مطالب پیشنهادی![]()
ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف
از چپ و راست میرسد مست طمع هر اشتری
چون شتران فکنده لب مست و برآوریده کف
غم مخورید هر شتر ره نبرد بدین اغل
زانک به پستیاند و ما بر سر کوه بر شرف
کس به درازگردنی بر سر کوه کی رسد
ورچه کنند عف عفی غم نخوریم ما ز عف
بحر اگر شود جهان کشتی نوح اندرآ
کشتی نوح کی بود سخره غرقه و تلف
کان زمردیم ما آفت چشم اژدها
آنک لدیغ غم بود حصه اوست وااسف
جمله جهان پرست غم در پی منصب و درم
ما خوش و نوش و محترم مست طرب در این کنف
مست شدند عارفان مطرب معرفت بیا
زود بگو رباعیی پیش درآ بگیر دف
باد به بیشه درفکن در سر سرو و بید زن
تا که شوند سرفشان بید و چنار صف به صف
بید چو خشک و کل بود برگ ندارد و ثمر
جنبش کی کند سرش از دم و باد لاتخف
چاره خشک و بیمدد نفخه ایزدی بود
کوست به فعل یک به یک نیست ضعیف و مستخف
نخله خشک ز امر حق داد ثمر به مریمی
یافت ز نفخ ایزدی مرده حیات مؤتنف
ابله اگر زنخ زند تو ره عشق گم مکن
پیشه عشق برگزین هرزه شمر دگر حرف
چون غزلی به سر بری مدحت شمس دین بگو
وز تبریز یاد کن کوری خصم ناخلف
این غزل مولانا، بیانگر عشرت و شادمانی رندان عاشق در اوج معنویت و بیتفاوتی نسبت به دنیا و غافلان است. مولانا با تمثیلهای بدیع، بهویژگیهای عاشقان حقیقی اشاره میکند که در مقامی والاتر از دسترس حسودان و دنیاپرستان قرار دارند. غزل همچنین به قدرت نفحه الهی در حیاتبخشی و لزوم پایداری در راه عشق تأکید دارد.
غزل با تصویر رندان عاشق آغاز میشود: “ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف / چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف“. ما دو سه رند عشرتی (عاشقان رها از قید و بند ظاهری و خوشگذران از باده عشق) در این سوی (جهان معنوی) گرد هم آمدهایم. (و به حال اهل دنیا مینگریم که) مانند شترانی هستند که رو در روی یکدیگر، پوز خود را در علف (دنیا و مادیات) فرو بردهاند.
“از چپ و راست میرسد مست طمع هر اشتری / چون شتران فکنده لب مست و برآوریده کف“. از هر سو (از هر جهت) هر شتری (هر انسان دنیاپرستی) مست طمع (سرمست از حرص و آز) میرسد. و مانند شتران، لبهایشان را آویزان کرده و از حرص و جوش (کف) برآوردهاند.
مولانا به برتری مقام عاشقان اشاره میکند: “غم مخورید هر شتر ره نبرد بدین اغل / زانک به پستیاند و ما بر سر کوه بر شرف“. غم مخورید (ای عاشقان)، هیچ شتری (دنیاپرست) نمیتواند به این اُغل (خانقاه، یا جایگاه بلند معنوی ما) راه یابد. زیرا آنها در پستی (تعلقات دنیوی و فرومایگی) قرار دارند، اما ما بر سر کوه شرف و بلندی (مقام والای معنوی) هستیم.
“کس به درازگردنی بر سر کوه کی رسد / ورچه کنند عف عفی غم نخوریم ما ز عف“. هیچ کس با درازگردنی (گردنکشی، طمعورزی یا فخرفروشی) نمیتواند به سر کوه (مقام بلند عرفانی) برسد. و اگرچه “عف عف” (ناله و اعتراض یا سر و صداهای بیهوده) کنند، ما از این “عف” (سروصدا یا آزار) غم نمیخوریم.
مولانا به مصونیت عاشقان در برابر بلایا اشاره میکند: “بحر اگر شود جهان کشتی نوح اندرآ / کشتی نوح کی بود سخره غرقه و تلف“. حتی اگر تمام جهان به دریا (دریای بلا و فتنه) تبدیل شود، کشتی نوح (کشتی نجات عشق یا روح الهی) در آن وارد خواهد شد. و کشتی نوح (یعنی عاشقان) چگونه میتواند اسیر غرق شدن و نابودی (تلف) شود؟ (یعنی عشق نجاتبخش است).
“کان زمردیم ما آفت چشم اژدها / آنک لدیغ غم بود حصه اوست وااسف“. ما معدن زمرد (نماد پاکی و ارزش و دفع بلا) هستیم. و آفت چشم اژدها (هر موجود شریری که بخواهد آسیب برساند). کسی که گزیده غم (لدیغ غم) باشد، نصیب و بهره او افسوس (وااسف) است. (یعنی عاشقان از غم در اماناند).
مولانا به تفاوت حال اهل دنیا و عاشقان اشاره میکند: “جمله جهان پرست غم در پی منصب و درم / ما خوش و نوش و محترم مست طرب در این کنف“. تمام جهان پر از غم و اندوه است و در پی منصب و درهم (جاه و مال دنیا) هستند. اما ما (عاشقان) خوش و سرمست (خوشنوش) و محترم (والا مقام)، مست از طرب عشق در این کنف (مکان امن و پناه) هستیم.
“مست شدند عارفان مطرب معرفت بیا / زود بگو رباعیی پیش درآ بگیر دف“. عارفان (اهل معرفت) مست (از باده الهی) شدهاند. ای مطرب معرفت (کسی که با کلام خود معرفت میبخشد)، بیا. سریع رباعیی (شعری شورانگیز) بگو، وارد شو و دف (ابزار شور و حال) را به دست بگیر.
مولانا به تأثیر نفحه الهی بر جانها اشاره میکند: “باد به بیشه درفکن در سر سرو و بید زن / تا که شوند سرفشان بید و چنار صف به صف“. (ای مطرب یا ای نسیم الهی) باد (دم الهی) را به بیشه (جانها) درافکن. در سر سرو و بید (نماد انسانهای ثابتقدم و انعطافپذیر) زن. تا بید و چنار، صف به صف سر خود را بفشانند (به رقص درآیند و شاد شوند).
“بید چو خشک و کل بود برگ ندارد و ثمر / جنبش کی کند سرش از دم و باد لاتخف“. بیدی که خشک و بیبرگ (کل) باشد، برگ و ثمری ندارد. سر او چگونه از دم و باد (نفحه و فیض الهی) حرکت میکند؟ لاتخف (نترس!). (یعنی اگر نفحه الهی باشد، حتی خشکیده هم به جنبش میآید).
“چاره خشک و بیمدد نفخه ایزدی بود / کوست به فعل یک به یک نیست ضعیف و مستخف“. چاره خشکیده (بیبرکت) و بیمدد (بدون یاری)، تنها نفخه ایزدی (دم قدسی خداوند) است. زیرا او (خداوند) در فعل و قدرتش یکسره (یک به یک) است و ضعیف و ناچیز (مستخف) نیست.
“نخله خشک ز امر حق داد ثمر به مریمی / یافت ز نفخ ایزدی مرده حیات مؤتنف“. نخله خشک (درخت خرمای خشکیده) به امر خداوند، به حضرت مریم (س) ثمر (خرما) داد. و مرده (انسان مرده دل) از نفخه ایزدی، حیات نو (حیات مُؤتَنِف) یافت.
غزل با توصیه به پایداری در عشق و مدح شمس تبریزی به پایان میرسد: “ابله اگر زنخ زند تو ره عشق گم مکن / پیشه عشق برگزین هرزه شمر دگر حرف“. اگر ابلهان (جاهلان) زنخ (سخن بیمورد و بیهوده) بزنند و ایراد بگیرند، تو راه عشق را گم مکن. پیشه عشق را برگزین و هر سخن دیگری را بیهوده (هرزه) بشمار.
“چون غزلی به سر بری مدحت شمس دین بگو / وز تبریز یاد کن کوری خصم ناخلف“. هنگامی که غزلی را به پایان رساندی، مدح و ستایش شمسالدین (شمس تبریزی) را بگو. و از تبریز (محل حضور شمس) یاد کن، تا دشمن ناخلف (بدخلق و ناسازگار) کور (ناامید و ناتوان) شود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر