مطالب پیشنهادی![]()
ای مونس و غمگسار عاشق
وی چشم و چراغ و یار عاشق
ای داروی فربهی و صحت
از بهر تن نزار عاشق
ای رحمت و پادشاهی تو
بربوده دل و قرار عاشق
ای کرده خیال را رسولی
در واسطه یادگار عاشق
آن را که به خویش بار ندهی
کی بیند کار و بار عاشق
از جذب و کشیدن تو باشد
آن ناله زار زار عاشق
تعلیم و اشارت تو باشد
آن حیله گری و کار عاشق
از راه نمودن تو باشد
آن رفتن راهوار عاشق
ای بند تو دلگشای عاشق
وی پند تو گوشوار عاشق
دیرست که خواب شب نمانده است
در دیده شرمسار عاشق
دیرست که اشتها برفتست
از معده لقمه خوار عاشق
دیرست که زعفران برستست
از چهره لاله زار عاشق
دیرست کز آبهای دیده
دریا کردی کنار عاشق
زینها چه زیانش چون تو باشی
چاره گر و غمگسار عاشق
صد گنج فروشیش به دانگی
وان دانگ کنی نثار عاشق
ای لاف ابیت عند ربی
آرایش و افتخار عاشق
لو لاک لما خلقت الافلاک
نه چرخ به اختیار عاشق
بس کن که عنایتش بسنده است
برهان و سخن گزار عاشق
این غزل مولانا، ستایشی تمامعیار از معشوق الهی است که او را همهکاره و همه چیز عاشق معرفی میکند. مولانا با برشمردن صفات و تأثیرات معشوق بر وجود عاشق، به وابستگی کامل و عاشقانه خود به حق تعالی اشاره دارد. غزل در نهایت به مقام و منزلت والای عاشق در نزد معشوق و لطف بیکران او میپردازد.
غزل با ستایش معشوق آغاز میشود: “ای مونس و غمگسار عاشق / وی چشم و چراغ و یار عاشق“. ای کسی که مونس و همدم و غمخوار عاشق هستی. و ای کسی که چشم و چراغ (روشناییبخش و راهنما) و یار عاشق هستی.
“ای داروی فربهی و صحت / از بهر تن نزار عاشق“. ای کسی که داروی فربهی و صحت (نیروبخشی و سلامتی) هستی. از برای تن نزار (جسم لاغر و ضعیف) عاشق. (یعنی معشوق مایه حیات و قوت جسم و روح عاشق است).
مولانا به تأثیر معشوق بر دل عاشق اشاره میکند: “ای رحمت و پادشاهی تو / بربوده دل و قرار عاشق“. ای کسی که رحمت و پادشاهی تو (لطف و قدرتت)، دل و آرام و قرار عاشق را بربوده است (از او گرفته و بیقرارش کرده است).
“ای کرده خیال را رسولی / در واسطه یادگار عاشق“. ای کسی که خیال (تصویر ذهنی) را رسولی (پیامآور) قرار دادهای. در واسطه یادگار عاشق (تا عاشق به واسطه خیال تو را به یاد آورد و ارتباط برقرار کند).
“آن را که به خویش بار ندهی / کی بیند کار و بار عاشق“. کسی که تو (معشوق) او را به خود راه ندهی و بار ندهی (اجازه ورود ندهی). چگونه کار و بار عاشق (حال و احوال و سیر و سلوک عاشق) را درک خواهد کرد؟ (یعنی تنها کسی که مقبول معشوق است، میتواند حقیقت عشق را بفهمد).
“از جذب و کشیدن تو باشد / آن ناله زار زار عاشق“. آن نالههای زار و پریشان عاشق، همگی از جذب و کشیدن تو (جذبه و کشش معشوق) است.
مولانا به هدایتگری معشوق اشاره میکند: “تعلیم و اشارت تو باشد / آن حیله گری و کار عاشق“. آن حیلهگری و چارهجویی و کار عاشق (در راه رسیدن به تو)، همگی تعلیم و اشاره تو است. (یعنی هوش و تدبیر عاشق نیز از جانب معشوق است).
“از راه نمودن تو باشد / آن رفتن راهوار عاشق“. آن راهوار رفتن عاشق (پیمودن آسان و صحیح راه عشق)، همگی از راه نمودن تو (هدایت و راهنمایی تو) است.
“ای بند تو دلگشای عاشق / وی پند تو گوشوار عاشق“. ای کسی که بند تو (اسارت در عشق تو) دلگشای عاشق (مایه گشایش و شادی دل) است. و ای کسی که پند تو (نصیحت و کلام تو) گوشواره عاشق (زینت و مایه افتخار) است.
“دیرست که خواب شب نمانده است / در دیده شرمسار عاشق“. مدتهاست که خواب شب در چشم شرمسار عاشق (شرمنده از دوری معشوق یا از گناهان خود) باقی نمانده است.
مولانا به تغییرات جسمی و روحی عاشق اشاره میکند: “دیرست که اشتها برفتست / از معده لقمه خوار عاشق“. مدتهاست که اشتها (به غذای جسمانی) از معده لقمهخوار عاشق رفته است. (عاشق از غذای روحانی تغذیه میکند).
“دیرست که زعفران برستست / از چهره لاله زار عاشق“. مدتهاست که زعفران (رنگ زرد و پژمردگی) از چهره لالهزار عاشق (چهرهای که زمانی شاداب و مانند لاله بود) روییده است. (اشاره به زردی چهره از عشق و بیخوابی).
“دیرست کز آبهای دیده / دریا کردی کنار عاشق“. مدتهاست که از آبهای دیده (اشکهای) عاشق، کنار عاشق (جایگاه او) را دریا کردهای. (اشاره به کثرت اشک عاشق).
“زینها چه زیانش چون تو باشی / چاره گر و غمگسار عاشق“. از اینها (بیخوابی، بیاشتهایی، زردی چهره، اشک فراوان) چه زیانی به عاشق میرسد؟ وقتی که تو (معشوق) چارهگر و غمگسار عاشق باشی. (یعنی این رنجها در برابر لطف معشوق هیچاند).
مولانا به بخششهای معشوق اشاره میکند: “صد گنج فروشیش به دانگی / وان دانگ کنی نثار عاشق“. (معشوق) صد گنج (معرفت و فیض) را به بهای دانگی (مقدار بسیار کم) میفروشی. و آن دانگ را نیز نثار عاشق میکنی (به او میبخشی). (اشاره به لطف بیکران معشوق).
“ای لاف ابیت عند ربی / آرایش و افتخار عاشق“. ای (معشوق) که لاف (مایه فخر و مباهات) “ابیت عند ربی” (اشاره به حدیث قدسی “من در نزد پروردگارم شب را به سر میبرم در حالی که او مرا طعام و آب میدهد” که اشاره به مقام قرب پیامبر است) هستی. (این مقام) آرایش و افتخار عاشق است. (یعنی عاشق به این مقام قرب معشوق میبالد).
“لو لاک لما خلقت الافلاک / نه چرخ به اختیار عاشق“. ای (معشوق) که اگر تو نبودی، افلاک (آسمانها) را خلق نمیکردم (اشاره به حدیث قدسی “لولاک لما خلقت الافلاک”). (به همین دلیل،) نه چرخ (نه آسمان) به اختیار عاشق (تحت اراده عاشق) درمیآید. (اشاره به قدرت معنوی عاشق).
غزل با اشاره به بسندگی عنایت الهی به پایان میرسد: “بس کن که عنایتش بسنده است / برهان و سخن گزار عاشق“. (ای مولانا) سخن را بس کن، زیرا عنایت (لطف و توجه) او (معشوق) برای برهان و سخن گفتن عاشق کافی است. (یعنی لطف الهی چنان عظیم است که نیازی به توضیح و دلیل بیشتر نیست).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر