مطالب پیشنهادی![]()
بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
یقین اندر یقین آمد قلندر بیگمان ای دل
به هر لحظه ز تدبیری به اقلیمی رود میری
ز جاه و قوت پیری که باشد غیب دان ای دل
کجا باشید صاحب دل دو روز اندر یکی منزل
چو او را سیر شد حاصل از آن سوی جهان ای دل
چو بگذشتی تو گردون را بدیدی بحر پرخون را
ببین تو ماه بیچون را به شهر لامکان ای دل
زبون آن کشش باشد کسی کان ره خوشش باشد
روانش پرچشش باشد زهی جان و روان ای دل
دهد نوری طبیعت را دهد دادی شریعت را
چو بسپارد ودیعت را بدان سرحد جان ای دل
شنودی شمس تبریزی گمان بردی از او چیزی
یکی سری دل آمیزی تو را آمد عیان ای دل
این غزل مولانا، دعوتی به سیر و سلوک درونی و رهایی از قید مکان و زمان است. مولانا “دل” را راهی برای بقای مطلق و یقین بیگمان میداند و به قدرت و نفوذ پیران غیبدان اشاره میکند. او بر این باور است که سالک حقیقی، در پی سیر معنوی، از جهان مادی فراتر رفته و به شهر لامکان میرسد. غزل با اشاره به نوربخشیدن عشق به طبیعت و شریعت و در نهایت، به تجلی اسرار شمس تبریزی در دل پایان مییابد.
غزل با بیان راه سلوک آغاز میشود: “بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل / یقین اندر یقین آمد قلندر بیگمان ای دل“. ای دل، راه بقای حقیقی (فنای در حق و بقا به حق) در بقا اندر بقا (در استمرار و عمق یافتن این بقا) است، نه راهی که کمرو و سستعنصران (کم زنان) میروند. ای دل، قلندر (عارف آزاده) بیشک و تردید، در یقین کامل است (یقین اندر یقین آمد).
“به هر لحظه ز تدبیری به اقلیمی رود میری / ز جاه و قوت پیری که باشد غیب دان ای دل“. ای دل، در هر لحظه، امیری (پیر و راهبر معنوی) با تدبیر و حکمتی خاص، به اقلیمی (عالمی) دیگر میرود. این از مقام و قدرت پیری است که غیبدان (آگاه به اسرار پنهان) است.
مولانا به ویژگیهای صاحب دل اشاره میکند: “کجا باشید صاحب دل دو روز اندر یکی منزل / چو او را سیر شد حاصل از آن سوی جهان ای دل“. ای دل، صاحب دل (عارف واصل) چگونه میتواند دو روز (مدت طولانی) در یک منزل (یک مقام یا مرحله) بماند؟ هنگامی که سیر و سلوک او از آن سوی جهان (از عالم غیب) حاصل شده باشد.
“چو بگذشتی تو گردون را بدیدی بحر پرخون را / ببین تو ماه بیچون را به شهر لامکان ای دل“. ای دل، هنگامی که تو از آسمانها (گردون) بگذشتی و دریای پر از خون (دریای رنج و سختیهای راه سلوک) را دیدی. (آنگاه) ماه بیچون (معشوق بیهمتا و بینظیر) را در شهر لامکان (عالمی ورای مکان و زمان) ببین.
مولانا به جاذبه عشق و تأثیر آن اشاره میکند: “زبون آن کشش باشد کسی کان ره خوشش باشد / روانش پرچشش باشد زهی جان و روان ای دل“. ای دل، هر کس که آن راه (راه عشق) برایش خوشایند باشد، تسلیم آن کشش (جاذبه عشق) میشود. روانش پر از چشش (پر از تجربه و لذتهای معنوی) میشود. چه جان و روان مبارکی! (زهی جان و روان).
“دهد نوری طبیعت را دهد دادی شریعت را / چو بسپارد ودیعت را بدان سرحد جان ای دل“. (این عشق یا پیر) نوری به طبیعت (به عالم ماده و جسم) میدهد، و عدالت و داد به شریعت (به قوانین ظاهری) میدهد. هنگامی که ودیعه (امانت الهی، یعنی روح) را به آن مرز جان (به سرمنزل نهایی وجود) بسپارد.
غزل با اشاره به شمس تبریزی و تجلی اسرار در دل به پایان میرسد: “شنودی شمس تبریزی گمان بردی از او چیزی / یکی سری دل آمیزی تو را آمد عیان ای دل“. ای دل، شمس تبریزی را شنیدی و گمان کردی که او فقط چیزی (موجودی عادی) است. (اما) اکنون یک راز دلآمیز (سری دل آمیز) از او بر تو آشکار شد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر