تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1319

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1319

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1319

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۱۹

بباید عشق را ای دوست دردک
دل پردرد و رخساران زردک

ای بی‌درد دل و بی‌سوز سینه
بود دعوی مشتاقیت سردک

جهان عشق بس بی‌حد جهانست
تو داری دیدگان نیک خردک

چه داند روستایی مخزن شاه
کماج و دوغ داند جان کردک

بجز بانگ دفت نبود نصیبی
چو هستی چون خصی در روز گردک

اگر خواهی که مرد کار گردی
ز کار و بار خود شو زود فردک

چو چیزی یافتی خود را تو مفروش
به پیش هر دکان مانند قردک

که دعوی مردیت بی‌جان مردان
بدان آرد که گویندت که مردک

اگر ناگاه مردی پیش افتد
به خون خود دری کاری نبردک

تو دیده بسته‌ای در زهد می‌باش
به تسبیح و به ذکر چند وردک

مکن شیخی دروغی بر مریدان
ار آن ناز و کرشمه ای فسردک

شه شطرنجی ار تو کژ ببازی
به شمس الدین تبریزی تو نردک

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۱۹ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، انتقادی صریح و کوبنده به مدعیان عشق و زاهدان ظاهربین است که فاقد شور و درد حقیقی عشق هستند. مولانا تأکید می‌کند که عشق، درد و سوز درونی می‌طلبد و بدون آن، هر ادعایی از عشق، سرد و بی‌جان است. او این افراد را به نادانی و خودبینی متهم می‌کند و در نهایت، به شمس تبریزی به عنوان معیار حقیقت عشق اشاره می‌کند.

درد عشق و رخسار زرد (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان ویژگی‌های عشق حقیقی آغاز می‌شود: “بباید عشق را ای دوست دردک / دل پردرد و رخساران زردک“. ای دوست، برای عشق درد (رنج و سوز) لازم است؛ دلی پر درد و چهره‌ای زرد (ناشی از بی‌خوابی و کشیدگی در عشق).

ای بی‌درد دل و بی‌سوز سینه / بود دعوی مشتاقیت سردک“. ای کسی که دلی بی‌درد و سینه‌ای بی‌سوز داری (احساسات عمیق نداری)، ادعای اشتیاق و عاشقی تو، سرد و بی‌روح است.

جهان بی‌حد عشق و دیدگان خرد (بیت ۳ و ۴)

مولانا به وسعت عشق و محدودیت دیدگاه مدعیان اشاره می‌کند: “جهان عشق بس بی‌حد جهانست / تو داری دیدگان نیک خردک“. جهان عشق، جهانی بی‌حد و مرز است. (اما) تو چشمانی بسیار کوچک و محدود (نیک خردک) داری. (اشاره به ناتوانی دیدگاه مادی‌گرا در درک عظمت عشق).

چه داند روستایی مخزن شاه / کماج و دوغ داند جان کردک“. روستایی (فرد عامی و ناآگاه) چه می‌داند از خزانه شاه (اسرار الهی و معرفت ربانی)؟ جان روستایی فقط نان و دوغ (کماج و دوغ، کنایه از لذت‌های ناچیز دنیوی) را می‌شناسد.

بی‌نصیبی و مرد کار (بیت ۵ و ۶)

مولانا به بی‌حاصلی مدعیان و راه حل اشاره می‌کند: “بجز بانگ دفت نبود نصیبی / چو هستی چون خصی در روز گردک“. (از عشق حقیقی) جز صدای دهل و طبل (بانگ دف، کنایه از غوغای بی‌ثمر یا آوازه‌گری بی‌محتوا) نصیبی نخواهی برد. (مانند) خصی (مردانگی از دست‌داده و ناتوان) در روز جمع‌آوری محصول (روز گردک، کنایه از روز قیامت یا رسیدن به حقیقت).

اگر خواهی که مرد کار گردی / ز کار و بار خود شو زود فردک“. اگر می‌خواهی که مرد میدان (مرد کار، اهل حقیقت) شوی. هر چه زودتر از کار و بار و تعلقات خود (مادیات و خودخواهی‌ها) جدا و تنها (فردک) شو.

خودفروشی و دعوی مردی (بیت ۷ و ۸)

مولانا به پرهیز از خودنمایی توصیه می‌کند: “چو چیزی یافتی خود را تو مفروش / به پیش هر دکان مانند قردک“. هنگامی که چیزی (معرفتی یا لطفی) یافتی، خود را نفروش (خودنمایی و تکبر مکن). (و) در پیش هر دکان (در برابر هر کس) مانند میمون (قردک) نباش (که هر دم خود را به نمایش می‌گذارد).

که دعوی مردیت بی‌جان مردان / بدان آرد که گویندت که مردک“. زیرا ادعای مردانگی تو، بدون جان مردان حقیقی (روحیه فداکاری و ایثار)، تو را به جایی می‌رساند که (مردم از سر طعنه) به تو “مردک” (مرد کوچک و بی‌اهمیت) بگویند.

بسته چشم در زهد و شیخی دروغی (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به زهد ظاهری و شیخی کاذب اشاره می‌کند: “اگر ناگاه مردی پیش افتد / به خون خود دری کاری نبردک“. اگر ناگهان مردی حقیقی (عاشق و سالک راستین) سر راهت قرار گیرد. (تو از ترس یا ضعف) به خون خودت کاری نخواهی برد (نمیتوانی کاری انجام دهی و مردانگی به خرج دهی).

تو دیده بسته‌ای در زهد می‌باش / به تسبیح و به ذکر چند وردک“. تو چشمانت را بسته‌ای (از دیدن حقیقت غافلی)، و (تنها) در زهد ظاهری به سر می‌بری. (با) تسبیح و ذکر چند ورد کوچک (کنایه از عبادات و اذکار سطحی و بی‌روح).

مکن شیخی دروغی بر مریدان / ار آن ناز و کرشمه ای فسردک“. شیخی دروغین (راهبری کاذب) بر مریدان مکن. و ای کسی که از ناز و کرشمه (خودنمایی و ظاهرسازی) خسته و دل‌سرد (فسردک) شده‌ای.

شطرنج و نرد شمس‌الدین (بیت ۱۱)

غزل با اشاره به شمس تبریزی به پایان می‌رسد: “شه شطرنجی ار تو کژ ببازی / به شمس الدین تبریزی تو نردک“. اگر تو (ای مدعی) در شطرنج زندگی و سلوک، کج و نادرست بازی کنی. (در این صورت) در برابر شمس‌الدین تبریزی (شاه شطرنج حقیقت)، تو مانند نرد (بازی نرد که مبتنی بر شانس است و اختیار کمتری دارد) هستی. (یعنی بازی تو در برابر شمس تبریزی، بی‌ارزش و بی‌اختیار است، و اوست که حرکت‌ها را می‌سازد).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: