تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1342

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1342

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1342

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۴۲

چه کارستان که داری اندر این دل
چه بت‌ها می‌نگاری اندر این دل

بهار آمد زمان کشت آمد
کی داند تا چه کاری اندر این دل

حجاب عزت ار بستی ز بیرون
به غایت آشکاری اندر این دل

در آب و گل فروشد پای طالب
سرش را می‌بخاری اندر این دل

دل از افلاک اگر افزون نبودی
نکردی مه سواری اندر این دل

اگر دل نیستی شهر معظم
نکردی شهریاری اندر این دل

عجایب بیشه‌ای آمد دل ای جان
که تو میر شکاری اندر این دل

ز بحر دل هزاران موج خیزد
چو جوهرها بیاری اندر این دل

خمش کردم که در فکرت نگنجد
چو وصف دل شماری اندر این دل

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۴۲ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، ستایشی شگفت‌انگیز از “دل” به عنوان یک عالم بی‌کران و مرکز تجلیات الهی است. مولانا “دل” را مکانی برای کارستان‌های حیرت‌انگیز و بت‌نگاری‌های زیبا می‌داند. او بر این باور است که دل، ورای حجاب‌ها، آشکار است و برتر از افلاک و شهرهاست. غزل با تشبیه دل به بیشه‌ای پرعجایب و دریایی مواج، بر بی‌کرانگی و غیرقابل وصف بودن آن تأکید می‌کند.

کارستان و بت‌نگاری در دل (بیت ۱ و ۲)

غزل با پرسشی شگفت‌آور آغاز می‌شود: “چه کارستان که داری اندر این دل / چه بت‌ها می‌نگاری اندر این دل“. (ای معشوق، یا ای دل) چه کارهای عظیم و شگفت‌انگیزی در این دل داری! و چه بت‌های زیبایی (زیبارویان یا تجلیات) در این دل نقش می‌بندی!

بهار آمد زمان کشت آمد / کی داند تا چه کاری اندر این دل“. بهار آمد (زمان رویش و تازگی)، و زمان کشت و کار رسید. چه کسی می‌داند که تو (ای معشوق) چه بذرهایی در این دل می‌کاری؟ (اشاره به تحولات و رشد درونی که از عشق سرچشمه می‌گیرد).

آشکار بودن دل و گرفتاری طالب (بیت ۳ و ۴)

مولانا به آشکار بودن دل اشاره می‌کند: “حجاب عزت ار بستی ز بیرون / به غایت آشکاری اندر این دل“. (ای معشوق) اگر از بیرون (در عالم ظاهر) حجاب عزت (پوشش جلال) بر خود بستی، (اما) در این دل، به نهایت آشکار و پیدا هستی.

در آب و گل فروشد پای طالب / سرش را می‌بخاری اندر این دل“. (اما) پای طالب (سالک مبتدی) در آب و گل (در تعلقات دنیوی و مادی) فرو رفته است. (ای دل/معشوق)، تو سرش را می‌خارانی (کنایه از اینکه او را به رهایی از تعلقات وادار می‌کنی یا او را به سوی خود می‌کشانی).

برتری دل بر افلاک و شهرها (بیت ۵ و ۶)

مولانا به عظمت دل اشاره می‌کند: “دل از افلاک اگر افزون نبودی / نکردی مه سواری اندر این دل“. اگر دل از افلاک (آسمان‌ها) برتر و بزرگتر نبودی، ماه در این دل سوار نمی‌شد (ماه در آن تجلی نمی‌کرد یا ماه بر آن فرمانروایی نمی‌کرد).

اگر دل نیستی شهر معظم / نکردی شهریاری اندر این دل“. اگر دل شهری بزرگ و محترم (شهر معظم) نبودی، (معشوق یا سلطان عشق) در این دل شهریاری نمی‌کرد.

بیشه عجایب و میر شکار (بیت ۷ و ۸)

مولانا دل را به بیشه‌ای پر از عجایب تشبیه می‌کند: “عجایب بیشه‌ای آمد دل ای جان / که تو میر شکاری اندر این دل“. ای جان، دل بیشه‌ای پر از عجایب و شگفتی‌هاست. که تو (ای معشوق، یا ای حقیقت) میر شکار (صاحب و فرمانروای شکار) در این دل هستی.

ز بحر دل هزاران موج خیزد / چو جوهرها بیاری اندر این دل“. از دریای دل، هزاران موج (از معارف و الهامات) برمی‌خیزد، هنگامی که جواهر (حقایق و فیوضات) را در این دل می‌آوری.

ناتوانی در وصف دل و سکوت (بیت ۹)

غزل با اذعان به ناتوانی در وصف دل به پایان می‌رسد: “خمش کردم که در فکرت نگنجد / چو وصف دل شماری اندر این دل“. ساکت شدم (خاموش ماندم)، زیرا هنگامی که وصف دل را می‌شماری (وصف می‌کنی)، در فکر و اندیشه نمی‌گنجد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: