تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1273

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1273

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1273

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۷۳

ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش
حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش

هست درست دلم مهر تو ای حاصلم
جان زرینم بس است مهر زری گو مباش

عشق کدام آتش است کو همه را دلکش است
چاکری او خوش است ملک و سری گو مباش

برکن از کار تو دست به یک بار تو
خشک لبم دار تو هیچ تری گو مباش

جان من از جان عشق شد همگی کان عشق
همره مردان عشق ماده نری گو مباش

سایه تو پیش و پس جان مرا دسترس
سایه آن نخل بس باروری گو مباش

جان صفا شمس دین از تبریزی چو چین
از تو مرا غیر این پرده دری گو مباش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۷۳ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانی از اوج تسلیم و قناعت عاشق در برابر معشوق الهی است. مولانا با نفی هر آنچه غیر معشوق است، بر کفایت و برتری عشق او تأکید می‌کند. او خواستار فنا در عشق و رهایی از تمام قید و بندها و دوگانگی‌هاست. این غزل به ستایش شمس تبریزی به عنوان منبع این عشق و پرده‌دری اشاره دارد.

کفایت معشوق و نفی هرچه غیر اوست (بیت ۱ و ۲)

غزل با ابراز بی‌نیازی عاشق از غیر معشوق آغاز می‌شود: “ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش / حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش“. ما به سلیمان (معشوق الهی که پادشاهی مطلق دارد) دلخوشیم و راضی هستیم؛ دیگر دیو و پری (مخلوقات و قوای پنهان) نباشند، باکی نیست. زیبایی تو (معشوق) از حد و اندازه گذشت؛ پس دیگر شیوه‌گری (ناز و کرشمه‌گری) لازم نیست و می‌تواند نباشد. این بیت، به بی‌نیازی از جلوه‌های فرعی و تمرکز بر ذات معشوق اشاره دارد.

سپس به کفایت مهر معشوق اشاره می‌کند: “هست درست دلم مهر تو ای حاصلم / جان زرینم بس است مهر زری گو مباش“. دل من از مهر (عشق) تو، ای حاصل و ثمره زندگی‌ام، درست و استوار است. جان زرینم (جان باارزشم) همین مهر تو برایش کافی است؛ دیگر مهر زری (نشانه و حکاکی طلا یا مهری که از جنس زر است) نباشد (یعنی مهر معنوی تو از هر مهر مادی برتر است).

بندگی عشق و نفی ملک و سروری (بیت ۳ و ۴)

مولانا به برتری بندگی عشق اشاره می‌کند: “عشق کدام آتش است کو همه را دلکش است / چاکری او خوش است ملک و سری گو مباش“. عشق، چه آتشی است که همه دل‌ها را به سوی خود می‌کشد؟ چاکری (خدمتگزاری) او (عشق یا معشوق) بسیار خوشایند است؛ پس دیگر ملک و سروری (حکومت و ریاست) نباشد (زیرا بندگی عشق از پادشاهی دنیا برتر است).

سپس به خشکی لب در راه عشق اشاره می‌کند: “برکن از کار تو دست به یک بار تو / خشک لبم دار تو هیچ تری گو مباش“. (ای معشوق) دست از کارهایی که به تو مربوط است (و برای ما زیان دارد) به یکباره بردار. یا تو (با جلوه‌هایت) لب مرا خشک و تشنه نگه دار (از شدت عشق)؛ دیگر هیچ تری و خنکی (آرامش دنیوی) نباشد. این بیت، بیانگر خواست عاشق برای ادامه مستی و بی‌خودی در عشق است.

فنای در عشق و نفی دوگانگی (بیت ۵ و ۶)

مولانا به فنای جان در عشق اشاره می‌کند: “جان من از جان عشق شد همگی کان عشق / همره مردان عشق ماده نری گو مباش“. جان من از جان عشق، تماماً معدن عشق شد. (حال که در عشق فانی شده‌ام)، در کنار مردان عشق (عاشقان حقیقی)، دیگر ماده و نری (دوگانگی‌های جنسیتی یا هر نوع دوگانگی دیگر) نباشد (زیرا در عشق، همه تفاوت‌ها محو می‌شوند).

سپس به کفایت سایه معشوق اشاره می‌کند: “سایه تو پیش و پس جان مرا دسترس / سایه آن نخل بس باروری گو مباش“. سایه تو (معشوق) هم از پیش و هم از پس، جان مرا در بر گرفته و به آن دسترسی دارد (تمام وجودم تحت تأثیر توست). سایه آن نخل (قد و بالای تو که مانند نخل بلند است) کافی است؛ دیگر باروری (ثمره و نتیجه دنیوی) نباشد (زیرا وجود تو خود کمال و نتیجه است).

شمس تبریز و پرده‌دری (بیت ۷)

غزل با اشاره به شمس تبریزی و نقش او در پرده‌دری به پایان می‌رسد: “جان صفا شمس دین از تبریزی چو چین / از تو مرا غیر این پرده دری گو مباش“. ای جان صفا (روح پاک) و شمس دین (آفتاب دین، اشاره به شمس تبریزی)، که (زیبایی‌ات) از چین نیز فراتر است. از تو (شمس تبریزی) برای من غیر از این پرده‌دری (کنار زدن حجاب‌ها و آشکار کردن حقایق) چیز دیگری نباشد (یعنی تنها خواسته من از تو، همین آشکار کردن حقایق است).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: