مطالب پیشنهادی![]()
ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
ای از کرم پرسان دل وی پرسشت آرام دل
ما زنده از اکرام تو ای هر دو عالم رام تو
وی از حیات نام تو جانی گرفته نام دل
بر گرد تن دل حلقه شد تن با دلم همخرقه شد
وین هر دو در تو غرقه شد ای تو ولی انعام دل
ای تن گرفته پای دل وی دل گرفته دامنت
دامن ز دل اندرمکش تا تن رسد بر بام دل
ای گوهر دریای دل چه جای جان چه جای دل
روشن ز تو شبهای دل خرم ز تو ایام دل
ای عاشق و معشوق من در غیر عشق آتش بزن
چون نقطهای در جیم تن چون روشنی بر جام دل
از بارگاه عقل کل آید همی بانگ دهل
کآمد سپاه آسمان نک میرسد اعلام دل
از زخم تیغ آن سپه در کشتن خصمان شه
پرخون شده صحرا و ره ره گشته خون آشام دل
زان حملههای صف شکن سرکوفته دیوان تن
خطبه به نام شه شده دیوان پر از احکام دل
ای قیل و قالت چون شکر وی گوشمالت چون شکر
گر زین ادب خوارم کنی خواری منست اکرام دل
گر سر تو ننهفتمی من گفتنیها گفتمی
تا از دلم واقف شدی امروز خاص و عام دل
این غزل مولانا، ستایشی تمامعیار از معشوق الهی است که او را ولی احسان، آرامبخش دل، منبع حیات و غرقکننده وجود میداند. مولانا در این غزل، غلبه عشق بر تن و جان را به تصویر میکشد و با استعاره از جنگ و فتح، نبرد درونی نفس با عشق را شرح میدهد که در نهایت به پیروزی دل و احکام آن منجر میشود. غزل با بیان تسلیم مطلق عاشق به معشوق و اشارهای به اسرار ناگفته دل پایان مییابد.
غزل با ستایش معشوق آغاز میشود: “ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل / ای از کرم پرسان دل وی پرسشت آرام دل“. ای کسی که سرپرست و صاحب احسان دل هستی، ای که زیبایی روی تو، دام دلهاست. ای که از سر کرم، احوال دل را میپرسی، و ای که پرسش و احوالپرسی تو، آرامبخش دل است.
“ما زنده از اکرام تو ای هر دو عالم رام تو / وی از حیات نام تو جانی گرفته نام دل“. ما از لطف و کرم تو زندهایم. ای کسی که هر دو عالم (دنیا و آخرت) رام و فرمانبردار تو هستند. و ای که از حیات و زنده بودن نام تو، دل جانی دوباره گرفته و نام و نشانی یافته است.
مولانا به غلبه دل و غرقگی در معشوق اشاره میکند: “بر گرد تن دل حلقه شد تن با دلم همخرقه شد / وین هر دو در تو غرقه شد ای تو ولی انعام دل“. دل (روح و باطن) بر گرد تن (جسم) حلقه زد (آن را دربرگرفت)؛ و تن با دل، همخُلق و همساز شد (همخرقه شد، یعنی در یک لباس وحدت پوشیدند). و این هر دو (تن و دل) در تو (ای معشوق) غرق شدند. ای کسی که ولی نعمت و صاحب بخشش دل هستی.
“ای تن گرفته پای دل وی دل گرفته دامنت / دامن ز دل اندرمکش تا تن رسد بر بام دل“. ای تنی که در پی دل (به تبعیت از آن) راه افتادهای، و ای دلی که دامان معشوق را گرفتهای. (ای معشوق) دامانت را از دل مَکِش (دل را رها مکن)، تا تن نیز به بام دل (به اوج و کمال روحی) برسد.
مولانا معشوق را منشأ حیات و نور میداند: “ای گوهر دریای دل چه جای جان چه جای دل / روشن ز تو شبهای دل خرم ز تو ایام دل“. ای گوهر دریای دل (ای معشوق که خود گوهری بینظیر و در عمق دلها جای داری)، (در حضور تو) جایگاه جان و جایگاه دل (به عنوان مفاهیم جداگانه) کجاست؟ (یعنی همه در تو فنا میشوند). شبهای دل (لحظات تاریک و غمگین) از تو روشن میشود، و روزگار دل (ایام دل) از تو خرم و شاداب است.
“ای عاشق و معشوق من در غیر عشق آتش بزن / چون نقطهای در جیم تن چون روشنی بر جام دل“. ای هم عاشق و هم معشوق من (معشوقی که خود نیز عاشق است)، بر هر آنچه غیر از عشق است، آتش بزن (همه را نابود کن). (و خودت باش) چون نقطهای در حرف “جیم” تن (کنایه از مرکزیت و یگانگی عشق در جسم)، و چون روشنی و نور بر جام دل (که همه جا را روشن میکند).
مولانا به پیروزی عشق و دل بر نفس اشاره میکند: “از بارگاه عقل کل آید همی بانگ دهل / کآمد سپاه آسمان نک میرسد اعلام دل“. از بارگاه عقل کل (عقل جهانی و الهی) صدای دهل (طبل جنگ) میآید. (این صدا خبر میدهد که) سپاه آسمان (جذبات و فیوضات الهی) آمد، بنگر که نشان و پرچم دل (اعلام دل) نیز میرسد.
“از زخم تیغ آن سپه در کشتن خصمان شه / پرخون شده صحرا و ره ره گشته خون آشام دل“. از ضربه شمشیر آن سپاه (سپاه عشق و دل) در کشتن دشمنان شاه (خصمان شه، یعنی نفس و شهوات)، صحرا و راه پر از خون شده و راه نیز خونآشام دل (تشنه خون دشمنان) گشته است. (اشاره به نبرد درونی و غلبه دل بر نفس).
مولانا به نتایج این نبرد اشاره میکند: “زان حملههای صف شکن سرکوفته دیوان تن / خطبه به نام شه شده دیوان پر از احکام دل“. از آن حملات ویرانگر (صف شکن)، دیوان تن (نفس و قوای جسمانی) سرکوب شده و شکست خوردهاند. خطبه (فرمان و حاکمیت) به نام شاه (معشوق الهی) شده و دفتر فرمانها (دیوان) پر از احکام و دستورات دل گشته است.
“ای قیل و قالت چون شکر وی گوشمالت چون شکر / گر زین ادب خوارم کنی خواری منست اکرام دل“. ای کسی که گفتوگو و سخنانت مانند شکر شیرین است، و ای کسی که تنبیه و ادب کردنت نیز مانند شکر (شیرین و دلپذیر) است. اگر با این ادب (ادب کردن خودت) مرا خوار کنی (مرا مورد عنایت قرار دهی)، خواری من، اکرام و بزرگواری دل من است. (یعنی هر چه از تو رسد نیکوست).
غزل با اشاره به اسرار پنهان دل به پایان میرسد: “گر سر تو ننهفتمی من گفتنیها گفتمی / تا از دلم واقف شدی امروز خاص و عام دل“. اگر راز تو را پنهان نمیکردم، من گفتنیها را میگفتم. تا امروز خاص و عام (همه مردم، اعم از خواص و عوام) از دل من (اسرار و حقایق درونیام) آگاه میشدند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر