تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1349

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1349

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1349

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۴۹

تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال

از نظر آفتاب گشت زمین لاله زار
خانه نشستن کنون هست وبال وبال

تیغ کشید آفتاب خون شفق را بریخت
خون هزاران شفق طلعت او را حلال

چشم گشا عاشقا بر فلک جان ببین
صورت او چون قمر قامت من چون هلال

عرضه کند هر دمی ساغر جام بقا
شیشه شده من ز لطف ساغر او مال مال

چشم پر از خواب بود گفتم شاها شبست
گفت که با روی من شب بود اینک محال

تا که کبود است صبح روز بود در گمان
چونک بشد نیم روز نیست دگر قیل و قال

تیز نظر کن تو نیز در رخ خورشید جان
وز نظر من نگر تا تو ببینی جمال

در لمع قرص او صورت شه شمس دین
زینت تبریز کوست سعد مبارک به فال

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۴۹ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، ستایشی از “آفتاب” (که نمادی از معشوق الهی یا پیر کامل است) و تأثیرات شگرف آن بر هستی و جان انسان است. مولانا بیان می‌کند که همه چیز، از حرکت مرغان تا لاله زار شدن زمین، مرهون تجلی این آفتاب است. او بر این باور است که حضور این آفتاب، شب را محال می‌کند و هرگونه شک و تردید را از بین می‌برد. در نهایت، با اشاره به شمس تبریزی به عنوان تجلی این خورشید جان، او را منشأ سعادت و زیبایی می‌داند.

آفتاب جلال و بیداری مرغان (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان وابستگی هستی به آفتاب آغاز می‌شود: “تا نزند آفتاب خیمه نور جلال / حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال“. تا زمانی که آفتاب، خیمه نور و جلال خود را برپا نکند (تا تجلی نکند)، چگونه حلقه مرغان روز (موجودات بیدار یا سالکان) می‌توانند بال و پر بزنند و حرکت کنند؟ (اشاره به اینکه همه فعالیت‌ها و زندگی‌ها وابسته به نور و تجلی معشوق است).

از نظر آفتاب گشت زمین لاله زار / خانه نشستن کنون هست وبال وبال“. زمین از پرتو نگاه آفتاب، به لاله زار تبدیل شد. (پس) اکنون خانه نشستن (سکون و بی‌عملی)، بسیار وبال و مایه زحمت است. (دعوت به حرکت و بهره‌بردن از فیض معشوق).

خون شفق و حلال بودن طلعت معشوق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به قدرت آفتاب (معشوق) اشاره می‌کند: “تیغ کشید آفتاب خون شفق را بریخت / خون هزاران شفق طلعت او را حلال“. آفتاب (معشوق) تیغ کشید و خون شفق (سرخی غروب) را ریخت. (در واقع) خون هزاران شفق برای طلعت (چهره و تجلی) او حلال است (مجاز و رواست). (اشاره به قدرت و عظمت معشوق که همه چیز در برابرش ناچیز است و فنای ظواهر به خاطر بقای اوست).

چشم گشا عاشقا بر فلک جان ببین / صورت او چون قمر قامت من چون هلال“. ای عاشق، چشمانت را بگشا و بر آسمان جان (فلک جان) ببین. چهره او مانند ماه کامل (قمر) است و قامت من از عشق او مانند ماه نو (هلال) شده است. (کنایه از لاغری و فانی شدن عاشق در برابر معشوق).

جام بقا و پر شدن عاشق از لطف (بیت ۵ و ۶)

مولانا به فیض‌بخشی معشوق اشاره می‌کند: “عرضه کند هر دمی ساغر جام بقا / شیشه شده من ز لطف ساغر او مال مال“. (معشوق/آفتاب) در هر لحظه، جام بقا (جام زندگی جاودانه) را عرضه می‌کند. (و من) مانند شیشه‌ای شده‌ام که از لطف آن ساغر (باده معشوق) مالامال و پر است.

چشم پر از خواب بود گفتم شاها شبست / گفت که با روی من شب بود اینک محال“. (من، عاشق، که) چشمانم پر از خواب غفلت بود، گفتم: “ای پادشاها، اکنون شب است (تاریکی و غفلت است).” (معشوق) گفت: “با وجود روی من (نور من)، اکنون شب بودن محال است.” (اشاره به اینکه حضور معشوق، تاریکی و غفلت را از بین می‌برد).

صبح حقیقت و نفی قیل و قال (بیت ۷ و ۸)

مولانا به روشنی حقیقت اشاره می‌کند: “تا که کبود است صبح روز بود در گمان / چونک بشد نیم روز نیست دگر قیل و قال“. تا زمانی که صبح تاریک و کبود است (هنوز تاریکی غفلت هست)، روشنایی روز در گمان و تردید است. اما هنگامی که نیمروز شود (نور حقیقت کامل شود)، دیگر هیچ قیل و قال (بحث و جدل و شک و تردید) وجود ندارد.

تیز نظر کن تو نیز در رخ خورشید جان / وز نظر من نگر تا تو ببینی جمال“. تو نیز تیز و دقیق در چهره خورشید جان (معشوق/شمس) نگاه کن. و از نگاه من (با دیدگاه و بصیرت من) نگاه کن تا جمال (زیبایی مطلق) او را ببینی. (دعوت به تبعیت از پیر برای رسیدن به حقیقت).

شمس‌الدین تبریزی و سعادت (بیت ۹)

غزل با اشاره به شمس تبریزی به پایان می‌رسد: “در لمع قرص او صورت شه شمس دین / زینت تبریز کوست سعد مبارک به فال“. در درخشش قرص آن آفتاب (خورشید جان)، چهره شاه شمس‌الدین (تبریزی) پیداست. او زینت تبریز است و وجودش سعد و مبارک به فال (بسیار خوش‌یمن و نیک) است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: