مطالب پیشنهادی![]()
مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
که هر دو آب حیاتست پخته و خامش
خمار باده او خوشترست یا مستی
که باد تا به ابد جانهای ما جامش
ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش
مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش
جفای او که روان گریزپای مرا
حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش
بسی بهانه روانم نمود تا نرود
کشید جانب اقبال کام و ناکامش
طرب نخواهد آن کس که درد او بشناخت
نشان نماند او را که بشنود نامش
این غزل مولانا، به مستی و بیخودی مطلق در برابر عشق الهی میپردازد. مولانا بر این باور است که در حضور معشوق، مفاهیم متضاد مانند ثنا و دشنام، عدل و ستم، معنای خود را از دست میدهند و همه چیز به آب حیات تبدیل میشود. غزل، اوج تسلیم و فنا در راه عشق را به تصویر میکشد.
غزل با تأکید بر یگانگی معشوق آغاز میشود: “مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش / که هر دو آب حیاتست پخته و خامش“. مبادا که ستایش و ناسزا گفتن (ثنا و دشنام) را با کسی جز او (معشوق الهی) انجام دهی (زیرا همه چیز به او بازمیگردد). چرا که هر دو (چه ثنا و چه دشنام در برابر او)، مانند آب حیات هستند، چه به صورت پخته (کامل و آگاهانه) و چه به صورت خام (ناخودآگاه و نارسیده). این بیت به جامعیت معشوق و بیتفاوتی او نسبت به ظاهر اعمال اشاره دارد.
سپس به برتری خمار عشق بر مستی اشاره میکند: “خمار باده او خوشترست یا مستی / که باد تا به ابد جانهای ما جامش“. (در راه عشق)، خماری باده او (حالت پس از مستی که نوعی عطش و بیقراری است) خوشایندتر است یا خود مستی؟ (پاسخ این است که هر دو خوشایندند، اما خماری به نوعی عمق و ماندگاری بیشتری دارد). (دعایی میکند که) تا ابد جانهای ما جام شراب او (معشوق) باشد.
مولانا به بیخبری از مفاهیم متضاد در مستی عشق اشاره میکند: “ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش / مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش“. از شدت مستی در برابر ستم او (معشوق)، دیگر نمیدانم که ستم چیست و عدل کدام است. مرا از عدل او، از لطف او، و از بخششهایش مپرس (زیرا در این حال، این مفاهیم برایم بیمعنا شدهاند و فقط او را میبینم).
سپس به تأثیر جفای معشوق اشاره میکند: “جفای او که روان گریزپای مرا / حریف مرغ وفا کرد دانه و دامش“. جفای او (ناز و بیمهری معشوق) که روح گریزان و بیقرار مرا، با دانه و دامش (جلوهها و فریبندگیهایش) همنشین و رام مرغ وفا کرد. یعنی جفای او نیز مرا در مسیر وفاداری ثابتقدم ساخت.
مولانا به جذب شدن روح به سوی اقبال الهی اشاره میکند: “بسی بهانه روانم نمود تا نرود / کشید جانب اقبال کام و ناکامش“. روح و روان من بهانههای زیادی آورد تا (به سوی معشوق) نرود و مقاومت کند. اما (معشوق) آن را چه با میل و رغبت (کام) و چه با بیمیلی و اجبار (ناکام)، به سوی اقبال (سعادت و بخت نیکو) خود کشید.
غزل با اشاره به بینشان شدن عاشق در درد عشق به پایان میرسد: “طرب نخواهد آن کس که درد او بشناخت / نشان نماند او را که بشنود نامش“. کسی که درد او (معشوق، یا درد عشق او) را بشناسد و بچشد، دیگر به شادیهای ظاهری و دنیوی (طرب) میلی نخواهد داشت. و برای او (عاشق فانی شده)، نشان و اثری باقی نمیماند تا حتی نامش را بشنود (یعنی در معشوق چنان فانی شده که اثری از خود ندارد).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر