تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1297

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1297

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1297

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۹۷

مدارم یک زمان از کار فارغ
که گردد آدمی غمخوار فارغ

چو فارغ شد غم او را سخره گیرد
مبادا هیچ کس ای یار فارغ

قلندر گرچه فارغ می‌نماید
ولیکن نیست در اسرار فارغ

ز اول می‌کشد او خار بسیار
همه گل گشت و گشت از خار فارغ

چو موری دانه‌ها انبار می‌کرد
سلیمان شد شد از انبار فارغ

چو دریاییست او پرکار و بی‌کار
از او گیرند و او ز ایثار فارغ

قلندر هست در کشتی نشسته
روان در را و از رفتار فارغ

در این حیرت بسی بینی در این راه
ز کشتی و ز دریابار فارغ

به یاد بحر مست از وهم کشتی
نشسته احمقی بسیار فارغ

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۹۷ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا به مفهوم “فارغ بودن” می‌پردازد و تفسیری عمیق و عرفانی از آن ارائه می‌دهد. مولانا فراغت حقیقی را نه در بی‌کاری و آسودگی ظاهری، بلکه در رهایی از تعلقات دنیوی و دستیابی به آرامش درونی می‌داند. او این مفهوم را با تمثیل “قلندر” و “مور و سلیمان” روشن می‌سازد.

فراغت از کار و غمخواری (بیت ۱ و ۲)

غزل با اشاره به دوری از فراغت ظاهری آغاز می‌شود: “مدارم یک زمان از کار فارغ / که گردد آدمی غمخوار فارغ“. هیچ‌گاه در زندگی‌ام (مدار من) حتی یک لحظه از کار (از تلاش معنوی یا از بندگى حق) فارغ و بی‌کار نیستم. زیرا اگر انسان غمخوار (درگیر غم دنیا) باشد، هرگز به فراغت (آسودگی حقیقی) نمی‌رسد.

چو فارغ شد غم او را سخره گیرد / مبادا هیچ کس ای یار فارغ“. (نفس اماره) هنگامی که انسان از کار و تلاش معنوی فارغ شود، غم (همان نفس) او را مسخره می‌کند و به بازی می‌گیرد. ای یار، مبادا هیچ کس (از بندگى حق و تلاش معنوی) فارغ باشد و خود را به دست غم بسپارد.

قلندر و فراغت حقیقی (بیت ۳ و ۴)

مولانا به ماهیت فراغت قلندر اشاره می‌کند: “قلندر گرچه فارغ می‌نماید / ولیکن نیست در اسرار فارغ“. قلندر (عارف سالک و رها از تعلقات دنیوی)، گرچه در ظاهر بی‌کار و بی‌قید و بند به نظر می‌رسد و “فارغ” می‌نماید. اما در باطن و در اسرار (حقایق معنوی)، هرگز فارغ و بی‌خبر نیست (بلکه همواره مشغول سیر و سلوک است).

ز اول می‌کشد او خار بسیار / همه گل گشت و گشت از خار فارغ“. او (قلندر) از ابتدا خار‌های بسیاری (سختی‌ها و رنج‌های راه سلوک) را تحمل می‌کند. اما سرانجام همه آن خارها به گل (لطف و فیض الهی) تبدیل می‌شوند و او از رنج خار (از زحمت و مشقت راه) فارغ می‌گردد.

مور و سلیمان و فراغت از انبار (بیت ۵ و ۶)

مولانا با تمثیل مور و سلیمان به فراغت حقیقی می‌پردازد: “چو موری دانه‌ها انبار می‌کرد / سلیمان شد شد از انبار فارغ“. هنگامی که کسی (مانند مور) مشغول انبار کردن دانه‌ها (جمع کردن متاع دنیا) است و به ظواهر می‌پردازد. او نمی‌تواند مانند سلیمان (که با رسیدن به مقام قرب الهی و تسلط بر عالم) از انبار (از نیاز به جمع‌آوری و تعلق به دنیا) فارغ گردد. (تنها با رسیدن به مقام سلیمانی است که می‌توان از انبار فارغ شد).

چو دریاییست او پرکار و بی‌کار / از او گیرند و او ز ایثار فارغ“. او (معشوق الهی یا عارف کامل) مانند دریایی است که هم پرکار (پر از فعالیت و فیض‌بخشی) است و هم بی‌کار (آرام و بی‌تأثر). موجودات از او (فیض و رحمت) می‌گیرند، اما او خود از ایثار و بخشش (از منت‌گذاری و انتظار جبران) فارغ است.

قلندر در کشتی و رهایی از دریابار (بیت ۷ و ۸)

مولانا به حال قلندر در مسیر سلوک اشاره می‌کند: “قلندر هست در کشتی نشسته / روان در را و از رفتار فارغ“. قلندر (عارف) در کشتی (کشتی سلوک یا کشتی وجود) نشسته است. او در حال حرکت و روان شدن در راه (حق) است، اما از رفتار (از حرکت ظاهری و از خود راندن کشتی) فارغ است. (یعنی حرکت او به دست خودش نیست و به لطف معشوق می‌رود).

در این حیرت بسی بینی در این راه / ز کشتی و ز دریابار فارغ“. در این حیرت (شگفتی و سرگشتگی در راه حق)، در این مسیر (سلوک) بسیاری را خواهی دید که از کشتی (وسیله ظاهری) و از دریابار (از مسئولیت و سنگینی بار سفر) فارغ‌اند. (یعنی این سیر و سلوک با لطف الهی بدون بار و مسئولیت ظاهری طی می‌شود).

وهم کشتی و حماقت (بیت ۹)

غزل با نکوهش کسانی که به ظاهر دل خوش کرده‌اند به پایان می‌رسد: “به یاد بحر مست از وهم کشتی / نشسته احمقی بسیار فارغ“. کسی که به یاد بحر (دریای حقیقت) است، اما (در توهم خود) مست از وهم کشتی (فریب ظواهر و تصورات خود) شده است. چنین کسی احمقی است که در ظواهر فارغ نشسته و از حقیقت غافل است. (یعنی تصور می‌کند با بودن در کشتی ظاهری به دریا رسیده، در حالی که در وهم است).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: