تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1324

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1324

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1324

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۲۴

برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
کان فتنه مه عذار گلرنگ

نی خواب گذاشت خواجه نی صبر
نی نام گذاشت خواجه نی ننگ

بدرید خرد هزار خرقه
بگریخت ادب هزار فرسنگ

اندیشه و دل به خشم با هم
استاره و مه ز رشک در جنگ

استاره به جنگ کز فراقش
این عرصه چرخ تنگ شد تنگ

مه گوید بی ز آفتابش
تا کی باشم ز چرخ آونگ

بازار وجود بی‌عقیقش
گو باش خراب سنگ بر سنگ

ای عشق هزارنام خوش جام
فرهنگ ده هزار فرهنگ

بی‌صورت با هزار صورت
صورت ده ترک و رومی و زنگ

درده ز رحیق خویش یک جام
یا از رز خویش یک کفی بنگ

بگشا سر خنب را دگربار
تا سر بنهد هزار سرهنگ

تا حلقه مطربان گردون
مستانه برآورند آهنگ

مخمور رهد ز قیل و از قال
تا حشر چو حشریان بود دنگ

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۲۴ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، دعوتی شورانگیز به بیداری و مستی از باده عشق است. مولانا با توصیف فراگیری و قدرت ویرانگر عشق، نشان می‌دهد که چگونه عشق همه ظواهر عقل و ادب را درهم می‌شکند و در دل و اندیشه آشوب برپا می‌کند. او عشق را منبع تمام نام‌ها، صورت‌ها و فرهنگ‌ها می‌داند و از آن می‌خواهد که با بخشش باده، همگان را مست و از خود بی‌خود کند.

بیداری از خواب و ظهور ماه گلرنگ (بیت ۱ و ۲)

غزل با دعوت به بیداری آغاز می‌شود: “برخیز ز خواب و ساز کن چنگ / کان فتنه مه عذار گلرنگ“. از خواب غفلت بیدار شو و چنگ (ساز و ابزار عشق) را کوک کن. زیرا آن دلبر زیبا و گلگون (مه عذار گلرنگ) که فتنه عالم است، ظاهر شده است.

نی خواب گذاشت خواجه نی صبر / نی نام گذاشت خواجه نی ننگ“. (این عشق) نه برای خواجه (عاشق یا هر کسی) خوابی باقی گذاشت و نه صبری. نه برای او نام و آبرویی (ننگ و نام) گذاشت. (یعنی عشق همه چیز عاشق را می‌گیرد و او را از خود بی‌خود می‌کند).

دریدن خرقه خرد و گریختن ادب (بیت ۳ و ۴)

مولانا به غلبه عشق بر عقل و ادب اشاره می‌کند: “بدرید خرد هزار خرقه / بگریخت ادب هزار فرسنگ“. خرد (عقل جزئی) در برابر عشق هزاران خرقه (جامه خود) را درید (کنایه از مغلوب شدن). و ادب (قید و بندهای ظاهری و رسوم) هزاران فرسنگ از صحنه گریخت.

اندیشه و دل به خشم با هم / استاره و مه ز رشک در جنگ“. اندیشه و دل (دو بعد وجود انسان) از شدت عشق با هم به خشم افتادند. (و در عالم) ستاره و ماه از حسادت و رشک نسبت به معشوق در جنگ و جدال هستند.

جنگ ستارگان و ماه (بیت ۵ و ۶)

مولانا دلیل این جنگ را بیان می‌کند: “استاره به جنگ کز فراقش / این عرصه چرخ تنگ شد تنگ“. ستاره به این دلیل در جنگ است که از فراق و دوری معشوق، این میدان چرخ (آسمان) بر او تنگ و محدود شده است.

مه گوید بی ز آفتابش / تا کی باشم ز چرخ آونگ“. ماه نیز می‌گوید: “بدون آن آفتاب (معشوق)، تا کی آویزانی (آونگ) بر این چرخ (فلک) باشم؟” (اشاره به وابستگی ماه به نور خورشید، یعنی همه موجودات به معشوق وابسته‌اند).

بازار وجود و عشق بی‌صورت (بیت ۷ و ۸)

مولانا به بی‌ارزش شدن دنیا بدون عشق اشاره می‌کند: “بازار وجود بی‌عقیقش / گو باش خراب سنگ بر سنگ“. بازار وجود (دنیای هستی) بدون عقیق او (بدون حضور معشوق که همچون نگینی گران‌بهاست). بگذار که سنگ بر سنگ خراب شود (ویران و نابود شود).

ای عشق هزارنام خوش جام / فرهنگ ده هزار فرهنگ“. ای عشق که هزار نام داری (نام‌های بی‌شمار او در عالم) و جامت خوش و گواراست. تو فرهنگ و ادب ده هزار فرهنگ هستی (منشأ تمام فرهنگ‌ها و معرفت‌ها).

صورت‌بخش هستی و بخشش جام (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به جامعیت عشق اشاره می‌کند: “بی‌صورت با هزار صورت / صورت ده ترک و رومی و زنگ“. (ای عشق) که بی‌صورتی (ازلی و بی‌شکل) هستی اما هزاران صورت (جلوه‌های گوناگون) داری. تو صورت‌بخش ترک و رومی و زنگی (انسان‌های با نژادهای مختلف) هستی. (اشاره به اینکه عشق، منشأ تنوع و کثرت در عالم است).

درده ز رحیق خویش یک جام / یا از رز خویش یک کفی بنگ“. از شراب ناب خود (رحیق) یک جام به ما بده. یا از رز خود (شراب خالص و قوی) یک مشت بنگ (ماده مست‌کننده) به ما ببخش. (هر دو به معنای طلب مستی از عشق است).

گشایش خُم و مستی همگان (بیت ۱۱ و ۱۲)

مولانا به تأثیر همگانی عشق اشاره می‌کند: “بگشا سر خنب را دگربار / تا سر بنهد هزار سرهنگ“. سر خُم (ظرف بزرگ شراب عشق) را دوباره باز کن. تا هزاران سرهنگ (بزرگان و قدرتمندان) نیز سر بنهند (تسلیم و متواضع شوند).

تا حلقه مطربان گردون / مستانه برآورند آهنگ“. تا ساز نوازان فلک (مطربان گردون، کنایه از اجرام آسمانی یا فرشتگان) نیز مستانه (با شور و سرمستی) آهنگ (نغمه) برآورند.

مخمور رهد ز قیل و از قال / تا حشر چو حشریان بود دنگ“. مخمور (عاشق مست) از گفت و شنید و بحث و جدل (قیل و قال) رهایی یابد. و تا روز قیامت مانند حشریان (موجودات مدهوش در صحرای محشر) مبهوت و بی‌خود (دنگ) بماند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: