مطالب پیشنهادی![]()
چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
تو عزیزی صد چو ما گو خوار باش
کار تو باید که باشد بر مراد
کارهای عاشقان گو زار باش
شاه منصوری و ملکت آن توست
بنده چون منصور گو بر دار باش
اشتر مستم نجویم نسترن
نوشخوارم در رهت گو خار باش
نشنوم من هیچ جز پیغام او
هر چه خواهی گفت گو اسرار باش
ای دل آن جایی تو باری که ویست
از جمال یار برخوردار باش
او طبیبست و به بیماران رود
ای تن وامانده تو بیمار باش
بر امید یار غار خلوتی
ثانی اثنین برو در غار باش
بر امید داد و ایثار بهار
مهرها میکار و در ایثار باش
خرمنا بر طمع ماه بانمک
گم شو از دزد و در آن انبار باش
بهر نطق یار خوش گفتار خویش
لب ببند از گفت و کم گفتار باش
این غزل مولانا، بیانی زیبا و عمیق از تسلیم و فنا در برابر معشوق الهی است. مولانا با نادیده گرفتن خود و خواستههای خویش، بر اراده معشوق تأکید میکند و از سالک میخواهد که در راه عشق، رنج و سختی را با جان و دل بپذیرد. این غزل به مراحل گوناگون عاشقی و سلوک عرفانی اشاره دارد.
غزل با دعوت به تسلیم در برابر معشوق آغاز میشود: “چون تو شادی بنده گو غمخوار باش / تو عزیزی صد چو ما گو خوار باش“. ای معشوق، چون تو شاد و خرم هستی، بنده (عاشق) بگو که غمگین و رنجور باشد (این رنج در راه عشق عین شادی است). تو عزیزی و صد نفر مثل ما (عاشقان) بگو که خوار و بیمقدار باشند (چرا که عظمت تو بر همه چیز غالب است). این بیت، بیانگر فنای ارادی عاشق در اراده معشوق است.
سپس به برتری مراد معشوق بر خواستههای عاشق اشاره میکند: “کار تو باید که باشد بر مراد / کارهای عاشقان گو زار باش“. کار و خواست تو (ای معشوق) باید مطابق با اراده و میل خودت باشد. کارهای عاشقان (چه در ظاهر رنج و سختی باشد) بگو که زار و پریشان باشد (چرا که در این زاری، وصال نهفته است). این تأکید بر پذیرش هر آنچه از جانب معشوق میرسد، حتی اگر به ظاهر رنج باشد.
مولانا به مقام فنای منصور حلاج اشاره میکند: “شاه منصوری و ملکت آن توست / بنده چون منصور گو بر دار باش“. تو (ای معشوق) پادشاه و منصور (پیروز) حقیقی هستی و ملک و پادشاهی از آن توست. پس بنده تو (عاشق) بگو که مانند منصور حلاج، بر دار فنا باشد (یعنی در راه تو، جان فدا کند و از رسوایی باک نداشته باشد). این بیت، اوج تسلیم و بیباکی در عشق را نشان میدهد.
سپس به عدم توجه به سختیها در راه عشق اشاره میکند: “اشتر مستم نجویم نسترن / نوشخوارم در رهت گو خار باش“. من (عاشق) مانند شتری مست از باده عشق هستم و به دنبال نسترن (گل خوشبو و نماد راحتی) نمیگردم. من در راه تو (ای معشوق) به دنبال نوشخواری و لذت معنوی هستم، پس بگو که راهم پر از خار باشد (چرا که این سختیها برایم شیرین است).
مولانا به گوش سپردن به کلام معشوق اشاره میکند: “نشنوم من هیچ جز پیغام او / هر چه خواهی گفت گو اسرار باش“. من (عاشق) هیچ چیزی جز پیغام و کلام او (معشوق) را نمیشنوم. هر چیز دیگری که میخواهی بگویی، بگو که از اسرار باشد (چون برای من اهمیتی ندارد و تنها کلام او مهم است). این بیت، تمرکز کامل عاشق بر معشوق و کلام او را نشان میدهد.
سپس به اهمیت حضور دل در کنار یار اشاره میکند: “ای دل آن جایی تو باری که ویست / از جمال یار برخوردار باش“. ای دل، تنها جایی را که اهمیت دارد و باید آنجا باشی، آنجاست که او (معشوق) هست. پس از جمال و زیبایی یار، بهرهمند و شادکام باش. این بیت، به حضور کامل دل در کنار معشوق و بهرهمندی از فیض او دعوت میکند.
مولانا به نقش معشوق به عنوان طبیب اشاره میکند: “او طبیبست و به بیماران رود / ای تن وامانده تو بیمار باش“. او (معشوق) طبیب حقیقی است و به سراغ بیماران (سالکان نیازمند) میرود. پس ای تن وامانده و خسته، تو بیمار باش (تا طبیب عشق به سراغت آید و تو را شفا دهد). این بیت، رنج بیماری را مقدمهای برای حضور طبیب عشق و شفا میداند.
سپس به خلوتگزینی و پیروی از یار اشاره میکند: “بر امید یار غار خلوتی / ثانی اثنین برو در غار باش“. به امید آن یار غار (معشوق، که مانند یار غار پیامبر (ص) در خلوت است) خلوتگزین باش. و مانند ثانی اثنین (دومی از دو نفر، اشاره به ابوبکر صدیق در غار ثور همراه پیامبر (ص))، تو نیز به غار (خلوت با معشوق) برو. این بیت، به اهمیت خلوت و انزوا برای رسیدن به وصال اشاره دارد.
مولانا به ایثار و کرم در راه عشق اشاره میکند: “بر امید داد و ایثار بهار / مهرها میکار و در ایثار باش“. به امید بخشش و ایثار بهار (بهار کرم الهی)، مهر و محبتها را در دلها بکار و خودت نیز در حال ایثار و بخشش باش. این بیت، دعوت به بخشندگی و کاشتن بذر محبت است.
سپس به فنا در معشوق و رهایی از دزد نفس اشاره میکند: “خرمنا بر طمع ماه بانمک / گم شو از دزد و در آن انبار باش“. ای خرمنا (کنایه از جان یا نفس انسان که به دنبال طمع است)، به طمع آن ماه بانمک (معشوق زیبا)، از دست دزد (نفس اماره و وسوسهها) گم شو و خود را پنهان کن. و در آن انبار (وجود معشوق یا عالم وحدت) باش. این بیت، دعوت به رهایی از نفس و پناه بردن به معشوق است.
غزل با دعوت به سکوت برای شنیدن کلام معشوق به پایان میرسد: “بهر نطق یار خوش گفتار خویش / لب ببند از گفت و کم گفتار باش“. برای شنیدن و درک سخنان یار خوشگفتار خویش (معشوق)، لب خود را از هر سخن دیگری ببند. و کمتر سخن بگو تا گوش دلت به کلام او باز شود. این بیت، به اهمیت سکوت و شنیدن کلام حق برای سالک اشاره دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر