تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1350

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1350

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1350

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۵۰

چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال
دارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال

گاه کند لاغرم همچو لب ساغرم
گاه کند فربهم تا نروم در جوال

چون کشدم سوی طوی من بکشم گوش شیر
چونک نهان کرد روی ناله کنم از شغال

چون نگرم سوی نقش گوید ای بت پرست
چشم نهم سوی مال او دهدم گوشمال

گویمش ای آفتاب بر همه دل‌ها بتاب
جمله جهان ذره‌ها نور خوشت را عیال

سر بزن ای آفتاب از پس کوه سحاب
هر نظری را نما بی‌سخنی شرح حال

بازمگیر آب پاک از جگر شوره خاک
منع مکن از جلال پرتو نور جلال

جلوه چو شد نور ما آن ملک نورها
نور شود جمله روح عقل شود بی‌عقال

ای که میش خورده‌ای از چه تو پژمرده‌ای
باغ رخش دیده‌ای باز گشا پر و بال

باز سرم گشت مست هیچ مگو دست دست
باقی این بایدت رو شب و فردا تعال

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۵۰ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، توصیفی از رابطه عمیق و تحول‌آفرین میان عاشق و معشوق (الهی) است که از طریق “چشم” و نگاه برقرار می‌شود. مولانا بیان می‌کند که این نگاه، بدون نیاز به کلام، درس عشق می‌دهد و عاشق را در حالات مختلف فنا و بقا قرار می‌دهد. او بر این باور است که معشوق (همچون آفتاب) بر همه دل‌ها می‌تابد و حضور او، روح را نورانی و عقل را از قید عقلانیت رها می‌سازد. غزل در نهایت، با دعوت به درک این مستی عشق و اشاره به شمس تبریزی به پایان می‌رسد.

درس عشق از نگاه (بیت ۱ و ۲)

غزل با ارتباط چشمی میان عاشق و معشوق آغاز می‌شود: “چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال / دارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال“. چشم تو (ای معشوق) با چشم من، بی‌آنکه حرفی زده شود (بی‌قیل و قال)، در درس عشق، بحث و جواب و سؤال دارد. (اشاره به ارتباط شهودی و بی‌کلام در عشق).

گاه کند لاغرم همچو لب ساغرم / گاه کند فربهم تا نروم در جوال“. (این چشم) گاهی مرا لاغر و نحیف می‌کند، مانند لبه ساغر (ظریف و باریک). و گاهی مرا فربه و پر می‌کند، تا در جوال (کیسه، کنایه از اسارت در مادیات یا بی‌اهمیتی) نروم. (اشاره به تأثیر متناوب عشق در فنا و بقای عاشق).

کشش معشوق و دگرگونی حالات (بیت ۳ و ۴)

مولانا به قدرت معشوق در تغییر حالات عاشق اشاره می‌کند: “چون کشدم سوی طوی من بکشم گوش شیر / چونک نهان کرد روی ناله کنم از شغال“. هنگامی که (معشوق) مرا به سوی “طوی” (وادی مقدس طوی، محل تجلی خدا بر موسی) می‌کشد (به سوی خود جذب می‌کند)، من گوش شیر را می‌کشم (بر هر قدرتمندی مسلط می‌شوم). اما هنگامی که روی خود را پنهان کند، از غم و ضعف مانند شغال ناله می‌کنم.

چون نگرم سوی نقش گوید ای بت پرست / چشم نهم سوی مال او دهدم گوشمال“. هنگامی که به سوی نقش و صورت (ظواهر) نگاه کنم، (معشوق) می‌گوید: “ای بت‌پرست!” و هنگامی که چشم به مال و دنیا بدوزم، او مرا گوشمالی می‌دهد. (کنایه از نهی معشوق از توجه به غیر و مادیات).

آفتاب و ذره‌ها (بیت ۵ و ۶)

مولانا معشوق را به آفتاب تشبیه می‌کند: “گویمش ای آفتاب بر همه دل‌ها بتاب / جمله جهان ذره‌ها نور خوشت را عیال“. به او (معشوق) می‌گویم: “ای آفتاب، بر همه دل‌ها بتاب! تمام ذرات جهان، عیال و وابسته به نور خوش تو هستند.”

سر بزن ای آفتاب از پس کوه سحاب / هر نظری را نما بی‌سخنی شرح حال“. ای آفتاب، از پس کوه سحاب (ابر مانع و پوشاننده) سر بزن و طلوع کن! و به هر نگاهی، بی‌آنکه سخنی بگویی، شرح حال و وضعیت را نشان بده. (اشاره به تجلی بی‌واسطه و بی‌کلام حقیقت).

منع نکردن از نور و جلال (بیت ۷ و ۸)

مولانا به درخواست عدم منع فیض اشاره می‌کند: “بازمگیر آب پاک از جگر شوره خاک / منع مکن از جلال پرتو نور جلال“. آب پاک (حیات معنوی) را از درون خاک شوره‌زار (جسم و وجود مادی) باز مگیر. و پرتو نور جلال (نور الهی) را از عظمت و جلال خود منع مکن!

جلوه چو شد نور ما آن ملک نورها / نور شود جمله روح عقل شود بی‌عقال“. هنگامی که آن پادشاه نورها (معشوق) جلوه کند و نور ما (با او) یکی شود، همه روح نورانی می‌شود و عقل از هرگونه عقالی (بند و قید) رها می‌گردد. (اشاره به رهایی از محدودیت‌های عقلانی در پرتو عشق).

پژمردگی و باغ رخ معشوق (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به کسانی که هنوز پژمرده‌اند خطاب می‌کند: “ای که میش خورده‌ای از چه تو پژمرده‌ای / باغ رخش دیده‌ای باز گشا پر و بال“. ای کسی که شراب (عشق) نوشیده‌ای، چرا پژمرده و بی‌حال هستی؟ باغ چهره او را دیده‌ای، پس بال و پرت را بگشا و پرواز کن! (دعوت به شور و حرکت پس از نوشیدن باده عشق).

باز سرم گشت مست هیچ مگو دست دست / باقی این بایدت رو شب و فردا تعال“. باز سرم مست شد! دیگر هیچ مگو! دست دست (تسلیم باش)! اگر بقیه این (اسرار) را می‌خواهی، شب و فردا بیا! (کنایه از بی‌کرانگی اسرار عشق و پایان‌ناپذیری آن).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: