تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1284

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1284

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1284

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۸۴

سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
دمی چو جان مجرد رویم در بر عیش

ز مرگ خویش شنیدم پیام عیش ابد
زهی خدا که کند مرگ را پیمبر عیش

به نام عیش بریدند ناف هستی ما
به روز عید بزادیم ما ز مادر عیش

بپرس عیش چه باشد برون شدن زین عیش
که عیش صورت چون حلقه ایست بر در عیش

درون پرده ز ارواح عیش صورت‌هاست
ز عکس ایشان این پرده شد مصور عیش

وجود چون زر خود را به عیش ده نه به غم
که خاک بر سر آن زر که نیست درخور عیش

بگویمت که چرا چرخ می‌زند گردون
کیش به چرخ درآورد تاب اختر عیش

بگویمت که چرا بحر موج در موجست
کیش به رقص درآورد نور گوهر عیش

بگویمت که چرا خاک حور و ولدان زاد
که داد بوی بهشتش نسیم عنبر عیش

بگویمت که چرا باد حرف حرف شدست
که تا ورق ورق آیی سبک ز دفتر عیش

بگویمت که چرا شب تتق فروآویخت
که گرد کست و عروسی بگیرد جا در عیش

بگفتمی سر پنج و چهار و هفت ولیک
به یک دو لعب فرومانده‌ام به شش در عیش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۸۴ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، سرشار از شور و شعف از “عیش” حقیقی و ابدی است که در ورای عیش‌های ظاهری و دنیوی قرار دارد. مولانا “عیش” را نه تنها یک مفهوم، بلکه یک حقیقت وجودی و منشأ تمام زیبایی‌ها و حرکت‌های عالم می‌داند. او به فنای در این عیش و تولد دوباره از آن اشاره می‌کند.

دعوت به عیش و تولد از آن (بیت ۱ تا ۳)

غزل با دعوتی پرشور به سوی عیش آغاز می‌شود: “سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش / دمی چو جان مجرد رویم در بر عیش”. سرت را بالا بیاور (از غفلت بیدار شو) تا ما به سوی عیش (لذت حقیقی، شادی معنوی) حرکت کنیم. لحظه‌ای مانند جان مجرد (روح رها از تعلقات) به آغوش عیش برویم.

“ز مرگ خویش شنیدم پیام عیش ابد / زهی خدا که کند مرگ را پیمبر عیش”. از مرگ خویش (فنای خودی و نفسانیت) پیامی از عیش ابدی (شادی جاودان) شنیدم. آفرین بر خدا که مرگ را (که در ظاهر پایان است، اما در باطن آغاز زندگی حقیقی است) پیمبر عیش (رساننده پیام عیش) قرار می‌دهد.

“به نام عیش بریدند ناف هستی ما / به روز عید بزادیم ما ز مادر عیش”. ناف هستی ما (آغاز وجود ما) به نام عیش بریده شد (یعنی وجود ما از همان ابتدا با عیش حقیقی پیوند خورده است). ما در روز عید (روز شادی و جشن) از مادر عیش (منشأ اصلی شادی و سرور) متولد شدیم.

عیش حقیقی و عیش صوری (بیت ۴ و ۵)

مولانا به تمایز میان عیش حقیقی و ظاهری اشاره می‌کند: “بپرس عیش چه باشد برون شدن زین عیش / که عیش صورت چون حلقه ایست بر در عیش”. بپرس که عیش حقیقی چیست؟ (پاسخ این است که) برون شدن از این عیش (لذت‌های ظاهری و دنیوی) است. زیرا عیش صورت (لذت‌های ظاهری و مادی) مانند حلقه‌ای است که بر در عیش حقیقی (عالم معنی) آویزان است (یعنی تنها نشانه‌ای از آن است و خود حقیقت نیست).

“درون پرده ز ارواح عیش صورت‌هاست / ز عکس ایشان این پرده شد مصور عیش”. در پس پرده (عالم غیب)، از ارواح عیش (حقایق معنوی عیش) است که صورت‌ها (جلوه‌های مادی) پدیدار می‌شوند. و از بازتاب و عکس آن‌هاست که این پرده (عالم ظاهر) به صورت عیش (با جلوه‌های لذت‌بخش) نقاشی شده است.

وجود درخور عیش و رقص عالم (بیت ۶ تا ۹)

مولانا به لزوم بخشیدن وجود به عیش اشاره می‌کند: “وجود چون زر خود را به عیش ده نه به غم / که خاک بر سر آن زر که نیست درخور عیش”. وجود خود را که مانند زر (باارزش) است، به عیش (شادی و لذت حقیقی) بده، نه به غم و اندوه. که خاک بر سر آن زری باد که درخور و شایسته عیش (لذت حقیقی) نیست.

سپس به رقص و حرکت عالم در اثر عیش اشاره می‌کند: “بگویمت که چرا چرخ می‌زند گردون / کیش به چرخ درآورد تاب اختر عیش”. برایت می‌گویم که چرا گردون (آسمان) در حال چرخش است. (به این دلیل است که) تاب اختر عیش (درخشش و گرمای ستاره عیش) او را به چرخش درآورده است.

“بگویمت که چرا بحر موج در موجست / کیش به رقص درآورد نور گوهر عیش”. برایت می‌گویم که چرا دریا موج در موج است. (به این دلیل است که) نور گوهر عیش (درخشش گوهر عیش) او را به رقص درآورده است.

“بگویمت که چرا خاک حور و ولدان زاد / که داد بوی بهشتش نسیم عنبر عیش”. برایت می‌گویم که چرا خاک (زمین) حور و ولدان (موجودات بهشتی) را به دنیا آورد. (به این دلیل است که) نسیم عنبر عیش (بوی خوش عیش) بوی بهشت را به آن داد.

باد و شب و رازهای پنهان (بیت ۱۰ و ۱۱)

مولانا به تأثیر عیش بر باد و شب اشاره می‌کند: “بگویمت که چرا باد حرف حرف شدست / که تا ورق ورق آیی سبک ز دفتر عیش”. برایت می‌گویم که چرا باد (که نماد حرکت و پیام‌رسانی است) حرف حرف شده است (سخن‌گو شده است). (به این دلیل است که) تا تو (ای سالک) سبک‌بال و ورق به ورق از دفتر عیش (کتاب عیش و معرفت) بیایی.

“بگویمت که چرا شب تتق فروآویخت / که گرد کست و عروسی بگیرد جا در عیش”. برایت می‌گویم که چرا شب تتق (پرده و حجاب) خود را فرو انداخت. (به این دلیل است که) تا گرد کست و عروسی (گردش و جشن عروسی و وصال) در عیش جای بگیرد و برگزار شود.

ناتوانی در بیان کامل رازها (بیت ۱۲)

غزل با اعتراف به ناتوانی در بیان کامل حقایق به پایان می‌رسد: “بگفتمی سر پنج و چهار و هفت ولیک / به یک دو لعب فرومانده‌ام به شش در عیش”. من سر پنج و چهار و هفت (اشاره به اسرار اعداد و مفاهیم عرفانی پیچیده مانند ارکان خمسه، عناصر اربعه و افلاک سبعه) را برایت می‌گفتم. اما در بازی شش در عیش (بازی تخته نرد یا نمادی از پیچیدگی عالم وجود که شش جهت دارد)، با یک یا دو حرکت (با چند بیت) ناتوان مانده‌ام و نمی‌توانم تمام اسرار را بیان کنم.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: