مطالب پیشنهادی![]()
الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
نبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخل
دو سه گام ار ز حرص و کین به حلم آیی عسل جوشی
که عالمها کنی شیرین نمیآیی زهی کاهل
غلط دیدم غلط گفتم همیشه با غلط جفتم
که گر من دیدمی رویت نماندی چشم من احول
دلا خود را در آیینه چو کژ بینی هرآیینه
تو کژ باشی نه آیینه تو خود را راست کن اول
یکی میرفت در چاهی چو در چه دید او ماهی
مه از گردون ندا کردش من این سویم تو لاتعجل
مجو مه را در این پستی که نبود در عدم هستی
نروید نیشکر هرگز چو کارد آدمی حنظل
خوشی در نفی تست ای جان تو در اثبات میجویی
از آن جا جو که میآید نگردد مشکل این جا حل
تو آن بطی کز اشتابی ستاره جست در آبی
تو آنی کز برای پا همیزد او رگ اکحل
در این پایان در این ساران چو گم گشتند هشیاران
چه سازم من که من در ره چنان مستم که لاتسأل
خدایا دست مست خود بگیر ار نی در این مقصد
ز مستی آن کند با خود که در مستی کند منبل
گرم زیر و زبر کردی به خود نزدیکتر کردی
که صحت آید از دردی چو افشرده شود دنبل
ز بعد این می و مستی چو کار من تو کردهستی
توکل کردهام بر تو صلا ای کاهلان تنبل
توی ای شمس تبریزی نه زین مشرق نه زین مغرب
نه آن شمسی که هر باری کسوف آید شود مختل
این غزل مولانا، خطاب به معشوقی است که گاهی با “ترشرویی” ظاهر میشود تا عاشق را به خود آورد و مانع ورود مدعیان شود. مولانا در این غزل، انسان را به رها کردن تعلقات دنیوی و حرکت به سوی حلم و شیرینی درونی دعوت میکند. او با نفی دیدن خطا در خود، به نقش مهم دل و بصیرت درونی اشاره دارد و در نهایت، شمس تبریزی را آفتابی بیکسوف و فراتر از مکان میداند.
غزل با خطاب به معشوقی که ظاهراً ترشروست آغاز میشود: “الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل / نبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخل“. ای کسی که چهرهات را ترش کردهای تا کسی (نااهل) به من راه نیابد (مدخل نداشته باشم). (گویا) بر گرد صورت خود نوشتهای: “آفرین بر سرکه که چه خوب خورشی است!” (صلا نعم الادام الخل: آفرین بر سرکه که چه خوب خورش و مصلحی است!). (اشاره به اینکه این ترشرویی برای مصلحت و تهذیب است).
“دو سه گام ار ز حرص و کین به حلم آیی عسل جوشی / که عالمها کنی شیرین نمیآیی زهی کاهل“. اگر دو یا سه گام از حرص و کینه (صفات ناپسند) به سوی حلم و بردباری بیایی، مانند عسل به جوش میآیی (شیرین و دلنشین میشوی). (به گونهای) که عالمها را شیرین میکنی. (اما) نمیآیی! چه کاهلی! (خطاب به نفس یا انسان غافل).
مولانا به خطای دید خود اشاره میکند: “غلط دیدم غلط گفتم همیشه با غلط جفتم / که گر من دیدمی رویت نماندی چشم من احول“. اشتباه دیدم، اشتباه گفتم، همیشه با اشتباه همراهم. زیرا اگر من (حقیقت) روی تو را میدیدم، چشم من دیگر احول (چپ و دو بین) نمیماند. (یعنی خطا از دید من است، نه از واقعیت).
“دلا خود را در آیینه چو کژ بینی هرآیینه / تو کژ باشی نه آیینه تو خود را راست کن اول“. ای دل، هنگامی که خودت را در آینه کج میبینی، بیشک (هرآیینه)، تو خودت کج هستی، نه آینه. تو اول خودت را راست کن (عیوب خود را برطرف کن).
مولانا به جایگاه غلط در جستجوی حقیقت اشاره میکند: “یکی میرفت در چاهی چو در چه دید او ماهی / مه از گردون ندا کردش من این سویم تو لاتعجل“. یکی در حال رفتن به چاهی بود، هنگامی که در چاه ماهی را دید (بازتاب ماه در آب). ماه از آسمان (گردون) او را ندا داد که: “من این سو هستم، تو شتاب مکن (لاتعجل).” (اشاره به اینکه حقیقت را نباید در جایگاههای پست و محدود جست).
“مجو مه را در این پستی که نبود در عدم هستی / نروید نیشکر هرگز چو کارد آدمی حنظل“. ماه (حقیقت) را در این پستی (در عالم مادی و محدود) جستجو مکن. چرا که در عدم، هستی وجود ندارد. نیشکر هرگز نمیروید، هنگامی که انسان حنظل (گیاه تلخ) بکارد. (اشاره به لزوم تطابق خواست و وسیله).
مولانا به ماهیت خوشی حقیقی اشاره میکند: “خوشی در نفی تست ای جان تو در اثبات میجویی / از آن جا جو که میآید نگردد مشکل این جا حل“. ای جان، خوشی و سعادت در نفی تو (در فنای خود و نفی انانیت) است. اما تو آن را در اثبات (اثبات وجود خود) جستجو میکنی. از آنجا جستجو کن که میآید (از منبع اصلی و ازلی). در اینجا (عالم ماده) مشکل حل نمیشود.
“تو آن بطی کز اشتابی ستاره جست در آبی / تو آنی کز برای پا همیزد او رگ اکحل“. تو مانند آن اردکی هستی که از شتاب و عجله، ستاره را در آب جستجو میکرد (و آن را با ماهی اشتباه میگرفت). تو همانند کسی هستی که برای (درمان) پایش، رگ اکحل (رگ اصلی در بازو که خونگیری از آن انجام میشد و کاری به پا نداشت) را میزد. (کنایه از اشتباه در تشخیص و درمان).
مولانا به مستی خود در راه عشق اشاره میکند: “در این پایان در این ساران چو گم گشتند هشیاران / چه سازم من که من در ره چنان مستم که لاتسأل“. در این مقصد و این بیابانها (این راه سلوک)، هنگامی که هوشیاران نیز گمراه میشوند (راه را گم میکنند). من چه کنم، که من در این راه آنقدر مستم که مپرس (لاتسأل: نپرس).
“خدایا دست مست خود بگیر ار نی در این مقصد / ز مستی آن کند با خود که در مستی کند منبل“. خدایا، دست این بنده مست خود را بگیر. وگرنه در این مقصد (در این راه)، این مست با خود آن کاری را میکند که (شخص) در مستی، حماقت (منبل) میکند.
مولانا به حکمت درد و مستی اشاره میکند: “گرم زیر و زبر کردی به خود نزدیکتر کردی / که صحت آید از دردی چو افشرده شود دنبل“. (ای معشوق) اگر مرا زیر و رو کردی (حالم را دگرگون ساختی)، (در واقع) به خودت نزدیکترم کردی. چرا که صحت و سلامت از دردی میآید، همانند چرک و عفونتی که از دنبل (دمل و ورم چرکین) فشرده و خارج شود.
“ز بعد این می و مستی چو کار من تو کردهستی / توکل کردهام بر تو صلا ای کاهلان تنبل“. بعد از این باده و مستی (بعد از این تجربه عشق)، چون کار من را تو انجام دادهای. بر تو توکل کردهام. آفرین (صلا) ای کاهلان و تنبلان! (کنایه از دعوت دیگران به توکل و رهایی).
غزل با ستایش شمس تبریزی به پایان میرسد: “توی ای شمس تبریزی نه زین مشرق نه زین مغرب / نه آن شمسی که هر باری کسوف آید شود مختل“. تو (ای شمس تبریزی) نه از این مشرق (مشرق مادی) هستی و نه از این مغرب (مغرب مادی). تو آن خورشید (شمس) نیستی که هر بار کسوف (گرفتگی) آید و مختل شود (در کارش خلل وارد شود). (اشاره به مقام روحانی و بینقص شمس).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر