تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1263

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1263

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1263

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۶۳

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش

گه می‌فتد از این سو گه می‌فتد از آن سو
آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه
برجه بگیر زلفش درکش در این میانش

اندیشه‌ای که آید در دل ز یار گوید
جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بیانش
وان شیوه‌هاش یا رب تا با کیست آنش

این صورتش بهانه‌ست او نور آسمانست
بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد
پس این جهان مرده زنده‌ست از آن جهانش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۶۳ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، به زیبایی مستی معشوق الهی یا پیر کامل از باده عشق را به تصویر می‌کشد. مولانا با لحنی شورانگیز، حالات معشوق سرمست را بیان می‌کند و خود را نیز در این مستی شریک می‌داند. غزل بر قدرت تحول‌بخش عشق و حیات‌بخشی آن به جهان تأکید دارد و در نهایت، به فراتر بودن معشوق از صورت‌های ظاهری اشاره می‌کند.

مستی معشوق و نشانه‌های آن (بیت ۱ و ۲)

غزل با توصیف مستی معشوق آغاز می‌شود: “سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش / مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش“. معشوق زیبای من (نگارم) سرمست شده است. به نرگسان (چشمان او که از مستی نیم‌بسته و خواب‌آلود به نظر می‌رسند) بنگر. سخنانش نیز مستانه شده و زبانش (از شدت مستی) در هم پیچیده است.

سپس به نشانه‌های مستی اشاره می‌کند: “گه می‌فتد از این سو گه می‌فتد از آن سو / آن کس که مست گردد خود این بود نشانش“. گاهی (معشوق از شدت مستی) به این سو می‌افتد و گاهی به آن سو. هر کس که مست شود، خود همین (افتادن و بی‌قراری) نشان و علامت مستی اوست. این بیت، مستی معشوق را به همان شیوه مستی بشری به تصویر می‌کشد، اما منظوری معنوی دارد.

بی‌باکی عاشق در برابر چشم و چوب شحنه (بیت ۳ و ۴)

مولانا به بی‌باکی خود در برابر معشوق اشاره می‌کند: “چشمش بلای مستان ما را از او مترسان / من مستم و نترسم از چوب شحنگانش“. چشم معشوق (که با غمزه‌اش مستان را گرفتار بلا می‌کند) برای مستان، بلا و آفت است، اما تو ما را از آن نترسان. من (مولانا) خود مست (عشق) هستم و از چوب شحنگانش (مأموران حکومتی که مستی را مجازات می‌کنند) نمی‌ترسم. این بیت، نهایت بی‌باکی و تسلیم عاشق در راه عشق را نشان می‌دهد.

سپس با هیجانی خاص، عشق را مورد خطاب قرار می‌دهد: “ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه / برجه بگیر زلفش درکش در این میانش“. ای عشق، الله الله (کلمه تعجب و هیجان) که شهنشه (معشوق پادشاه) سرمست شده است! (ای عاشق) برخیز و زلف او را بگیر و او را به میان این بزم (بزم مستی و وحدت) بکشان. این بیت، دعوت به وصال و بهره‌مندی از فیض معشوق سرمست است.

ارج نهادن به کلام یار (بیت ۵ و ۶)

مولانا به ارج نهادن بر کلام معشوق اشاره می‌کند: “اندیشه‌ای که آید در دل ز یار گوید / جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش“. هر فکری (اندیشه یا الهامی) که در دل من آید و از یار (معشوق) سخن بگوید، من جانم را فدای آن اندیشه می‌کنم و دهان (آن اندیشه یا الهام‌دهنده) را پر از زر و گوهر (پاداش) می‌کنم. این بیت، اهمیت و قداست کلام و الهاماتی را که از معشوق می‌رسد، نشان می‌دهد.

سپس به حسرت از زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند: “آن روی گلستانش وان بلبل بیانش / وان شیوه‌هاش یا رب تا با کیست آنش“. آن روی او (معشوق) که مانند گلستان (زیبا و دل‌انگیز) است. و آن بلبل (مولانا یا عاشق) که بیان‌کننده (زیبایی‌های) اوست. و آن ناز و کرشمه‌های او، یا رب، معلوم نیست با چه کسی است (کنایه از حسرت عاشق که ای کاش این همه ناز و زیبایی تنها برای او بود).

فراتر از صورت و حیات‌بخشی معشوق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به حقیقت باطنی معشوق اشاره می‌کند: “این صورتش بهانه‌ست او نور آسمانست / بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش“. این صورت ظاهری معشوق (که می‌بینی)، تنها یک بهانه و وسیله است. حقیقت او نور آسمان‌ها (نور الهی) است. از نقش و صورت ظاهری بگذر و به جان او (حقیقت باطنی‌اش) توجه کن، که جانش (خود حقیقت او) بسیار خوش و دلنشین است.

غزل با بیان حیات‌بخشی معشوق به جهان به پایان می‌رسد: “دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد / پس این جهان مرده زنده‌ست از آن جهانش“. او (معشوق) به زمستان (دی) بهار می‌بخشد و به شب، روشنایی روز (نهار) عطا می‌کند. پس این جهان مرده (که در اصل فاقد حیات است)، از آن جهان معشوق (عالم حق و امر الهی) زنده است و حیات می‌گیرد. این بیت، بر قدرت احیاکننده عشق و معشوق تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: