تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1286

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1286

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1286

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۸۶

شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
دل خراب طپیدن گرفت از آغازش

به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله
ز دست رفت دل من چو دید سر بازش

دل از بریشم او چون کلابه گردانست
کلابه ظاهر و پنهان ز چشم قزازش

دو سه بریشم از این ارغنون فروتر گیرد
که تند می‌رسد آواز عقل پردازش

بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد
ولیک فعل غبار تنست غمازش

غبار جان بود و می‌رسد دگر جانی
که ذره ذره به رقص آمدست از آوازش

جهان تنور و در آن نان‌های رنگارنگ
تنور و نان چه کند آنک دید خبازش

ز سینه نیست سماع دل و ز بیرون نیست
فدات جانم هر جا که هست بنوازش

شبی به طنز بگفتم دلا به مه بنگر
که هست مه را چیزی ز لطف پروازش

چو آفتاب نهان شد به جای او بنهند
چراغکی که بود شب شراراندازش

به هر دو دست دل از ماه چشم خود بگرفت
که دل ز غیرت شه واقفست و از نازش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۸۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر تأثیر عمیق و دگرگون‌کننده موسیقی معنوی و جلوه‌های معشوق الهی است. مولانا با استفاده از استعارات موسیقی، رقص، و طبیعت، به بی‌اختیاری دل در برابر نوای عشق و تفاوت جوهر جان و تن اشاره می‌کند.

نوای عشق و بی‌تابی دل (بیت ۱ و ۲)

غزل با شنیدن نوای دلنشین معشوق آغاز می‌شود: “شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش / دل خراب طپیدن گرفت از آغازش“. بشنو از سینه (معشوق یا پیر کامل) نوای دلنشین و موزون (ترنگاترنگ) آواز او را. دل خراب (ویران از خودی و بی‌قرار) من، از همان آغاز شنیدن این نوا، به طپیدن و بی‌قراری افتاد.

سپس به بی‌خودی عاشق در برابر جلوه معشوق اشاره می‌کند: “به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله / ز دست رفت دل من چو دید سر بازش“. (معشوق یا ساقی) رباب (ساز مخصوص) را به آغوش گرفت و کلاه (نماد تعقل و وقار) را از سر نهاد (حالتی از بی‌خودی و مستی به خود گرفت). دل من از دست رفت و از اختیارم خارج شد، همین که او را (معشوق را) با سر باز (بدون کلاه و با ظاهری بی‌پروا) دیدم.

دل چون ابریشم و ناتوانی عقل (بیت ۳ و ۴)

مولانا دل را به ابریشم و معشوق را به قزاز (ابریشم‌باف) تشبیه می‌کند: “دل از بریشم او چون کلابه گردانست / کلابه ظاهر و پنهان ز چشم قزازش“. دل من از ابریشم (صفا و لطافت) او (معشوق)، مانند کلابه (کلاف نخ ابریشم) در حال گردیدن و پیچیدن است. این کلاف (پیچیدگی دل عاشق) هم ظاهر است و هم از چشم قزاز (معشوق که هنرمندانه دل را می‌بافد) پنهان است (که تنها اوست که می‌داند با دل چه می‌کند).

سپس به ناتوانی عقل در برابر نوای معشوق اشاره می‌کند: “دو سه بریشم از این ارغنون فروتر گیرد / که تند می‌رسد آواز عقل پردازش“. (ارغنون وجود یا معشوق) دو سه سیم (رشته) از این ارغنون (سازی شبیه به ارگ که صدایی مهیب دارد) را پایین‌تر بگیرد (یعنی کمی از شدت نوای خود بکاهد). چرا که آواز عقل (صدای عقل جزئی و حسابگر) که در حال پردازش (تفسیر و تحلیل) است، به سرعت (و با شدت زیاد) به سوی آن می‌رسد (و یارای مقابله با آن را ندارد). این بیت به محدودیت عقل در برابر حقایق عشق اشاره دارد.

حقیقت جان و تن و رقص ذرات (بیت ۵ و ۶)

مولانا به تمایز میان جان و تن اشاره می‌کند: “بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد / ولیک فعل غبار تنست غمازش“. بدان که تن (جسم) مانند غبار است و جان (روح) در آن مانند باد. اما عملکرد و تأثیر غبار (یعنی جسمانیات) است که غماز (آشکارکننده) حضور و ماهیت جان است. (یعنی روح در جسم آشکار می‌شود).

سپس به تأثیر ندای جان بر ذرات عالم اشاره می‌کند: “غبار جان بود و می‌رسد دگر جانی / که ذره ذره به رقص آمدست از آوازش“. غبار (وجود مادی) تابع جان (روح) بود و جان دیگری (معشوق یا روح‌القدس) می‌رسد (که بر آن تأثیر می‌گذارد). چنان تأثیری که هر ذره ذره (تمام ذرات عالم) از آواز او (معشوق) به رقص درآمده‌اند.

نان‌ها و نانوای حقیقی (بیت ۷ و ۸)

مولانا به نقش معشوق به عنوان خالق حقیقی اشاره می‌کند: “جهان تنور و در آن نان‌های رنگارنگ / تنور و نان چه کند آنک دید خبازش“. جهان مانند تنور است و در آن نان‌های رنگارنگ (مخلوقات متنوع و زیبا) قرار دارند. اما تنور و نان چه ارزشی دارد و چه کاری از آن‌ها برمی‌آید، برای کسی که خباز (نانوا و خالق حقیقی) آن را دیده باشد (و به او پی برده باشد)؟

سپس به منبع اصلی سماع اشاره می‌کند: “ز سینه نیست سماع دل و ز بیرون نیست / فدات جانم هر جا که هست بنوازش“. سماع (شنیدن و رقصیدن معنوی) دل از سینه (درون محدود) نیست و از بیرون (ظاهر عالم) هم نیست. جانم فدای تو باد، هر جا که (آن منبع سماع) هست، او را (دل را) بنواز و به رقص درآور.

ماه و آفتاب و غیرت دل (بیت ۹ تا ۱۲)

مولانا به نکوهش توجه به ماه در برابر آفتاب اشاره می‌کند: “شبی به طنز بگفتم دلا به مه بنگر / که هست مه را چیزی ز لطف پروازش“. شبی به طنز و کنایه به دلم گفتم: “ای دل به ماه (زیبایی‌های دنیوی یا مجازی) نگاه کن.” (دلم پاسخ داد:) “ماه را چیزی از لطف و زیبایی پرواز و عظمت او (آفتاب یا معشوق حقیقی) هست (و خود ماه اصالتی ندارد).”

چو آفتاب نهان شد به جای او بنهند / چراغکی که بود شب شراراندازش“. وقتی آفتاب (معشوق حقیقی) پنهان شد (یا از نظر غایب گشت)، به جای او چراغکی (ماه یا جلوه‌های مجازی) را می‌گذارند که در شب (غفلت و تاریکی) شراره‌انداز و روشن‌کننده باشد.

به هر دو دست دل از ماه چشم خود بگرفت / که دل ز غیرت شه واقفست و از نازش“. دل با هر دو دست، چشم خود را از دیدن ماه (جلوه‌های مجازی) پوشاند. چرا که دل از غیرت شاه (غیرت معشوق حقیقی) و از ناز و عشوه او آگاه است (می‌داند که معشوق نمی‌پسندد که دل به غیر او مشغول شود).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: