تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1265

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1265

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1265

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۶۵

آن مه که هست گردون گردان و بی‌قرارش
وان جان که هست این جان وین عقل مستعارش

هر لحظه اختیاری نو نو دهد به جان‌ها
وین اختیارها را بشکسته اختیارش

من جسم و جان ندانم من این و آن ندانم
من در جهان ندانم جز چشم پرخمارش

آن روی همچو روزش وان رنگ دلفروزش
وان لطف توبه سوزش وان خلق چون بهارش

عشقش بلای توبه داده سزای توبه
آخر چه جای توبه با عشق توبه خوارش

چون دوست و دشمن او هستند رهزن او
ماییم و دامن او بگرفته استوارش

از عشق جام و دورش شاید کشید جورش
چون گوش دوست داری می‌بوس گوشوارش

من حلقه‌های زلفش از عشق می‌شمارم
ور نه کجا رسد کس در حد و در شمارش

لطفش همی‌شمارم دل با دم شمرده
جانیش بخش آخر ای کشته زار زارش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۶۵ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، ستایشی عمیق از معشوق الهی است که محور هستی، فداکننده اختیار، و مایه حیات و تحول است. مولانا با نادیده گرفتن هر آنچه غیر اوست، بر تسلیم محض در برابر عشق و لطف معشوق تأکید می‌کند. این غزل سرشار از توصیفات جمال و جلال معشوق و بیانگر اوج فنای عاشق در اوست.

محوریت معشوق در هستی (بیت ۱ و ۲)

غزل با توصیف جایگاه مرکزی معشوق آغاز می‌شود: “آن مه که هست گردون گردان و بی‌قرارش / وان جان که هست این جان وین عقل مستعارش“. آن ماه (معشوق) است که گردون (آسمان و کائنات) گردان و بی‌قرار اوست. و آن (معشوق) است که جان و این عقل مستعار (عقلی که امانتی است از جانب حق) نیز جزئی از او (یا متاثر از او) هستند. این بیت، به محوریت و مبدأ بودن معشوق برای همه هستی اشاره دارد.

سپس به نقش معشوق در سلب اختیار از عاشقان می‌پردازد: “هر لحظه اختیاری نو نو دهد به جان‌ها / وین اختیارها را بشکسته اختیارش“. هر لحظه، (معشوق) اختیار و قدرت تازه‌ای به جان‌ها می‌بخشد. اما (در عین حال) اختیار و قدرت خود او، تمام این اختیارها را می‌شکند و از میان برمی‌دارد. این بیانگر این است که در برابر اراده مطلق معشوق، اختیار انسان محو می‌شود.

فنای عاشق در معشوق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به فنای خود در معشوق اشاره می‌کند: “من جسم و جان ندانم من این و آن ندانم / من در جهان ندانم جز چشم پرخمارش“. من (عاشق) دیگر جسم و جان خود را نمی‌شناسم. من این (چیزها) و آن (چیزها) را نمی‌دانم. من در این جهان چیزی نمی‌شناسم جز چشم پرخمار (چشم مست و فریبنده) او (معشوق). این بیت، نهایت فنای عاشق در معشوق و از خود بی‌خودی او را نشان می‌دهد.

سپس به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند: “آن روی همچو روزش وان رنگ دلفروزش / وان لطف توبه سوزش وان خلق چون بهارش“. آن روی او (معشوق) که مانند روز روشن است. و آن رنگی که دل را می‌فروزد (روشن می‌کند). و آن لطفی که توبه را می‌سوزاند و از میان برمی‌دارد. و آن خُلق و خویی که مانند بهار (سرشار از طراوت و حیات) است. این بیت، اوصاف جمال و لطف معشوق را بیان می‌کند.

بی‌اعتباری توبه در برابر عشق (بیت ۵ و ۶)

مولانا به قدرت عشق در از بین بردن توبه اشاره می‌کند: “عشقش بلای توبه داده سزای توبه / آخر چه جای توبه با عشق توبه خوارش“. عشق او (معشوق)، بلای جان توبه است و جزای توبه را داده است (یعنی توبه را بی‌اثر کرده است). آخر چه جای توبه کردن است، با وجود عشق او که توبه را خوار و بی‌مقدار می‌سازد؟ این بیت، نشان می‌دهد که در برابر عظمت و مستی عشق، جایی برای توبه‌های ظاهری نیست.

سپس به پناه بردن به معشوق اشاره می‌کند: “چون دوست و دشمن او هستند رهزن او / ماییم و دامن او بگرفته استوارش“. چون (در راه عشق) هم دوست (ظاهری) و هم دشمن (ظاهری) او، خود رهزن و راهبر او هستند (هر دو به نوعی به سوی او می‌کشانند). پس ما (عاشقان)، تنها دامن او را محکم گرفته‌ایم و به او پناه برده‌ایم. این بیت، به معنی تسلیم کامل در برابر معشوق و پذیرش همه چیز از جانب اوست.

کشیدن جور عشق و بوسیدن گوشواره (بیت ۷ و ۸)

مولانا به لزوم پذیرش رنج عشق اشاره می‌کند: “از عشق جام و دورش شاید کشید جورش / چون گوش دوست داری می‌بوس گوشوارش“. به خاطر عشق (که مانند) جام و دور (نوبت باده‌نوشی) است، باید سختی و ستمش را تحمل کرد. چون گوش خود را دوست داری (و می‌خواهی از سخنان او بهره‌مند شوی)، گوشواره او (جمالش و فیضش که بر گوش آویزان است) را ببوس. این بیت، دعوت به تحمل رنج عشق و بهره‌مندی از فیض معشوق است.

سپس به بی‌نهایت بودن جمال معشوق اشاره می‌کند: “من حلقه‌های زلفش از عشق می‌شمارم / ور نه کجا رسد کس در حد و در شمارش“. من (عاشق) از شدت عشق، حلقه‌های زلف او را می‌شمارم (تلاش می‌کنم زیبایی‌های بی‌نهایت او را درک کنم). وگرنه (اگر عشق نباشد)، چه کسی می‌تواند به حد و اندازه و شمارش او (زیبایی‌های بی‌حد او) برسد؟ این بیت، نشان‌دهنده تلاش عاشق برای درک بی‌نهایت معشوق است.

شمارش لطف و درخواست حیات (بیت ۹)

غزل با درخواست نهایی به پایان می‌رسد: “لطفش همی‌شمارم دل با دم شمرده / جانیش بخش آخر ای کشته زار زارش“. لطف و کرم او (معشوق) را با هر دم و بازدم دلم می‌شمارم (آنقدر که بی‌نهایت است). ای معشوق که عاشقان زار و نزار را می‌کشی (با فنا کردنشان)، در نهایت به او (عاشق) جانی (حیات ابدی) ببخش. این بیت، تمنای حیات جاودانه پس از فنا در راه عشق را بیان می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: