مطالب پیشنهادی![]()
دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال
ستارهها بنگر از ورای ظلمت و نور
چو ذره رقص کنان در شعاع نور جلال
اگر چه ذره در آن آفتاب درنرسد
ولی ز تاب شعاعش شوند نور خصال
هر آن دلی که به خدمت خمید چون ابرو
گشاد از نظرش صد هزار چشم کمال
دهان ببند ز حال دلم که با لب دوست
خدای داند کو را چه واقعهست و چه حال
مکن اشارت سوی دلم که دل آن نیست
مپر به سوی همایان شه بدان پر و بال
جراحت همه را از نمک بود فریاد
مرا فراق نمکهاش شد وبال وبال
چو ملک گشت وصالت ز شمس تبریزی
نماند حیله حال و نه التفات به قال
این غزل مولانا، دعوتی به دیدن “آفتاب وصال” و پرواز به “چرخ حقایق” است، با رها کردن خیال و وهم. مولانا بر این باور است که هرچند انسان در برابر معشوق (آفتاب) ناچیز است، اما از پرتو او نورانی میشود. او به خدمت و ادب در راه عشق اشاره میکند و دل عاشق را فراتر از توصیف و اشاره میداند. غزل با بیان تأثیر فراق معشوق و عظمت وصال از طریق شمس تبریزی به پایان میرسد که در این وصال، دیگر جایی برای حیله و قیل و قال نمیماند.
غزل با دعوت به بیداری معنوی آغاز میشود: “دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال / برآ به چرخ حقایق دگر مگو ز خیال“. اگر دو چشمت را به روی آفتاب وصال (وصل به معشوق، حقیقت الهی) گشودی، (آنگاه) به آسمان حقایق پرواز کن و دیگر از خیال و توهم سخن مگو.
“ستارهها بنگر از ورای ظلمت و نور / چو ذره رقص کنان در شعاع نور جلال“. ستارگان را بنگر که از ورای تاریکی و روشنایی (فراتر از مرزهای ظاهری) چون ذراتی، در پرتو نور جلال الهی، رقصکنان هستند. (اشاره به جنبش و حیات موجودات در پرتو نور حق).
مولانا به نسبت انسان با حق اشاره میکند: “اگر چه ذره در آن آفتاب درنرسد / ولی ز تاب شعاعش شوند نور خصال“. اگرچه ذره (انسان ناچیز) به آن آفتاب (حقیقت الهی) نمیرسد و با آن یکی نمیشود (فنای کامل)، اما از درخشش پرتو آن، صفاتش نورانی میشود.
“هر آن دلی که به خدمت خمید چون ابرو / گشاد از نظرش صد هزار چشم کمال“. هر دلی که در راه خدمت (به معشوق/حق) همچون ابرو (به صورت تواضع) خمید، (همان دل) از بصیرت و نگاهش، صدها هزار چشم کمال و بینایی گشود.
مولانا به سرّ بودن حال دل اشاره میکند: “دهان ببند ز حال دلم که با لب دوست / خدای داند کو را چه واقعهست و چه حال“. دهانت را درباره حال دل من ببند (سخن مگو)، زیرا تنها خدا میداند که با لب دوست (با کلام یا حضور معشوق) چه اتفاقی (واقعه) و چه حالی (درونی) برایش پیش آمده است.
“مکن اشارت سوی دلم که دل آن نیست / مپر به سوی همایان شه بدان پر و بال“. به سوی دل من اشاره مکن، زیرا دل من آن چیزی نیست که تو فکر میکنی (فراتر از تصور است). و با آن بال و پر (توانایی) که داری، به سوی همایان شاه (کسانی که در مرتبه معشوق هستند) پرواز مکن (زیرا هنوز به آن مقام نرسیدهای).
مولانا به تأثیر متضاد فراق و وصال اشاره میکند: “جراحت همه را از نمک بود فریاد / مرا فراق نمکهاش شد وبال وبال“. فریاد همه (از درد)، از نمک بود که بر جراحتشان پاشیده میشد. (اما) برای من، فراق و دوری از “نمکهای” او (از لطفها و زیباییهای معشوق)، بسیار وبال و مایه عذاب شد.
“چو ملک گشت وصالت ز شمس تبریزی / نماند حیله حال و نه التفات به قال“. هنگامی که وصال تو (ای معشوق) از طریق شمس تبریزی، به مرتبه پادشاهی رسید (عظیم و والا شد)، دیگر حیلهای برای بیان حال نماند و نه توجهی به سخن (قال) و کلام (زیرا وصال فراتر از بیان است).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر