تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 133 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 133 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 133 دیوان شمس مولانا

غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را

کاو به یک جو برنسنجد هیچ صاحب تاج را

اطلس و دیباج بافد عاشق از خون جگر

تا کشد در پای معشوق اطلس و دیباج را

در دل عاشق کجا یابی غم هر دو جهان؟

پیش مکی قدر کی باشد امیر حاج را؟

عشق معراجیست سوی بام سلطان جمال

از رخ عاشق فروخوان قصه معراج را

زندگی ز آویختن دارد چو میوه از درخت

زان همی‌بینی در آویزان دو صد حلاج را

گر نه علم حال فوق قال بودی کی بدی؟

بنده احبار بخارا خواجه‌ نساج را

بلمه ای‌هان تا نگیری ریش کوسه در نبرد

هندوی ترکی میاموز آن ملک تمغاج را

همچو فرزین کژروست و رخ سیه بر نطع شاه

آنک تلقین می‌کند شطرنج مر لجلاج را

ای که میرخوان به غراقان روحانی شدی

بر چنین خوانی چه چینی خرده تتماج را؟

عاشق آشفته از آن گوید که اندر شهر دل

عشق دایم می‌کند این غارت و تاراج را

بس کن ایرا بلبل عشقش نواها می‌زند

پیش بلبل چه محل باشد دم دراج را؟

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۳ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۳۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع «غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را / کاو به یک جو برنسنجد هیچ صاحب تاج را»، غزلی است در بیان تأثیر شگرف نگاه معشوق الهی و کیفیت عشق راستین که جان عاشق را دگرگون کرده و از قید تعلقات دنیوی و حتی اخروی می‌رهاند.

مولانا در این غزل، قدرت “غمزه” (اشاره چشم یا ناز) معشوق را وصف می‌کند و می‌گوید که این نگاه چنان در عاشق “محتاج” (نیازمند و دلباخته) اثر می‌گذارد که او هیچ “صاحب تاج” (پادشاه یا انسان صاحب مقام دنیوی) را به اندازه ارزنی هم به حساب نمی‌آورد: «غمزه عشقت بدان آرد یکی محتاج را / کاو به یک جو برنسنجد هیچ صاحب تاج را». این نشان‌دهنده بی‌ارزش شدن مقامات ظاهری در چشم عاشق حقیقی است.

عاشق در راه عشق، سختی‌ها و رنج‌های فراوان می‌کشد و این رنج‌ها را به زیبایی‌های معنوی تبدیل می‌کند: «اطلس و دیباج بافد عاشق از خون جگر / تا کشد در پای معشوق اطلس و دیباج را». عاشق از نهایت جانفشانی و درد، پارچه‌های ارزشمندی (نماد حقایق و کرامات معنوی) می‌بافد تا در پیشگاه معشوق فدا کند.

دل عاشق، جایی برای غم‌های دنیوی و اخروی ندارد: «در دل عاشق کجا یابی غم هر دو جهان؟ / پیش مکی قدر کی باشد امیر حاج را؟». در سینه کسی که دل در گرو عشق مطلق دارد، اندوه دنیا و آخرت جایگاهی ندارد. همان‌طور که در مکه (محل حضور کعبه و حق تعالی)، امیر حج (کسی که تنها متولی امور ظاهری حج است)، در مقایسه با عظمت آن مکان، ارزشی ندارد.

عشق، پرواز جان به سوی بام حقیقت است: «عشق معراجیست سوی بام سلطان جمال / از رخ عاشق فروخوان قصه معراج را». عشق خود نردبان و معراجی است که عاشق را به سوی بلندترین مرتبه جمال الهی بالا می‌برد و داستان این عروج و تحول را می‌توان از چهره عاشق (که آینه تجلیات است) بازخواند.

حیات حقیقی در گرو تعلق به اصل و ریشه است: «زندگی ز آویختن دارد چو میوه از درخت / زان همی‌بینی در آویزان دو صد حلاج را». همان‌طور که میوه برای رشد و حیات به درخت آویزان است، زندگی حقیقی نیز در گرو تعلق و اتصال به اصل خویش (حق تعالی) است. به همین دلیل است که عارفانی چون حلاج که در راه عشق جان فدا کردند، به حیات جاودان دست یافتند و مولانا از «دو صد حلاج» سخن می‌گوید تا کثرت واصلان در این راه را نشان دهد.

او برتری “علم حال” (درک باطنی و شهودی) بر “قال” (دانش ظاهری و کلامی) را بیان می‌کند: «گر نه علم حال فوق قال بودی کی بدی؟ / بنده احبار بخارا خواجه نساج را». اگر علم باطنی بر علم ظاهری برتری نداشت، چگونه ممکن بود که عالمان بزرگ ظاهری (احبار بخارا) بنده و مرید خواجه‌ای نساج (اشاره به شمس تبریزی که ظاهراً نساج بود یا اهل قونیه که شغلشان نساجی بود و اینجا کنایه از پیر کامل است) شوند؟

مولانا از فریب‌کاری در مسیر معنوی برحذر می‌دارد: «بلمه‌ای هان تا نگیری ریش کوسه در نبرد / هندوی ترکی میاموز آن ملک تمغاج را». هان ای بی‌بصیرت، در میدان نبرد حق و باطل، به ریش کسی که از آن بهره‌ای ندارد (ریش کوسه) چنگ مزن و فریب ظاهر را مخور. به ملک تمغاج (ترکستان شرقی) که خود مظهر قدرت و مهارت است، روش فریب و حیله‌گری (هندوی ترکی) را یاد مده (اشاره به اینکه حقیقت بی‌نیاز از فریب‌کاری است).

با تشبیه به بازی شطرنج، ریاکاران را نقد می‌کند: «همچو فرزین کژروست و رخ سیه بر نطع شاه / آنک تلقین می‌کند شطرنج مر لجلاج را». کسی که به افراد لجوج و عنادورز، شطرنج (اشاره به نیرنگ و حیله‌گری در امور معنوی) یاد می‌دهد، مانند مهره فرزین است که کج‌رو است و چهره سیاهی دارد (نماد تیرگی باطن) و بر صفحه شطرنج شاه (عالم حقیقت) جایگاه پست و بی‌ارزشی دارد.

از کسی که به مقام عالی رسیده، می‌پرسد که چرا به امور پست مشغول است: «ای که میرخوان بغراقان روحانی شدی / بر چنین خوانی چه چینی خرده تتماج را؟». ای کسی که بر سفره پربرکت روحانی نشسته‌ای و از خوان فضل الهی بهره‌مندی، چرا به امور ناچیز و بی‌ارزش (خرده تتماج، غذای بی‌ارزش) دل بسته‌ای؟

آشفتگی عاشق، نتیجه غارتگری عشق است: «عاشق آشفته از آن گوید که اندر شهر دل / عشق دایم می‌کند این غارت و تاراج را». سخنان پریشان و آشفته عاشق، ناشی از آن است که عشق پیوسته در شهر دل او، غارت و تاراج (از میان بردن تعلقات و ایجاد شور و بی‌قراری) می‌کند.

غزل با دعوت به سکوت در برابر نوای عشق به پایان می‌رسد: «بس کن ایرا بلبل عشقش نواها می‌زند / پیش بلبل چه محل باشد دم دراج را؟». خاموش باش، چرا که بلبل عشق (پیر کامل یا جان عاشق) در حال نغمه‌سرایی است و در برابر نغمه دلکش او، آواز دراج (نماد صداهای بی‌ارزش و ظاهری) هیچ ارزشی ندارد.

به طور کلی، غزل ۱۳۳ مولانا در بیان عظمت عشق و قدرت تحول‌آفرین آن، برتری علم حال بر علم قال، بی‌اعتباری مقامات دنیوی و ریاکاری در برابر حقیقت، و نهایت فناء فی الله در مسیر وصال است. این غزل با استفاده از تمثیلات و نمادهای متنوع، سالک را به رهایی از قید خودی و طلب معرفت حقیقی فرا می‌خواند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: