مطالب پیشنهادی![]()
شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
چه بادههاست بتم را در آن کدوی ترش
به قاصد او ترشست و به جان شیرینش
که نیست در همه اجزاش تای موی ترش
هزار خمره سرکه عسل شدست از او
که هست دلبر شیرین دوای خوی ترش
زهای و هوی ترشهای ماش خنده گرفت
حلاوت عجبی یافتهای و هوی ترش
ترش چگونه نخندد به زیر لب چو شنید
که جوی شیر و شکر شد روان به سوی ترش
ربود سیل ویم دوش و خلق نعره زنان
میان جوی عسل چیست آن سبوی ترش
پریر یار مرا جست کان ترش رو کو
خمار نیست چرا بودش آرزوی ترش
شتاب و تیز همیرفت کو به کو پی من
چرا کند شکرقند جست و جوی ترش
گرفته طبله حلوا و بنده را جویان
که تا ز جایزه شیرین کند گلوی ترش
عجب نباشد اگر قصد او فنای منست
همیشه شیرین باشد یقین عدوی ترش
غلط مکن ترشی نی برای دفع توست
ز رشک چون تو شکاریست رنگ و بوی ترش
ز رشک جاه امیرست روترش دربان
ز رشک روی عروس است روی شوی ترش
هزار خانه چو زنبور پرعسل داری
به جان تو که گذر کن ز گفت و گوی ترش
این غزل مولانا، بازی با مفهوم “ترشی” و “شیرینی” در بستر عشق الهی است. مولانا با ظرافت و طنز، به این نکته اشاره میکند که حتی “ترشی” معشوق نیز در نهایت شیرین و دلپذیر است و معنای خاصی در خود نهفته دارد. این غزل به قدرت دگرگونکننده عشق و حسد معشوق نسبت به عاشق میپردازد.
غزل با تصویری پارادوکسیکال از معشوق آغاز میشود: “شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش / چه بادههاست بتم را در آن کدوی ترش“. بت من (معشوق)، با روی ترش (اخمآلود) خود، نرخ شکر (نماد شیرینی مطلق) را شکست (یعنی حتی ترشی او از شیرینی شکر نیز دلرباتر است). چه بادههای (چه شور و هیجاناتی) در آن کدوی ترش (ظاهر ترش و ناخوشایند) بت من نهفته است! این بیت، به جاذبهای اشاره دارد که حتی در ظاهر ناخوشایند معشوق نیز وجود دارد.
سپس به شیرینی باطنی معشوق اشاره میکند: “به قاصد او ترشست و به جان شیرینش / که نیست در همه اجزاش تای موی ترش“. (معشوق) به قاصد (نماد واسطه و ظواهر) ترشرویی میکند و خود را ناخوشایند نشان میدهد، اما در عمق جانش شیرینی مطلق است. زیرا در هیچ جزء از وجودش حتی به اندازه تار مویی هم ترشی وجود ندارد.
مولانا به قدرت دگرگونکننده معشوق اشاره میکند: “هزار خمره سرکه عسل شدست از او / که هست دلبر شیرین دوای خوی ترش“. هزاران خمره سرکه (نماد ترشی و ناخوشایندی) به واسطه او (معشوق) به عسل تبدیل شده است. زیرا این دلبر شیرین، دوای خوی ترش (اخلاق ناخوشایند و کجخُلقی) است.
سپس به شیرینی هیاهوی ترش اشاره میکند: “زهای و هوی ترشهای ماش خنده گرفت / حلاوت عجبی یافتهای و هوی ترش“. از هیاهو و فریادهای “ترش” گفتن ماشکفروشان (اشاره به فریادهای فروشندگان آش یا چیزی که ترش است)، خنده گرفت. آن هیاهو و فریاد ترش، حلاوت و شیرینی عجیبی یافت. این بیت، به درک شیرینی در دل ناخوشایندیهای ظاهری اشاره دارد.
مولانا به چرایی لبخند ترشرویان اشاره میکند: “ترش چگونه نخندد به زیر لب چو شنید / که جوی شیر و شکر شد روان به سوی ترش“. چگونه (دل یا خود) ترشرو (که شاید در ابتدا غمگین بوده) در زیر لب نخندد، وقتی شنید که جوی شیر و شکر (نماد خیر و برکت و شیرینی مطلق) به سوی ترشروان (یا به سوی کسی که در ظاهر ترشرویی میکند) روان شد.
سپس به ربوده شدن در سیل عشق اشاره میکند: “ربود سیل ویم دوش و خلق نعره زنان / میان جوی عسل چیست آن سبوی ترش“. دیشب سیل عشق مرا با خود برد و مردم فریاد میزدند (از حیرت یا نگرانی). (اما در این حیرت، میتوان دید که) در میان جوی عسل (دریای شیرین عشق)، آن سبوی ترش (اشاره به ظاهر ترش و ناخوشایند عاشق یا خود معشوق) چیست؟ (یعنی حتی آن ترشی نیز در این دریای عشق، معنایی دیگر دارد).
مولانا به جستوجوی معشوق اشاره میکند: “پریر یار مرا جست کان ترش رو کو / خمار نیست چرا بودش آرزوی ترش“. پریروز یار (معشوق) مرا جستوجو کرد (یا از من پرسید) که آن ترشرو (عاشق یا کسی که اخم کرده) کجاست؟ (معشوق میپرسد) خمار و تشنه نیست (یعنی عاشق من سیراب از باده عشق است)، پس چرا آرزوی ترشی (ظاهر ترش یا سختی راه) را دارد؟
“شتاب و تیز همیرفت کو به کو پی من / چرا کند شکرقند جست و جوی ترش“. (یار) با شتاب و تندی کوچه به کوچه به دنبال من میرفت. چرا شکرقند (معشوق که سراپا شیرینی است) جستوجوی ترشی (عاشق ترشرو یا سختی) را میکند؟ این ابیات به علاقه معشوق به عاشق و حتی به حالت ترشروی او اشاره دارند.
مولانا به قصد معشوق و شیرینی دشمن ترش اشاره میکند: “عجب نباشد اگر قصد او فنای منست / همیشه شیرین باشد یقین عدوی ترش“. عجیب نیست اگر قصد او (معشوق) فنای من (فنای خودی و هستی مجازی من) باشد. یقیناً دشمن ترش (دشمنی که در ظاهر ترش و ناخوشایند است، اما در باطن سودمند است) همیشه شیرین خواهد بود. این بیت، به سازندگی فنا در راه عشق اشاره دارد.
سپس به رشک معشوق اشاره میکند: “غلط مکن ترشی نی برای دفع توست / ز رشک چون تو شکاریست رنگ و بوی ترش“. اشتباه نکن، این ترشی و ناخوشایندی (ظاهری معشوق) برای دور کردن تو نیست. بلکه از رشک (حسادت) معشوق است؛ زیرا تو (ای عاشق) مانند شکاری ارزشمند هستی که (معشوق) رنگ و بوی ترش (اخم و جدیت) به خود میگیرد تا تو را (از دیگران) حفظ کند.
“ز رشک جاه امیرست روترش دربان / ز رشک روی عروس است روی شوی ترش“. دربان (نگهبان) به دلیل رشک جاه امیر (حسادت به شکوه و مقام امیر) روی ترش میکند. و روی شوی (چهره شوهر) به دلیل رشک روی عروس (حسادت به زیبایی عروس) ترشروست. این تمثیلها، ترشرویی معشوق را از روی محبت و حفظ عاشق بیان میکنند.
غزل با دعوتی از معشوق برای گذشتن از این “گفتوگوی ترش” به پایان میرسد: “هزار خانه چو زنبور پرعسل داری / به جان تو که گذر کن ز گفت و گوی ترش“. (ای معشوق) تو هزاران خانه (وجود) داری که مانند زنبور (پر از عسل) شیرین و پربارند. به جان تو سوگند (التماس میکنم) که از این گفتوگوی ترش (سخنان ناخوشایند یا ظاهر ترش) بگذر و آن را رها کن (و تنها شیرینی خود را آشکار کن).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر