تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1335

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1335

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1335

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۳۵

بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل
گفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل

گفت که این خانه دل پر همه نقشست چرا
گفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگل

گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگر
گفتم این نقش من خسته دل و پای به گل

بستم من گردن جان بردم پیشش به نشان
مجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحل

داد سر رشته به من رشته پرفتنه و فن
گفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسل

تافت از آن خرگه جان صورت ترکم به از آن
دست ببردم سوی او دست مرا زد که بهل

گفتم تو همچو فلان ترش شدی گفت بدان
من ترش مصلحتم نی ترش کینه و غل

هر کی درآید که منم بر سر شاخش بزنم
کاین حرم عشق بود ای حیوان نیست اغل

هست صلاح دل و دین صورت آن ترک یقین
چشم فرومال و ببین صورت دل صورت دل

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۳۵ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، گفت‌وگویی درونی و عارفانه میان عاشق (مولانا) و معشوق (خداوند یا پیر/شمس) است که در قالب یک مکالمه در “خانه دل” صورت می‌گیرد. مولانا به نقش معشوق در آینه دل و جایگاه عاشق در آن می‌پردازد. او ماهیت تحول‌بخش و گاه “ترش‌رویی” معشوق را از سر مصلحت می‌داند و در نهایت، به لزوم فنای “من” در عشق برای درک حقیقت اشاره می‌کند.

معشوق در خانه دل (بیت ۱ و ۲)

غزل با پرسشی درونی آغاز می‌شود: “بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل / گفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجل“. نیمه‌شب (در خلوت و عالم معنا) فریاد زدم که: “چه کسی در این خانه دل است؟” پاسخ آمد که: “منم، که از زیبایی چهره من، ماه و خورشید شرمنده شدند.”

گفت که این خانه دل پر همه نقشست چرا / گفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگل“. (معشوق) پرسید: “چرا این خانه دل پر از نقش و نگار است؟” گفتم: “ای کسی که روی زیبای تو مایه رشک چگل (زیبارویان ختایی) است، این‌ها همه عکس و تصویر توست.”

نقش عاشق و اسارت در عشق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به نقش خود در دل اشاره می‌کند: “گفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگر / گفتم این نقش من خسته دل و پای به گل“. (معشوق دوباره) پرسید: “این نقش دیگر چیست که پر از خون دل و رنج است؟” گفتم: “این تصویر من خسته دل است که (در عشق تو) پایم به گل نشسته و گرفتار شده‌ام.”

بستم من گردن جان بردم پیشش به نشان / مجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحل“. من گردن جانم را بستم (تسلیم و آماده فنا شدم) و آن را به نشانه‌ای از بندگی پیش او (معشوق) بردم. (و گفتم): “این جان، مجرم عشق توست؛ (پس) مجرم خودت را رها مکن و مورد عفو قرار نده.” (کنایه از طلب فنا و عدم رهایی از عذاب عشق).

رشته پر فتنه و فن و حکم معشوق (بیت ۵ و ۶)

مولانا به دشواری راه عشق و فرمان معشوق اشاره می‌کند: “داد سر رشته به من رشته پرفتنه و فن / گفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسل“. (معشوق) سر رشته‌ای (ریسمان راه عشق) به من داد؛ رشته‌ای پر از فتنه و فریب (سختی‌ها و آزمایش‌ها). و گفت: “بکش (این رشته را ادامه بده و رنج آن را تحمل کن) تا من نیز تو را بکشم (به سوی خود جذب کنم). هم بکش (تحمل کن) و هم مگسل (آن را رها مکن).”

تافت از آن خرگه جان صورت ترکم به از آن / دست ببردم سوی او دست مرا زد که بهل“. از آن خرگاه جان (وجود لطیف و روحانی) چهره‌ای زیباتر از ترک من (زیباروی من، اشاره به زیبایی شمس) تابید. دست بردم به سوی او (برای رسیدن)، اما دست مرا زد (مانع شد) و گفت: “رها کن (بهل).” (اشاره به لزوم نرسیدن با حس و ظاهر).

ترش‌رویی مصلحتی و دفع مدعیان (بیت ۷ و ۸)

مولانا به حکمت رفتار معشوق اشاره می‌کند: “گفتم تو همچو فلان ترش شدی گفت بدان / من ترش مصلحتم نی ترش کینه و غل“. گفتم: “تو همانند فلان کس، ترش‌رو شدی (عبوس و ناراضی).” گفت: “بدان که ترش‌رویی من از سر مصلحت است، نه از کینه و دشمنی (غل).”

هر کی درآید که منم بر سر شاخش بزنم / کاین حرم عشق بود ای حیوان نیست اغل“. (معشوق گفت): “هر کس که با ادعای “منم” (خودبینی و انانیت) وارد شود، بر سر شاخش می‌زنم (او را می‌رنجم و دور می‌کنم). زیرا اینجا حرم عشق است، ای نادان (حیوان)، اصطبل نیست (اغل، جایی برای حیوانات)!”

صلاح دل و دین و صورت دل (بیت ۹)

غزل با اشاره به صلاح‌الدین زرکوب و دیدن حقیقت دل به پایان می‌رسد: “هست صلاح دل و دین صورت آن ترک یقین / چشم فرومال و ببین صورت دل صورت دل“. صلاح دل و دین (خیر و رستگاری) صورت آن ترک یقین (شمس یا معشوق حقیقی) است. (پس) چشمت را بپوشان (از ظواهر) و ببین صورت دل (حقیقت باطنی و چهره معشوق در دل).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: