تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1282

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1282

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1282

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۸۲

تمام اوست که فانی شدست آثارش
به دوستگانی اول تمام شد کارش

مرا دلیست خراب خراب در ره عشق
خراب کرده خراباتیی به یک بارش

بگو به عشق بیا گر فتاده می‌خواهی
چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش

میا به پیش ز درش ببین که می‌ترسم
ز شعله‌ها که بسوزی ز سوز اسرارش

وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ
که سیل سیل روانست اشک دربارش

حدیث موسی و سنگ و عصا و چشمه آب
ز اشک بنده ببینی به وقت رفتارش

برآر بانگ و بگو هر کجا که بیماریست
صلای صحت و دولت ز چشم بیمارش

برآ به کوه و بگو هر کجا که خفته دلیست
صلای بینش و دانش ز بخت بیدارش

که نور من شرح الله صدره شمعیست
که در دو کون نگنجد فروغ انوارش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۸۲ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، به مقام فنا در ذات حق و قدرت مطلق عشق می‌پردازد. مولانا با بیانی شورانگیز و غنی از تصاویر عرفانی، به ویرانگری سازنده عشق اشاره می‌کند که دل را از هستی مجازی فانی ساخته و به حقیقت جاودانه می‌رساند. این غزل تأکید بر شفابخشی و بینش‌آفرینی عشق دارد.

فنا در معشوق و کار تمام‌شده (بیت ۱ و ۲)

غزل با اشاره به فنای در معشوق آغاز می‌شود: “تمام اوست که فانی شدست آثارش / به دوستگانی اول تمام شد کارش“. او (معشوق الهی) تمامی وجود است؛ زیرا آثار و نشانه‌های (هستی و تعینات) او فانی شده‌اند (در ذات او محو گشته‌اند). کار او (معشوق یا کار خلقت و هدایت)، از همان آغاز و از طریق دوستگانی اول (ارتباط و محبت اولیه با حق، یا ذات ازلی حق)، به کمال رسید و تمام شد. این بیت به وحدت وجود و کمال ازلی حق اشاره دارد.

سپس به دل خراب عاشق اشاره می‌کند: “مرا دلیست خراب خراب در ره عشق / خراب کرده خراباتیی به یک بارش“. من دلی دارم که در راه عشق، خراب خراب (بسیار ویران و از خود بیخود) شده است. این خرابی را خراباتیی (معشوق یا باده‌فروش عشق) با یک بار (یک جلوه یا یک نگاه) انجام داده است. این خرابی، خرابی سازنده است که مقدمه آبادی حقیقی دل است.

دعوت به برداشتن عاشق از افتادگی (بیت ۳ و ۴)

مولانا از عشق می‌خواهد که به سراغ عاشق بیاید: “بگو به عشق بیا گر فتاده می‌خواهی / چنان فتاد که خواهی بیا و بردارش“. به عشق بگو که اگر عاشق افتاده‌ای (در راه عشق ناتوان و فنا شده‌ای) می‌خواهد، بیاید (و او را دریابد). او (عاشق) چنان افتاده است که تو (ای عشق)، هر طور که می‌خواهی، بیا و او را بردار (و به سوی خود ببر). این بیت، تسلیم محض عاشق در برابر اراده عشق را نشان می‌دهد.

سپس به بیم از شعله‌های عشق اشاره می‌کند: “میا به پیش ز درش ببین که می‌ترسم / ز شعله‌ها که بسوزی ز سوز اسرارش“. (ای عقل جزئی یا ای کسی که تاب نداری)، به پیشگاه او (معشوق) نیا، ببین که می‌ترسم. می‌ترسم که از شعله‌هایی که از سوز اسرار او (رازهای سوزاننده عشق) برمی‌خیزد، بسوزی و تاب نیاوری.

اشک عاشق و معجزه موسی (بیت ۵ و ۶)

مولانا به سیل اشک‌های عاشق اشاره می‌کند: “وگر بگیردت آتش به سوی چشم من آ / که سیل سیل روانست اشک دربارش“. و اگر (از سوز عشق) آتش تو را فرا گرفت و بسوزاند، به سوی چشم من بیا. چرا که از چشم من، سیل سیل اشک (اشک‌های فراوان) مانند باران در حال ریزش است (که می‌تواند آتش تو را فرو نشاند).

سپس به معجزه حضرت موسی (ع) از طریق اشک اشاره می‌کند: “حدیث موسی و سنگ و عصا و چشمه آب / ز اشک بنده ببینی به وقت رفتارش“. حکایت موسی (ع) و سنگ و عصا (که با ضربه عصا از سنگ دوازده چشمه جاری شد) و چشمه آب، (تمام این معجزه را) از اشک این بنده (مولانا یا عاشق) در زمان جاری شدنش خواهی دید. این بیت، به عظمت و جاری‌کنندگی اشک‌های عاشق در راه عشق اشاره دارد.

شفای بیماران و بیداری دل‌های خفته (بیت ۷ و ۸)

مولانا به قدرت شفابخشی و بینش‌آفرینی چشم معشوق (یا چشم عاشقی که نور حق در اوست) اشاره می‌کند: “برآر بانگ و بگو هر کجا که بیماریست / صلای صحت و دولت ز چشم بیمارش“. بانگ برآور و به هر کجا که بیماری است، بگو: “ندای صحت و دولت (سلامتی و سعادت) از چشم بیمار او (چشم معشوق که از شدت عشق بیمارگونه و در عین حال شفابخش است) می‌آید.”

برآ به کوه و بگو هر کجا که خفته دلیست / صلای بینش و دانش ز بخت بیدارش“. به کوه (به عالم بالا یا به دل‌های سخت) برو و بگو هر کجا که دلی خفته و غافل است، ندای بینش و دانش (آگاهی و معرفت) از بخت بیدار او (از سعادت و اقبال بیدار معشوق) به گوش می‌رسد.

نور شمع و فروغ انوار (بیت ۹)

غزل با اشاره به نور معشوق به پایان می‌رسد: “که نور من شرح الله صدره شمعیست / که در دو کون نگنجد فروغ انوارش“. زیرا نور من (نور معشوق یا نور الهی)، مانند آن شمع است که “شرح الله صدره” (خداوند سینه او را گشاده ساخت، اشاره به آیه قرآنی شرح صدر پیامبر) و فروغ و روشنایی انوارش (نورهای الهی) در دو عالم (دنیا و آخرت) نمی‌گنجد. این بیت به عظمت و بی‌کرانگی نور معشوق و فیض الهی اشاره دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: