کشد و می‌آورد، چه سعادتی!

سبک شدن قالب و پرواز بی‌قدم (بیت ۷ و ۸)

مولانا به رهایی روح از قید تن اشاره می‌کند: “چو عشق دست برآرد سبک شود قالب / دود بگرد فلک بی‌قدم زهی اقبال“. هنگامی که عشق دست به کار شود (وارد عمل شود)، قالب (تن) سبک می‌شود. (و جان) بی‌آنکه قدمی بردارد، به گرد آسمان‌ها پرواز می‌کند، چه سعادتی!

چو صبحدم برسد شاه شمس تبریزی / چو آفتاب جهان بی‌حشم زهی اقبال“. هنگامی که شاه شمس تبریزی مانند صبح‌دم فرا رسد، (او) همچون آفتاب جهان (بدون نیاز به خدم و حشم ظاهری) است، چه سعادتی!

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: